Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 1998                                     Works >> Publications


November 29, 1998
تا هستم اي رفيق نداني که کيستم / روزي سراغ من آيي که نيستم

تا هستم اي رفيق نداني که کيستم / روزي سراغ من آيي که نيستم

مادربزرگ مي گفت: شما را بخدا گلابي که مي خواهيد با آن سنگ گورم را شستشو دهيد، هم اکنون و تا زنده ام به گلويم بريزيد تا قلبم قوت بگيرد. در اين حرف پيرزن دنيايي معني نهفته بود. در زماني ديگر، در مکاني ديگر و به زباني ديگر،  ديگر اتللو - مرد اول نمايشنامة شکسپير- در بحراني ترين لحظات زندگيش و پس از آنکه گلوي دزدموناي به باور خود جفاپيشه را به قصد کشت فشرد به کالبد بي‌جان وي گفت: "نخست کشتمت تا سپس دوستت بدارم!" در پس اين جملة کوتاه نيز پيامي قابل تأمل نهان است. از سوي ديگر اين گفتة آشناي خودمان که خدا کند قدر فلاني را هرگز نداني از همين بينش يکسان حکايت مي کند: اينکه پذيرفته اي تا روزي که کسي زنده است نبايد قدرش را بداني و ايرادي هم ندارد اگر نداني. حيرت انگيز است نه؟

پذيرفتن اين امر که من و تو به خود اجازه مي دهيم هر کس را تا زنده است تا آنجا که از دستمان بر مي آيد بيازاريم، مورد ايراد قرار دهيم، به او انگ و بر چسب ناروا بزنيم و داوري کنيم، و داوري کنيم، و داوري کنيم.

چه مسئوليت حساسي است حکم راندن و ما چه آسان اين کار را مي کنيم.

دوست من، هموطن من، عزيز من! اگر مي خواهي به نويسندة خود، به هنرمند خود، به انديشمند خود، به شاعر خود، به سياستمدار خود و از همه بالاتر به مبارز راه آزادي خود لطف کني تا آن روزي که زنده است گلاب را بنوشان که قلبش توان ادامة زندگي را پيدا کند. شستن سنگ گور او با گلاب چه فايده؟ چه نتيجه؟ باور کن اگر من زنده را دوست بداري و بپذيري هر چند انديشه ام با تو در يک جهت نباشد نيازي به پرستيدن کالبد بي‌جان من نيست.

دوست من، هموطن من، عزيز من! براي آنهايي که نامشان را برشمردم مأمور تفتيش عقايد نباش و آنان را به جرم آنکه جلو مي آيند، حرف مي زنند، شهامت به‌خرج مي دهند، مي گويند، مي نويسند، و لاجرم انديشه مي ورزند مستوجب عقوبتي سنگين ندان. اين را براي خود تو مي گويم، براي پشيماني بعدت مي گويم، براي آن هنگامي مي گويم که ديگر نمي داني چگونه حرفت را پس بگيري وگرنه‌ كسي‌ كه‌ جلو مي‌آيد، وارد ميدان‌ و گود و صحنه‌ مي‌شود و خويشتن‌ را در معرض‌ ديد همگان‌ قرار مي‌دهد از همان‌ گام‌ نخست‌ خود تيرخلاص‌ را به‌ سوي‌ خويش‌ رها كرده‌ است‌.

من‌ هماندم‌ كه‌ وضو ساختم‌ از چشمه‌ عشق‌ / چار تكبير زدم‌ يكسره‌ بر هرچه‌ كه‌ هست‌

مبارز را پروايي نيست، اگر بود ملاحظه مي کرد و خويشتن را در مقابل ديگران عيان و انديشه هايش را براي ديگران عريان نمي کرد. او هم چون اکثريت خاموش به آغوش امن گمنامي فرو مي رفت و زبان در کام مي کشيد تا هيچکس نامش را نشنود، خودش را نشناسد، به داوريش ننشيند، اجازة ورود به حريم زندگي خصوصي اش را نيابد.

دوست من، هموطن من، عزيز من! نکوش روزي هزار بار ما را بميراني. ما خود آنگاه که زندگي خاکيمان به پايان رسد خواهيم مرد، خواهيم رفت امروز که زنده ايم ما را نميران که مرگ فخر ما گردد. بگذار فخر ما زندگي ما باشد. بجاي داوري انسانهاي آزاده و مبارز تنها به محک دستاوردهايشان بنشين و خويشتن را از قيد پيشداوري‌هاي ديگر رها کن. در اين ميدان نبرد نابرابر تو مذبوحانه سعي نکن پشت پيشقراولان جان بر کف را بر خاک بمالي تا هنگامي که زمانه آنرا بر خاک افکند با حسرت و تأثر به گلريزان پيکر بيجانشان بنشيني.

لقب قهرماني را براي کسي حفظ کن که به هنگام زنده بودنش نيز او را درخور و شايستة قهرماني مي شناختي. من تا روزي که هستم همانم که هستم و وقتي که رفتم همانم که بودم. براي من که چيزي تغيير نکرده است، براي تو چرا بايد چنين باشد؟ تو که در روز داوري‌ات انصاف نداشتي، تو که دير يا زود از قضاوت خام خود سر خواهي خورد و شرمساري تاريخ بر جبينت خواهد ماند.

به اين هموطنان که مرامي و انديشه اي متفاوت دارند گوش کنيد که بر سر پروانه فروهر آوردند، روزي که او براي ايراد سخنراني در کنفرانس بنياد پژوهشهاي زنان ايران به سياتل آمده بود. به پاسخ اين مبارز جان بر کف نيز گوش جان بسپاريد:

درود فراوان بر آن مبارزاني که بي هراس از تنگ چشمي هاي رقيب شجاع، رها و بالنده راه خويش را ادامه مي دهند.


November 22, 1998
مي‌گويند دفاع‌ بد كار دوستان‌ نادان‌ يا دشمنان‌ دانا است‌ و انتقاد خوب‌ برعكس‌ كار دشمنان‌ نادان‌ يا دوستان‌ دانا

مي‌گويند دفاع‌ بد كار دوستان‌ نادان‌ يا دشمنان‌ دانا است‌ و انتقاد خوب‌ برعكس‌ كار دشمنان‌ نادان‌ يا دوستان‌ دانا. اين ‌مثال‌ اين‌ روزها در مورد كساني‌ كه‌ با نام‌ پيام‌آوران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ يا گروه‌ تحقيق‌ روزنامة‌ كيهان‌ دست‌ به‌ قلم ‌مي‌برند و افراد مختلف‌ داخل‌ يا خارج‌ ايران‌ را مورد انواع‌ اتهامات‌ ريز و درشت‌ قرار مي‌دهند بسيار صادق‌ است‌.

نمي‌دانم‌ چرا وقتي‌ انسان‌ اين‌ مقالات‌ را مي‌خواند به‌ جاي‌ اينكه‌ از شخص‌ مورد بحث‌ بدش‌ بيايد نسبت‌ به‌ او احساس‌ احترام‌ و ستايش‌ خاصي‌ پيدا مي‌كند. هر چه‌ اينان‌ در مذمت‌ طرف‌ بيشتر مي‌گويند خواننده‌ بيشتر راغب‌ ديدارشان‌ مي‌شود.

نمونه‌اي‌ از اين‌ افراد كه‌ تازگي‌ در روزنامه‌ها و نشريات‌ ايران‌ از چهار سو مورد حمله‌ و انتقاد و حتي‌ تهديد قرارگرفته‌، شيرين‌ عبادي‌ حقوقدان‌، قاضي‌ سابق‌ دادگستري‌ ايران‌، نخستين‌ زن‌ رئيس‌ كل‌ دادگاه‌ شهرستان‌ تهران‌ پيش‌ ازانقلاب‌ اسلامي‌ و معزول‌ از همين‌ پست‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌، بنيان‌گذار و رئيس‌ انجمن‌ حمايت‌ از حقوق‌كودكان‌ در ايران‌ پس‌ از انقلاب‌، نويسندة‌ چندين‌ كتاب‌ حقوقي‌ معتبر، بانويي‌ فاضل‌ و فرهيخته‌ و مبارزي‌ سخت‌كوش‌ است‌ كه‌ در ايران‌ با تمام‌ نيرو به‌ دفاع‌ از حقوق‌ زنان‌ و كودكان‌ ايراني‌ -دو گروه‌ مورد ستم‌- برخاسته ‌است‌. وي‌ به‌ خاطر اين‌ كه‌ بر خلاف‌ موج‌ مورد علاقة‌ رژيم‌ شنا مي‌كند زير ذره‌بين‌ گروهي‌ متحجر قرار گرفته‌ است‌كه‌ حقوق‌ زن‌ و كودك‌ را تحت‌ رژيم‌ كنوني‌ بي‌نقص‌ و حتي‌ بسيار عادلانه‌ توصيف‌ مي‌كنند. شيرين‌ عبادي‌ اين‌روزها به‌ خاطر همة‌ كوششهايي‌ كه‌ در راه‌ احقاق‌ حق‌ زنان‌ و كودكان‌ ايراني‌ بكار برده‌ است‌، مهمان‌ برگزيدة‌ ديده‌باني‌ حقوق‌بشر در امريكاست‌. روز هجدهم‌ ماه‌ نوامبر به‌ مناسبت‌ پنجاهمين‌ سالگرد امضاي‌ اعلامية‌ جهاني ‌حقوق‌بشر و بيستمين‌ سالگرد بنيان‌گذاري‌ شعبة‌ كاليفرنياي‌ ديده‌باني‌ حقوق‌ بشر، وي‌ همراه‌ با چند تن‌ زنان‌ و مردان ‌مبارز جهان‌ از آرژانتين‌، اندونزي‌ و ايرلند شمالي‌ به‌ عنوان‌ مراقبان‌ بين‌المللي‌ حقوق‌ بشر سال ۱۹۹۸ (1998 International Human Rights Monitors) برگزيده‌ شد و مورد قدرداني‌ قرار گرفت‌.

مطمئنم‌ هر چه‌ ما هموطنان‌ خارج‌ از كشورِ اين‌ بانوي‌ آگاه‌ و مبارز، با افتخار و بالندگي‌ از او و كارهايش‌ سخن ‌بگوييم‌، وي‌ در ايران‌ بيشتر زير پرسش‌ خواهد رفت‌، از كلية‌ اين‌ افتخارات‌ بر عليه‌ او بهره‌برداري‌ خواهد گرديد، او را شديدتر از گذشته‌ زير تيغ‌ انتقاد خواهند برد و احراز اين‌ عنوان‌ را با بدترين‌ صفات‌ در رسانه‌هاي‌ تندروي‌ رژيم ‌در ايران‌ منعكس‌ خواهند كرد. ولي‌ آيا بايد ما از بيم‌ چنين‌ واكنشي‌ ساكت‌ بنشينيم‌؟ من‌ مي‌گويم‌ خير. تا آنجا كه‌ سابقه‌ نشان‌ مي‌دهد، نوع‌ ابراز اين‌ انتقادها همان‌ گونه‌ است‌ كه‌ در اول‌ سخن‌ خود گفتم‌: يعني‌ انتقاد يك‌ دشمن‌ نادان ‌كه‌ نتيجه‌اش‌ اعتبار هر چه‌ بيشتر شخص‌ مورد انتقاد است‌.

در يكي‌ از شماره‌هاي‌ اخير نشرية‌ «صبح‌» چاپ‌ تهران‌، در يك‌ مقالة‌ پنج‌ صفحه‌اي‌ تحت‌ عنوان‌: «مروري‌ بر پروندة‌ شيرين‌ عبادي‌، يك‌ مدافع‌ فعال‌ حقوق‌ زنان‌ در ايران‌» آنچه‌ كه‌ دربارة‌ اتهامات‌ وارده‌ بر اين‌ بانوي‌ فاضل‌ ونويسنده‌ و محقق‌ نوشته‌ شده‌ است‌، جز احترام‌ و ستايش‌ در خوانندة‌ دلسوز و نگران‌ وضع‌ زن‌ و كودك‌ در رژيم ‌جمهوري‌ اسلامي‌ برنمي‌انگيزد.

من‌ اين‌ بانوي‌ كوشنده‌ را هرگز از نزديك‌ نديده‌ام‌ ولي‌ همواره‌ براي‌ او احترامي‌ فوق‌العاده‌ دارم‌ و به‌ وجود چنين‌زني‌ در كشوري‌ كه‌ به‌ قول‌ مولانا اندر آن‌ قحط‌ خورشيد است‌، مي‌بالم‌. اين‌ كوشندة‌ سياسي‌ و همرزمانش‌ هستند كه ‌جانانه‌ مبارزه‌ مي‌كنند و براي‌ يك‌ لحظه‌ هم‌ ميدان‌ را براي‌ زن‌ستيزان‌ طالبان‌صفتي‌ كه‌ در تب‌ برگرداندن‌ زن‌ ايراني‌ به ‌وضعيت‌ اسفبار چندين‌ قرن‌ پيش‌ مي‌سوزند خالي‌ نمي‌گذارند. زني‌ كه‌ به‌ توصيف‌ همان‌ نشريات‌ يكي‌ از مهره‌هاي ‌اساسي‌ و كليدي‌ جريان‌ فمينيسم‌ در ايران‌ است‌ كه‌ به‌ ادعاي‌ نويسنده‌ يك‌ حركت‌ ضد اسلامي‌ است‌. به‌ باورنويسنده‌: «فمينيسم‌ بر اساس‌ ناديده‌ گرفتن‌ تفاوت‌هاي‌ حكيمانه‌ در خلقت‌ زن‌ و مرد، با اعتقاد به‌ تساوي‌ مطلق‌ و كامل‌زن‌ و مرد در تمام‌ ابعاد، مي‌كوشد تا زنان‌ را به‌ همان‌ منجلابي‌ بكشاند كه‌ بسياري‌ از زنان‌ و خانواده‌هاي‌ غربي‌ در آن‌ گرفتار آمده‌ و به‌ تباهي‌ معنويت‌ و هويت‌ زنانة‌ خويش‌ معترف‌ و در آرزوي‌ بازيابي‌ كانون‌ پر مهر خانواده‌اند.» نه‌ اينكه‌ زنان‌ در ايران‌ امروز از تمام‌ حقوق‌ و مواهب‌ و بركات‌ لازم‌ يك‌ انسان‌ برخوردارند!! بهتر است‌ وارد اين‌بحث‌ نشويم‌ كه‌ به‌ اين‌ زمان‌ كم‌ وصال‌ نمي‌دهد.

خانم‌ شيرين‌ عبادي‌، بانوي‌ فرهيخته‌، شما به‌ مبارزه‌ با چنين‌ طرز فكرهايي‌ برخاسته‌ايد. مطمئن‌ باشيد كه‌ تاريخ‌ ازشما به‌ عنوان‌ يكي‌ از فرزندان‌ سربلند و لايق‌ ميهنمان‌ ياد خواهد كرد.


November 15, 1998
آقاي‌ گودرز گرمرودي‌ بينندة‌ عزيزي‌ كه‌ با مهر اين‌ برنامه‌ را دنبال‌ مي‌كنند، يك‌ نوار ويدئوي‌ ديدني‌ براي‌ من‌ فرستادند كه‌ حيفم‌ آمد از آن‌ با شما حرف‌ نزنم‌

آقاي‌ گودرز گرمرودي‌ بينندة‌ عزيزي‌ كه‌ با مهر اين‌ برنامه‌ را دنبال‌ مي‌كنند، يك‌ نوار ويدئوي‌ ديدني‌ براي‌ من‌ فرستادند كه‌ حيفم‌ آمد از آن‌ با شما حرف‌ نزنم‌.

اين‌ نوار يك‌ برنامة‌ يك‌ ساعتة‌ در مورد ايران‌ است‌ كه‌ روز دوشنبه‌ دوم نوامبر امسال‌ از كانال‌ گردشگري‌ Travel وابسته‌ به‌ شبكة‌ Discovery پخش‌ شده‌ است‌. سازنده‌ و اجراكنندة‌ برنامه‌ آقاي‌ «يان‌ رايت‌» كه‌ آن‌ را براي‌ شبكة چهار تلويزيون‌ انگلستان‌ ساخته‌ است‌، بيننده‌ را از تهران‌ به‌ ديزين‌ و بعد به‌ صفحات‌ شمال‌ و اصفهان‌ و شيراز و ايل ‌قشقايي‌ و شهر بم‌ مي‌برد و طي‌ يك‌ سير و سياحت‌ تؤام‌ با شوخي‌ و تفريح‌ و طنز انگليسي‌ مردم‌ را به‌ سفر به‌ ايران ‌دعوت‌ مي‌كند و نمي‌كند: يعني‌ با‌ دست‌ پيش‌ مي‌كشد و با پا پس‌ مي‌راند. با تمام‌ كوششي‌ كه‌ او و مقامات‌ ايراني‌-كه‌ سنگيني‌ حضور نامرعي‌شان‌ در سراسر برنامه‌ احساس‌ مي‌شود- به‌ خرج‌ مي‌دهند، بعيد به‌ نظر مي‌رسد پس‌ ازپايان‌ برنامه‌، يك‌ بيننده‌ يا يك‌ توريست‌ معمولي‌ امريكايي‌ رغبتي‌ به‌ ديدار از ايران‌ پيدا كند. در اين‌ فيلم‌ از شيوة ‌خوردن‌ آبگوشت‌ و پالوده‌ و لواشك‌ آلو و خوابيدن‌ در رختخوابي‌ كه‌ روي‌ زمين‌ پهن‌ شده‌ است‌ گرفته‌ تا نحوة‌ چادر سر كردن‌ زنان‌ و پوشيده‌ بودن‌ مردان‌ و رشوه‌ دادن‌ و تاكسي‌ شريكي‌ سوار شدن‌ و تماشاي‌ دسته‌هاي ‌عزاداران‌ عاشورا و ماه‌ محرم‌ و گرفتن‌ غذاي‌ نذري‌، تا برخي‌ از شيوه‌هاي‌ زندگي‌ شيك‌تر يعني‌ اسكي‌ كردن‌ در پيست‌ ديزين‌ و خوابيدن‌ در هتل‌ شاه‌عباس‌ اصفهان‌ كه‌ نامش‌ به‌ هتل‌ عباسي‌ تغيير كرده‌ است‌ و ديدار ازتخت‌جمشيد و مسجدشاه‌ نشان‌ داده‌ مي‌شود. اين‌ ديدارها غالباً همراه‌ با جوانان‌ راهنماي‌ جين‌ پوشيده‌ و انگليسي‌دان‌ و بسيار معتقد به‌ رژيم‌ و دروغگو است‌، راهنماياني‌ كه‌ انگار با دستة‌ كوران‌ طرف‌ هستند و اعلام ‌مي‌كنند كه‌ اوضاع‌ ايران‌ بعد از انقلاب‌ خيلي‌ بهتر شده‌ است‌ چون‌ جوانان‌ مشكل‌ اعتياد و مواد مخدر ندارند وآنقدر اخلاقي‌ شده‌اند كه‌ حتي‌ پارتي‌ هم‌ نمي‌روند و مشروب‌ هم‌ نمي‌دانند چيست‌. در گوشه‌ و كنار اين‌ سفر سياحتي‌ هر جا گوينده‌ فرصت‌ مي‌كند به‌ نقل‌ از اطلاعات‌ نادرستي‌ كه‌ به‌ او داده‌اند از تاريخ‌ گذشتة‌ ايران‌ بد مي‌گويد و در هيچ‌ گوشه‌اي‌ از فيلم‌ حرفي‌ از خشونت‌ و فضاي‌ سركوبگري‌ موجود رژيم‌ نمي‌زند. حتي‌ در بخشي‌ از فيلم‌ از زبان‌ يكي‌ از سردسته‌هاي‌ تظاهرات‌، شعار نيم‌بندي‌ در مورد آشتي‌ نكردن‌ مردم‌ ايران‌ با امريكا را به‌ زبان‌ فارسي‌ و بدون‌ ترجمه‌ به‌ انگليسي‌ نشان‌ مي‌دهد.

زنان‌ در اين‌ فيلم‌ موجوداتي‌ لال‌ و غير قابل‌ نزديك‌ شدن‌ هستند. هر جا زنان‌ هستند دوربين‌ با آنها بسيار فاصله ‌دارد و به‌ قول‌ فيلمسازان‌ در لانگ‌ شات‌ هستند هر چند زنان‌ از همان‌ لحظات‌ كوتاه‌ نيز استفاده‌ كرده‌ و با لبخندي‌ و تكان‌ دادن‌ دستي‌ ابراز وجود مي‌كنند. تنها صداي‌ يك‌ زن‌ ايراني‌ را در سراسر اين‌ فيلم‌ مي‌شنويم‌ كه‌ او هم‌ از چادر سخن‌ مي‌گويد و در لفافه‌ اعلام‌ مي‌كند كه‌ ما زنان‌ چادر به‌ سر كردن‌ را انتخاب‌ كرديم‌ تا از مزاحمت‌ مردها در امان ‌باشيم‌.

يك‌ مرد انگليسي‌ كه‌ گويا در ايران‌ زندگي‌ مي‌كند به‌ يان‌ هشدار مي‌دهد: «يادت‌ باشد در كشوري‌ هستي‌ كه‌ نمي‌شود راجع‌ به‌ مذهب‌، سياست‌، آيت‌اله‌ خميني‌ يا زنان‌ حرف‌ زد و نمي‌توان‌ به‌ زنان‌ نزديك‌ شد و به‌ آنها دست‌ زد.»

بجز تهران‌ كثيف‌ و شلوغ‌ و آلوده‌ همه‌ جا را براي‌ يان‌ قرق‌ كرده‌اند، در هيچيك‌ از اماكن‌ توريستي‌ بني‌بشري‌ را نمي‌بيني‌. با وجود اين‌ وقتي‌ يان‌ بر سر قبر آيت‌اله‌ خميني‌ مي‌رود، از دست‌ بچه‌هايي‌ كه‌ جلوي‌ دوربين‌ شكلك‌ و ادا در مي‌آورند در امان‌ نمي‌ماند همچنانكه‌ در بازار اصفهان‌ نيز مردان‌ شوخ‌ و متلك‌گوي‌ اصفهاني‌ با لودگي ‌سربسرش‌ مي‌گذارند.

در بازار وكيل‌ شيراز و بازار اصفهان‌ فرصتي‌ است‌ تا به‌ توريست‌ها هشدار بدهد كه‌ مراقب‌ باشند كلاه‌ سرشان‌ نرود و در فرصتهاي‌ ديگر ارزاني‌ غير قابل‌ باور بنزين‌، بليط‌ هواپيما، بليط‌ قطار، كراية‌ تاكسي‌، اطاق‌ هتل‌ و بهاي‌ مواد خوراكي‌ را بهترين‌ بخش‌ سفر مي‌خواند.

زيباترين‌ بخش‌ فيلم‌ اقامت‌ دو روزة‌ او در ايل‌ قشقايي‌ است‌ چون‌ تنها بخش‌ اين‌ سياحت‌ است‌ كه‌ طبيعي‌ و دست‌نخورده‌ به‌ نظر مي‌رسد.

در پايان‌ نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ ايران‌ كشور بسيار سختي‌ است‌، زير بناي‌ توريستي‌ ندارد و محدوديت‌هاي‌ فراوان‌ مذهبي ‌جاري‌ در آن‌ دست‌ و پاگير است‌ ولي‌ كشور بسيار ارزاني‌ است‌ و مردم‌ آن‌ مهمان‌نوازند. بله‌ دوستان‌ تغاري‌ بشكند ماستي‌ بريزد، جهان‌ گردد به‌ كام‌ كاسه‌ليسان‌.

November 8, 1998
يك‌ مهاجر، يك‌ پناهنده‌ و يا يك‌ پناهجو همواره‌ و با مشاهدة‌ هر وضعيتي‌ در كشور ميزبان‌ در مقام‌ مقايسه‌ و مقابلة‌ آن‌ با وضعيت‌ موجود يا گذشتة‌ مملكت‌ خود بر مي‌آيد و موارد يكساني‌ يا ناهمگوني‌ آنها را سبك‌ وسنگين‌ مي‌كند

يك‌ مهاجر، يك‌ پناهنده‌ و يا يك‌ پناهجو همواره‌ و با مشاهدة‌ هر وضعيتي‌ در كشور ميزبان‌ در مقام‌ مقايسه‌ و مقابلة‌ آن‌ با وضعيت‌ موجود يا گذشتة‌ مملكت‌ خود بر مي‌آيد و موارد يكساني‌ يا ناهمگوني‌ آنها را سبك‌ وسنگين‌ مي‌كند. شايد به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ مي‌خواهد به‌ گونه‌اي‌ در گزينشي‌ كه‌ براي‌ جدا شدن‌ از دامان‌ مام‌ وطن‌ كرده ‌است‌ توجيهي‌ داشته‌ باشد. مي‌دانم‌ كه‌ اين‌ قضيه‌ بارها و در گذران‌ روزها براي‌ شما هم‌ روي‌ مي‌دهد: در مورد مسائل‌ سياسي‌، در جريانات‌ اجتماعي‌، در رويدادهاي‌ خانوادگي‌ و بسياري‌ موارد ديگر.

طي‌ دو سه‌ هفتة‌ پيش‌، در جريان‌ انتخابات‌ ميان‌دوره‌اي‌ سوم‌ نوامبر امريكا چنين‌ حالي‌ به‌ بنده‌ دست‌ داده‌ بود. اين‌انتخابات‌ كه‌ با فاصلة كمي‌ از انتخابات‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ انجام‌ شد، از همان‌ آغاز مبارزات ‌انتخاباتي‌ گرفته‌ تا روز اخذ رأي‌، از نامزدهاي‌ گوناگون‌ انتخاباتي‌ گرفته‌ تا آنهايي‌ كه‌ انتخاب‌ شدند و از نوع‌ مبارزات ‌انتخاباتي‌ گرفته‌ تا تبليغات‌ در رسانه‌ها، يكي‌ از مواردي‌ بود كه‌ فرصت‌ مقايسه‌ و مقابله‌ را فراهم‌ مي‌كرد و با نگاهي ‌به‌ اين‌ سو و آن‌ سو گاه‌ حيرت‌ و گاه‌ حسرت‌، گاه‌ غرور و گاه‌ حقارت‌، گاه‌ آرامش‌ خيال‌ و گاه‌ پريشاني‌ به‌ همراه ‌مي‌آورد.

- اين‌ كه‌ در اينجا يك‌ نفر از هر نژاد و جنسيت‌ و تبار و دسته‌اي‌ مي‌تواند - در صورت‌ دارا بودن‌ شرايط‌ لازم‌- نامزد احراز پست‌ و مقامي‌ بشود و با سعي‌ و كوشش‌ براي‌ خود رأي‌ گردآوري‌ كند ولي‌ در آنجا تازه‌ با وجود برخوردار بودن‌ از شرايط‌ لازم‌ يكبار هم‌ بايد از صافي‌ شوراي‌ نگهبان‌ رد شود.

- اين‌ كه‌ در اينجا مردم‌ از سناتور و نمايندة‌ كنگره‌ تا فرماندار ايالت‌ و معاون‌ و رئيس‌ پليس‌ و نمايندة‌ شوراهاي ‌مختلف‌ شهري‌ و ايالتي‌ را خودشان‌ انتخاب‌ مي‌كنند (يعني‌ دمكراسي‌ و حكومت‌ مردم‌ بر مردم‌) ولي‌ در آنجا هنوز بسياري‌ از اين‌ پست‌ها انتصابي‌ است‌ و نشانة‌ حكومتي‌ كه‌ تا رسيدن‌ به‌ دمكراسي‌ فاصلة‌ بسيار دارد.

- اين‌ كه‌ در اينجا زنان‌ در صحنة‌ مبارزات‌ انتخاباتي‌ حضوري‌ اين‌ چنين‌ محكم‌ و اثرگذار دارند و در ايران‌ زنان‌ با همة‌ شايستگي‌ و مبارزات‌ جانانه‌اي‌ كه‌ مي‌كنند، در صحنة‌ انتخابات‌ چون‌ بسياري‌ از موارد ديگر مورد ستم‌ و تبعيض‌ هستند. در اينجا سارا اميرابراهيمي‌ بانوي‌ جوان‌ مهاجر ايراني‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ براي‌ نخستين‌ بار و براي‌ احراز مقام‌ معاونت‌ فرمانداري‌ مهمترين‌ ايالت‌ امريكا كانديدا مي‌شود و در اعلام‌ نتايج‌ آراء نام‌ او را در جايگاه‌ سوم ‌مي‌بينيم‌ كه‌ نويد آينده‌اي‌ درخشان‌ را مي‌دهد ولي‌ در آنجا زنان‌ نامزد ورود به‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ كه‌ ايراني‌هستند، حوزوي‌ هستند، انقلابي‌ هستند، واجد شرايط‌ هستند ولي‌ به‌ هيچ‌ روي‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيند.

- اين‌ كه‌ در اينجا بيش‌ از نيمي‌ از مردم‌ از شدت‌ آسودگي‌ خيال‌ كه‌ دمكراسي‌ و حكومت‌ قانون‌ برقرار است‌، به‌ پاي‌ صندوقهاي‌ رأي‌ نمي‌روند ولي‌ در آنجا براي‌ اعتراض‌ به‌ نبودن‌ دمكراسي‌، عدالت‌ اجتماعي‌ و حكومت‌ قانون ‌انتخابات‌ را تحريم‌ مي‌كنند.

- اين‌ كه‌ در اينجا به‌ نتايج‌ اعلام‌ شده‌ و آمار تعداد رأي‌ دهندگان‌ اعتماد مي‌كني‌ ولي‌ در آنجا به‌ هر چه‌ عدد و رقم‌است‌ شك‌ مي‌بري‌.

- اين‌ كه‌ اگر در اينجا قوانين‌ محدودكننده‌ وضع‌ مي‌شود، در جهت‌ حراست‌ از آزادي‌ و دمكراسي‌ است‌ و برابري‌، استقلال‌ رأي‌، آزادي‌ فكر و احترام‌ به‌ هويت‌ افراد از ارزش‌هاي‌ والاي‌ انساني‌ است‌، در حالي‌ در آنجا اغلب‌قوانين‌ِ محدود كننده‌ ناقض‌ حقوق‌ ابتدايي‌ هستند و در جهت‌ نفي‌ حق‌ زيست‌ برابر انسان‌ها وضع‌ شده‌اند و سركوبگر، مردسالارانه‌، ضد اقليت‌ جنسي‌ و قومي‌ و مذهبي‌ و هر نوع‌ دگر انديشي‌اند.

- و بالاخره‌ اين‌ كه‌ چه‌ تفاوت‌ فاحشي‌ است‌ بين‌ محدوديتي‌ كه‌ در اينجا برقرار است‌ با ممنوعيتي‌ كه‌ در آنجا حكومت‌ مي‌كند. در اينجا به‌ قول‌ شاعر

زندگي‌ محبس‌ بي‌ ديواري‌ است‌و تو محكوم‌ به‌ حبس‌ ابدي‌

و عدالت‌ ستم‌ معتدلي‌ است‌كه‌ درون‌ رگ‌ قانون‌ جاريست‌

ولي‌ در آنجا هر چند زندگي‌ محبس‌ بي‌ديوار هست‌ و مردم‌ در آن‌ محكوم‌ به‌ حبس‌ ابد هم‌ هستند ولي‌ از عدالت ‌آن‌ ستم‌ معتدل‌ كه‌ چون‌ خون‌ درون‌ رگ‌ قانون‌ جاري‌ باشد تا جامعه‌ را سيراب‌ كند اثري‌ نيست‌.

November 1, 1998
هفتة‌ شلوغي‌ را پشت‌ سر گذاشتيم‌: از رويدادهاي‌ سياسي‌ و فضايي‌ گرفته‌ تا تغيير ساعت‌ و بازگشت‌ به‌ دور طبيعي‌ خورشيد كه‌ بيشتر به‌ دل‌ مي‌چسبد

هفتة‌ شلوغي‌ را پشت‌ سر گذاشتيم‌: از رويدادهاي‌ سياسي‌ و فضايي‌ گرفته‌ تا تغيير ساعت‌ و بازگشت‌ به‌ دور طبيعي‌ خورشيد كه‌ بيشتر به‌ دل‌ مي‌چسبد. كم‌رنگ‌ شدن‌ محسوس‌ و نامحسوس‌ برگها همراه‌ با خنكاي‌ دلچسب‌ بامدادان ‌نيز فرصتي‌ است‌ كه‌ نگاهت‌ از روي‌ صفحة‌ تلويزيون‌ و كمپيوتر به‌ حياط‌ كشيده‌ شود، گوش‌ِ جان‌ دادن‌ به‌ يك ‌موسيقي‌ ناب‌ بهنگام‌ رانندگي‌ جايگزين‌ شنيدن‌ اخبار گردد و به‌ چشمانت‌ اين‌ رخصت‌ داده‌ شود كه‌ از وراي‌ پنجرة ‌اتومبيل‌ به‌جاي‌ ساختمان‌هاي‌ بلند سيمان‌ و آهن‌ و شيشه‌، آفتاب‌ پريده‌رنگ‌ و طبيعت‌ پاييزي‌ را نظاره‌ كند. اين‌ حال‌و هوا چنين‌ مي‌طلبد كه‌ مردان‌ و زنان‌ جهان‌ پر هياهوي‌ سياست‌ را به‌ حال‌ خود بگذاري‌، براي‌ جان‌ گلن‌ فضانورد هفتاد و هفت‌ سالة‌ پرتوان‌ در مأموريت‌ تازه‌اش‌ آرزوي‌ پيروزي‌ كني‌، به‌ طبيعت‌ بيشتر بينديشي‌ و جلوه‌هاي‌ گوناگون‌ آنرا -كه‌ در تمام‌ لحظات‌ زندگي‌ روزمره‌ات‌ حاضر است‌- از نو بيابي‌.

شنبه‌، آخرين‌ شب‌ ماه‌ اكتبر و شب‌ هالووين‌ بود. در اين‌ شب‌، به‌ باور امريكايي‌ها، ارواح‌ درگذشتگان‌ به‌ سراغ‌ خانه‌و كاشانة‌ خود مي‌روند. بر پاية‌ سنت‌ رايج‌، براي‌ اينكه‌ زنده‌ها از گزند انتقام‌ يا بدرفتاري‌ ارواح‌ در امان‌ باشند، چراغها را روشن‌ مي‌گذارند، شب‌ زنده‌داري‌ مي‌كنند و گرد هم‌ مي‌آيند تا خود را از چشم‌زخم‌ ارواح‌ خبيثه‌ وخطرهاي‌ ناشي‌ از آن‌ دور نگهدارند. از زرق‌ و برق‌ هاليوودي‌ و بهره‌گيري‌هاي‌ جامعة‌ مصرفي‌ امريكا از اين‌ سنت ‌كه‌ بگذريم‌، مي‌بينيم‌ شب‌ هالووين‌ با شب‌ چهارشنبه‌سوري‌ خودمان‌ همساني‌ زيادي‌ دارد: از دوره‌ افتادن‌ بچه‌ها براي‌ جمع‌ كردن‌ شيريني‌ و شوكولات‌ كه‌ شبيه‌ مراسم‌ قاشق‌زني‌ خودمان‌ است‌، تا پوشيدن‌ لباسهاي‌ رنگين‌ بالماسكه‌ كه‌ به‌ رو گرفتن‌ زنان‌ و چادر سر كردن‌ مردان‌ در شب‌ چهارشنبه‌سوري‌ مي‌ماند، تا آتش‌بازي‌ و بازي‌ با نور و نشاط‌ وپايكوبي‌ دسته‌ جمعي‌ همسايه‌ها كه‌ براي‌ ما آهنگي‌ آشنا دارد.

اين‌ سنت‌ها و آداب‌ و رسوم‌ مردم‌ شرق‌ و غرب‌، با وجود بُعد مسافت‌، گويي‌ از يك‌ ريشه‌ مي‌آيند. انگار انسانهاي‌ پيشين‌، در زندگي‌ ساده‌ و بي‌پيراية‌ خود، به‌ هنگام‌ ترس‌ و وحشت‌ و خوشي‌ و شادي‌ و در مقابله‌ با رويدادهاي‌ و پيش‌آمدهاي‌ طبيعي‌ واكنشي‌ تقريباً يكسان‌ نشان‌ مي‌داده‌اند. از يك‌ سو براي‌ فرار از شب‌هاي ‌طولاني‌ پاييز و زمستان‌ كه‌ براي‌ آنها با وحشت‌ و ترس‌ از تاريكي‌ و تصوير مرگ‌ و نيستي‌ همراه‌ بود، چاره‌هايي ‌انديشيده‌اند كه‌ در كشورهاي‌ مختلف‌ و مذاهب‌ و فرهنگ‌هاي‌ گوناگون‌ با كمي‌ بالا و پايين‌ شبيه‌ يكديگر درآمده‌اند.

مراسم‌ شب‌ يلدا، شب‌ كريسمس‌ و حنوكا نيز جلوه‌هاي‌ ديگري‌ از اين‌ چاره‌جويي‌ هستند: جشن‌هايي‌ كه‌ چون‌ در دل‌ زمستان‌ سرد و تاريك‌ روي‌ مي‌دهند با شمع‌ و آتش‌ و گرما و نور سر و كار دارند. از سوي‌ ديگر، انسانها نوشدن‌ طبيعت‌ در بهاران‌ يا فرا رسيدن‌ فصل‌ خوشه‌چيني‌ و برداشت‌ محصول‌ و كشت‌ در پاييز را نيز، به‌ گونه‌اي‌ مشابه ‌و همسان‌ با جلوه‌هاي‌ طبيعت‌ جشن‌ مي‌گيرند. در بهاران‌ وحشت‌ از زمستان‌ به‌ سر رسيده‌ است‌ و جشن‌ها همراه‌ با گل‌ و آب‌ و آينه‌ و سبزيجات‌ و تخم‌مرغ‌ است‌ به‌ نشانة‌ باروري‌ و زندگي‌ تازه‌ مثل‌ جشن‌هاي‌ نوروز و ايستر و پسح‌. در پاييز -فصل‌ برداشت‌- محصولات‌ زميني‌ و درختي‌ نمادهاي‌ شادي‌ و پايكوبي‌ مي‌شوند كه‌ جشن‌ مهرگان‌ وجشن‌هاي‌ ميوه‌بندان‌ و خرمن‌چيني‌ نمونه‌هايي‌ از آن‌ هستند.

اين‌ كه‌ انسان‌هاي‌ قديم‌، در چهار گوشة‌ دنيا، بدون‌ امكان‌ ارتباط‌ با يكديگر و آگاهي‌ از شيوة‌ زيست‌ هم‌، به‌ چنين ‌راه‌حل‌هاي‌ مشابهي‌ رسيده‌اند، بسيار جالب‌ و قابل‌ مطالعه‌ است‌: اين‌ كه‌ انسان‌، به‌ عنوان‌ بخشي‌ از جهان‌ هستي‌، تنها در هماهنگي‌ با اين‌ مجموعه‌ احساس‌ ايمني‌ مي‌كند، اين‌ كه‌ انسان‌ مثل‌ يكي‌ از نوازندگان‌ اركستري‌ بزرگ‌ كه‌ تنها هنگامي‌ كه‌ در هارموني‌ با ديگران‌ بزند، نوايش‌ شنيدني‌ مي‌شود.

حيف‌ نيست‌ ما انسان‌هاي‌ با خرد قرن‌ بيستم‌، اين‌ نكته‌ را كه‌ انسان‌هاي‌ اوليه‌ با مدد غريزة‌ خود يافته‌ بودند ناديده بگيريم‌ يا از ياد ببريم‌؟



2008
2007
2006
2005
2004
2003
2002
2001
2000
1999
   1998
 
  December
   November
  October
  September
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions