نوروزتان
پيروز و
فرخنده باد.
صميمانه
آرزو ميكنم
سالي كه در
پيش رو داريد
بسا به از
سالياني كهپشت
سر گذاشتيد
باشد.
هر
سال كه نو
ميشود فرصتي
است براي
نگرشي به
خويش و يك
ارزيابي
دوباره. اين
امكان، براي
ما كه دور
ازوطن خود
بسر ميبريم،
دوبار در سال
روي ميدهد:
يك بار
بهنگام
تحويل سال
نوي غربي و
بار دوم با
فرا رسيدننوروز
و بهاران.
اين هم به
نوعي قند
مكرر حساب ميشود
مگر نه؟ ولي
ويژگي نوروز
در اين است
كه چون با
نوشدن
زمين و آسمان
همراه است،
بيش از هر
زمان ديگر
انسان را با
طبيعت و كرة
خاكي نزديك
و همسان ميكند.
در
نوشتهاي ميخواندم
كه انسان در
گذرگاه
زندگي و با
پشت سر
گذاشتن هر
دورة عمرش
شباهتهايي
با بخشي ازكرة زمين
و آب و خاك
آن پيدا ميكند.
هر چند اين
تشابه به
نظر طنزآلود
ميرسد ولي
در آغاز سال
نو به شنيدنشميارزد:
-
انسان از
زمان تولد تا
سيزده سالگي
چون آب
درياها و
اقيانوسها
رها و آزاد و
پاك و
نيالوده است.
- از
سيزده سالگي
تا هجده سالگي
مثل آفريقا
داغ، دست
نخورده و كشفنشده
ميشود.
- از هجده
سالگي تا سی
و پنج سالگي
چون آسيا
اسرارآميز،
متغير و پر
حرارت است.
- بين
سنين سی و
پنج تا چهل و
پنج سالگي
مثل امريكا
كشف شده،
گشاده دست،
پر جاذبه و
مملو از ذخاير
پر ارزش ميشود.
- بين
سنين چهل و
پنج تا شصت
سالگي چون
اروپا خسته و
بيرمق است
ولي هنوز
نقاط جذاب و
ديدني دارد.
- و پس
از شصت سالگي
تبديل به
استراليا ميشود.
همه از حضورش
آگاهند ولي
كسي اهميتي
نميدهد.
با
اين آرزو كه
در هر سني
هستيد و در هر
حال و هوايي
كه بسر ميبريد،
از همة لحظات
زندگي و
گذران شب
وروزها
بيشترين بهره
را بگيريد، در
اين آغازين
روزهاي بهار
و نوروز
ايامتان را
به كام و
عمرتان را پر
دوام ميخواهم.
March 14, 1999 يكي دو روز
ديگر از پگاه
يكي
دو روز ديگر
از پگاه
چو
چشم باز ميكني
زمانه
پرنگار ميشود
نوروز
امسال
هنگامي كه
در مقابل
خوان نوروزي
گسترده به
غربت مينشينيم،
اگر به خود
باشيم بايد
ياد عزيزان دوردست
را به خانهها
و دلهامان
پذيرا شويم،
ياد پدران و
مادراني كه هر
سال در چنين
روزي رخت نو
بر تنمان ميكردند،
ياد دوستان و
آشناياني كه
هر سال در
چنين روزي
با آنها پيمان
گذشته را
تجديد ميكرديم
ولي اكنون
در كنارمان
نيستند، و ياد
كشوري كه
خاك نجيبش،
آداب و رسوم
ديرپايش و
فرهنگ
باستانياش
ما را سيرابميكرد.
هر
سال همين
گونه است:
ايراني، هر
كجا كه باشد،
همزمان با
نزديك شدن
سال نو و فرا
رسيدن بهار
به شيوهاي
ويژة خود در
خاطرات
شيرين و تلخ
نوروزهايي
كه پشت سر
گذاشته است
غرق ميشود.
باور
دارم كه بر
گوشة دل شما
نيز چون من،
همزمان با
شادي و سرور
فرا رسيدن
نوروز، غم
شيريني سايه
ميافكند: غم
دوري از
نوروزهاي
دوران كودكي
و نوجواني و
ياد آن
زمانها كه هر
چه ميگذرد و
از آن دورتر
ميشويم شيرينتر
و دلچسبتر مينمايد.
باور دارم كه
هر سال اين
فكر ـ كه
بازش نميگوييم
ولي در ته
دل حسش ميكنيم-در
سر شما نيز
زنده ميشود
كه بزرگداشت
نوروز، اين
روز يادهاي
خوش كودكي،
فقط در آن
زمان و در آن
خاكبود كه
به جان ميچسبيد:
فضايي كه در
آن بوسة گرم
پدر بر گونهها
نه يك
رويداد هر
روزه كه
اتفاقي
سالانه بود، همانگونه
كه مهرباني
مادر و
بردبارياش
در سر خوان
نوروزي، برق
كفشهاي ورني
سفتي كه
براي روز
سيزده تاولهاي
درشت بر پشت
پا مينشاند،
سپيدي جوراب
ساقه كوتاه
و آستينهاي
پفدار
پيراهن عيد و
بوي اسكناسهاي
يك توماني
نو. همة
اينها را ميبايست
چون رويايي
شيرين تا سال
بعد همراه
خود ميداشتيم
كه جز سالي
يكبار بر ما
رخ نمينمودند.
شايد به همين
دليل
گرانبها، پر
ارزش به ياد
ماندني
بودند. اين
حس را سياوشكسرايي
چنين به شعر
درآورده است:
در
اين بهار، آه
چه
يادها، چه
حرفهاي
ناتمام
دلي
پر آرزو
چو
شاخ پر شكوفه
باردار ميشود.
نگار
من
اميد
نوبهار من
لبي
به خنده
بازكن
ببين
چگونه از گلي
خزان
باغ ما بهار
ميشود
March 7, 1999 امروز هوس
كردم به
مناسبت
هشتم مارچ روز
جهاني زن
يك بار و به
سرعت برق
(يعني در
پنج شش
دقيقه وقتي
كه
دارم)تاريخ را
با هم مرور
كنيم
امروز
هوس كردم به
مناسبت هشتم
مارچ روز
جهاني زن يك
بار و به
سرعت برق
(يعني در پنج
شش دقيقه
وقتي كه
دارم)تاريخ
را با هم
مرور كنيم.
اين هم براي
خود يك چالش
است ديگر:
-- در
جوامع قبيلهاي
بدون طبقة
ماقبل تاريخ
يعني دوران
مادرشاهي،
زن به علت
آنكه نگهبان
نسل بشمار ميرفت
و ازمردان
و بچهها
مراقبت ميكرد
اگر جنس برتر
به حساب نميآمد
حداقل مساوي
مرد بود.
-- از
زماني كه
مالكيت
خصوصي شروع
به رشد كرد و
طبقات در
جوامع مختلف
پيدا شد و به
دنبال آن
حفظ منافعطبقات
گوناگون
ارجحيت يافت،
از شكوه و
عظمت قدرت
زن نيز كاسته
شد و دوران
پيروزي
مردها آغاز
گرديد.
-- كشف
مس، برنج و
آهن،
ابزارسازي و
اسلحهسازي
و در پي آن
وقوع جنگهاي
قبيلهاي
برتري جنس
نر را به
دنبالآورد
و الگوي
قديمي تقسيم
كار را دگرگون
ساخت. بدين
ترتيب
كارهاي خانه
كه بوسيله
زن انجام ميشد
در رديف
پايينتر
قرار گرفت و
در پي آن
قدرت
اجتماعي و
اقتصادي زن
رو به زوال
رفت. از اين
زمان عصر
پدرشاهي
آغاز شد كه
بهقول
انگلس:
«بزرگترين
شكست تاريخي
جنس مادينه
بود!»
از
آن پس زن
تبديل به
ابزار كار و
توليد مثل
گرديد كه در
ازاي بهايم
و ابزار جنگي
از ابواب
جمعي پدر به
ابواب جمعيهمسر
تحويل داده
ميشد و سزايش
در قبال عدم
وفاداري به
مالكانش مرگ
بود.
-- زن
در دوران
مختلف بردهداري،
فئوداليسم،
كاپيتاليسم
و ديگر روشهاي
حكومتي از دو
سو - يعني در
اجتماع و درخانواده
- مورد ظلم و
ستم و تعدي
قرار گرفت.
درحاليكه
مردها روز
بروز در به
دست آوردن
حقوق مدني و
اجتماعيپيش ميرفتند
زن بدون
تماس با
دنياي خارج
در يك
بازنشستگي
مطلق بسر ميبرد.
-- در
قرون وسطي،
زن بخشي از
مايملك مرد
ميگردد و
همسر و
ولينعمتش
براي او
انتخاب ميشود.
قرون وسطي
دورةپيدايش
كمربند عفت
است و عصري
كه پسربچههاي
هفت ساله
ديگر تحت
سرپرستي و
نفوذ مادر
نيستند و در
صورتفوت
پدر ميتوانند
ولي و قيم
مادر گردند.
--
رنسانس در
شرايط حقوقي
زن تغييري
نميدهد ولي
دگرگونيهايي
در آداب و
رسوم به
وجود ميآورد.
زنان واردزندگي
فرهنگي ميشوند
و پشتيبانان
فراواني در
ميان گروه
روشنفكر پيدا
ميكنند.
--
همزمان با
رشد روزافزون
و سريع طبقة
بورژوا در
قرون هفده و
هيجده زنان
در پي سراب
جذابيت و
چشمگير شدن وبنا به
خواستة
مردان، در
سالنها به
موجوداتي
سبكسر، سطحي،
عاشق پيشه،
بيكار و عياش
مبدل ميشوند.
--
كاپيتاليسم
قرن نوزدهم
بر اساس و
پاية
خانواده رشد
مييابد و
نتيجه چنين
ميشود كه پدر
نانآور است
و مختار، مادر
عامل
همبستگي است،
پسر ارث ميبرد
و جانشين ميشود
و دختر اطاعت
ميكند.
--
انقلاب
صنعتي قرن
نوزده گروهي
فزاينده از
زنان را وارد
بازار توليد
ميكند. در
عين حال
اختراع
ماشينهاي
صنعتي از اهميت
كارهاي دستي
كه قلمرو
ويژة زنان
بود ميكاهد و
بهاي كار زن
به ناگهان
افت ميكند.
--
اولين جنبش
تشكل زنان
در اوايل قرن
نوزدهم آغاز
ميشود. با
انتشار
اعلامية
حقوق بشر (كه
در واقع
اعلامية
حقوقمرد
است) المپ
دوگوژ Olymp De Gougeيكي از
بنيانگذاران
جنبشهاي
آزادي زنان
اعلامية
حقوق زن راانتشار
ميدهد و مينويسد:
«زن آزاد به
دنيا ميآيد و
در كليه حقوق
با مرد مساوي
است.» ولي
گروه رهبران
اولينسازمانهاي
زنان در
فرانسه به
زير گيوتين
ميروند.
-- در
سال
۱۸۴۳
، زني
به نام
فلورا
تريستان Flora Tristan مصمم
ميشود به
فرياد زنان
برسد و در اين
راه نيروي
كارگران را
برميگزيند.
در اتحادية
كارگران
فلورا
تريستان
جملة معروف
خود را بيان
ميكند كه
«تنها در صورتتساوي
زن و مرد
اتحاد انساني
بهوجود
خواهد آمد.»
فلورا در سي
سالگي ميميرد
و پاسخي براي
ندايش نمييابد.
-- سالهاي
جنگ جهاني
اول فرصت
مناسبي براي
شركت زنان
در فعاليتهاي
اقتصادي و
اجتماعي است.
زنان جاي
همسرخود را در
كارخانهها،
دفاتر و محلهاي
كار ميگيرند
و بار سنگين
مسئوليت نانآوري
به ناچار به
آنها سپرده
ميشود.
-- در بيست
و هفتم فوريه
۱۹۰۹
بيست و پنج
هزار زن
كارگر
كارخانههاي
بافندگي در
منطقة جنوب
شرقي
نيويورك در
مخالفت با وضع
زنان كارگر
دست به
تظاهرات
عظيمي زدند.
يكسال بعد و
به دنبال
اين جنبش
كلارا زتكين
رهبر جنبش
زنان آلمان در
كنفرانس بينالمللي
زنان
سوسياليست،
روز هشت مارچ
را بهعنوان
روز بينالمللي
زن پيشنهاد
كرد و مورد
تصويب
قرارگرفت.
-- از
سال
۱۹۶۷
به
بعد جنبشها و
تشكلهاي
گوناگون
آزادي زنان
با ابعاد
گستردهتري
در اغلب
كشورهاي
جهان نضجميگيرد.
دامنة فعاليتهاي
گروههاي
هواخواه اين
جنبشها روز
به روز وسيعتر
ميگردد
بطوريكه
امروزه كمتر
كسي است كهبه
نوعي با اين
گونه فعاليتها
آشنايي
نداشته باشد.
ولي زنان
هنوز، حتي در
پيشرفتهترين
كشورها، به
هدف و آرمان
واقعيخود
دست نيافتهاند.
بزرگداشت و
برگزاري روز
جهاني زن در
روز هشتم ماه
مارچ جلوهاي
از اين كوششها
براي آگاه كردن
ديگران است
و اين كه:
«زنان هنوز
راه درازي
در پيش
دارند!»