در نخستين
روزهای
۲۰۰۸
،
سال جديد
ميلادي، نگاهي
به پشت سر
ميافكنيم:
كاري كهكمترين
فايده و
تأثيرش
اينست كه
چراغي به
دست ما ميدهد
تا روشن
كنندة راه
آيندهمان
باشد. ما انسانهاي
ميانسال قرن
بيست و يکم
از اين جهت
كه شاهد
بزرگترين و اعجابآورترين
حوادث
تاريخي و سرنوشتساز
جهان در مدت
زمان بسيار
كوتاهي بودهايم
بر بسياري از
مردان و زنان
ادوار گذشته پيشي
گرفتهايم.
علاوه بر اين،
در هيچ دورهاي
از تاريخ،
انسانهاي
روي زمين تا
اين اندازه
كه ما در طول
دهة گذشته شاهد
تغييرات
بنيادي و
اساسي در
كشورهايمختلف
بوديم امكان
اين را
نيافتند كه
اين چنين به
آزادي و
دمكراسي
نزديك شوند و
آنرا لمسكنند.
خواستن
و طلب آزادي
يك امر طبيعي
است كه در هزارة
سوم چون يك
بيماري
واگيردار در
سراسر جهان
شيوع يافت:
يك رويداد بي
سابقه كه
سوار بر ترك
امواج صوتي و
تصويري به
سرعت برق و
باد در همه
جا پراكنده
شد و چون
طوفان آوار
باورها را بر
سر جهانيان
فرو ريخت. در
اين فروپاشي،
تكنولوژي
جديد و ابزار
معجزهآساي
آن چون ابر
و باد و مه و
خورشيد و فلك
در كار بودند
كه نان
آزادي را هر
چه سريعتر
به كف مردم
آورند. ولي
سال جديد
بايد سالي
باشد كه ما اين
نان را به
غفلت نخوريم
وگرنه همة
اين كوششها
بيثمر خواهد
ماند و راه
براي آنهاييكه
همواره تنور
ديكتاتوري
را گرم ميخواهند
از نو صاف
خواهد شد و
متعصبان
تندرو و
يكسويهنگر
را دوباره
بر مصدر قدرت
خواهند نشاند
و نوستالژي
دوران
برژينف را در
روسيه،
نوستالژي مككارتيسم
را در امريكا،
نوستالژي
مذاهب افراطي
را در کشورهای
در حال نوسعه،
نوستالژي
ايملدا
ماركوس را
درفيليپين
و نوستالژي
نازيسم را در
آلمان به
ارمغان خواهد
آورد.
جهان امروز
پس از چندين
دهه مبارزه
براي كسب
آزادي و
دمكراسي و از
ميان
برداشتن
ديكتاتورها چون
آن تن بيمار
تازه
شفايافته
ايست كه
مستعد هر نوع
خرابي ديگر
نيز هست. اگر
ميبينيم
گاه ملتي،
كه هنوز از
چنگال يك
ديكتاتوري
درنيامده،
گيج و متحير
باز به دامان
ديكتاتوري
ديگري از
نوعي ديگر
پناه ميبرد
و هنوز از شرّ
يك ايسم رها
نشده به
دامن يك
ايدئولوژي
ديگر ميچسبد،
به همين
دليل ساده
است كه در
اين زمينه
آموزش و
تجربه و
آگاهي كافي
نديده،
نيندوخته و
ندارد و نميداند
خود را چگونه
از آسيبپذيري
مصون نگاه
دارد و سيستم
دفاعي خويش
را تقويت كند.
پس شگفت آور
نيست
هنگاميكه آن
آزادي و
دمكراسي كه
پايه در جهل
عامة مردم
دارد قهراً نتيجهاي
به بار ميآورد
كه نمونهاش
را سه دهه پيش
در كشور
خودمان شاهد
بوديم و طی
اين سالها در
ساير کشورهای
ديکتاتور زده
ميبينيم.
و باز هم
شگفت آور
نيست كه
دمكراسي
براي ملتي
كه از فقر و
نداري رنج
ميبرد بجاي
هر مفهوم
ديگر در نان
و قوت روزانه
تجلي پيدا ميكند
و آن نظامي
كه به ايشان
نان را بدهد
مظهر
آزادي
شناخته ميشود
و آن نظامي
كه نتواند
چنين كند
نوستالژي
دوران
ديكتاتور
رفاهآفرين
را در دل
مردمش بيدار
ميسازد و ملت
وقتي بهوش
ميآيد كه ميبيند
از چاله به
چاه افتاده
است آنهم با طنابي
به نام
آزادي و
دمكراسي.
در سالهای
پايانی هزارة
دوم جنايت
كارانهترين
ايدهئولوژيهاي
قرن به
پايان خود
رسيدند.
استالين و
هيتلري امروز
ديگر وجود
ندارند و
دمكراسي و
آزادي بازي
و سرگرمي روز
شده است.
اما هنوز و
همچنان
هستند كساني
كه سعي ميكنند
به ديگران
بقبولانند كه
آن
ايدئولوژيها
درست بودند
ولي
بدست
انسانهاي
نالايق و
خيانتكار و به
غلط پياده
شدند و بايد
از نو آنها را
به شيوهاي
ديگر آزمود. هشيار
باشيم كه
پشتيباني كردن
از هر نوع
ايدئولوژي
افراطي به
نام آزادي و
دمكراسي از
آن اشتباهاتي
است كه
انسان آگاه
امروز نبايد
ديگر مرتكب
شود. آنچه
نياز داريم
يك دورة
جديد آزمايش
و پذيرفتن
خطر است،
تجربه
اندوختن و
آموختن از
اشتباهات
گذشته و
آگاهي و
بيداري كه
بستر واقعي
دمكراسي است.
كولا
لوفسكي Kola Lowski متفكر
روسي گفته
است: «آزادي
ضمانت مادامالعمر
ندارد پس بايد
همواره مورد
پاسداري و
حراست باشد»
دمكراسيها
همواره
بازار آزاد را
ترغيب ميكنند
ولي هرگز
غذاي مجاني
پيشكش نكردهاند،
در عين حال
همواره
هشدار دادهاند
كه هرگاه
انسانها
گرسنه
بمانند براي
دريدن
يكديگر آمادهتر
ميشوند.