March 26, 2000 آيا
ميدانيد كه
شمار رسمي
ايرانيان
براي دولت
امريكا هنوز
دويست هزار
تن است؟ و
اين رقمي
است كه در
آمارگيري
سال 1990 در اثر
كمكاري و
بي توجهي ما
ايرانيان
به دست
آمده است؟
به مفهوم
سادهتر
سازمانهاي
دولتي اين
كشور تنها
يك دهم
آيا
ميدانيد كه
شمار رسمي
ايرانيان
براي دولت
امريكا هنوز
دويست هزار
تن است؟ و
اين رقمي
است كه در آمارگيري
سال
۱۹۹۰
در اثر
كمكاري و بي
توجهي ما
ايرانيان به
دست آمده
است؟ به
مفهوم سادهتر
سازمانهاي دولتي
اين كشور
تنها يك دهم
رقم اصلي
جمعيت
ايراني (كه
بالغ بر دو
ميليون است)
را دارند.
هرچند به
نوشتة بسياري
از روزنامهها
در مسابقة
فوتبال پر
سرو صداي رُز
بؤل ماه
ژانوية
۲۰۰۰
بالغ بر پنجاه
هزار تن
ايراني شركت
كرده بودند
چه كسي ميتواند
باور كند كه
كل جمعيت ايراني
دويست هزار
نفر باشد؟
براي تصحيح
اين رقم
اشتباه يك
راه حل
بسيار ساده
وجود دارد:
پاسخ دادن و
پاسخ درست
دادن به
پرسشنامة
اداره آمار
سال
۲۰۰۰
.
ادارة
آمار امريكا
هر ده سال
يك بار به
سرشماري
جمعيت كشور
ميپردازد و
شهر و استان شما
بر اساس
ارقام بهدست
آمده - به
نسبت هر نفر دويست
و پنجاه دلار -
از دولت
فدرال بودجة
ساليانه
براي مدارس،
راهها،
ساختمانها،
ادارة پليس،
پاركها،
مراكز رفاهي
سالمندان،
مراكز
بهداشتي و
تفريحي و حفظ
و نگهداري
محيط زيست
خواهد گرفت.
به
خاطر بيتوجهي
ساكنان لُسآنجلس
بزرگ در پر
كردن فرم
سرشماري سال
۱۹۹۰
،
اين شهر طي
ده سال
گذشته دويست
ميليون دلار
كمك فدرال
را از دست
داد. اين بار
ديگر نبايد و
نميتوانيم
چنين زياني
را متحمل
شويم.
افزون
بر اين اگر
شمار هر اقليت
ساكن امريكا
از يك ميليون
تن بيشتر شود
براي آن
گروه نيز
بودجة كمكي جداگانهاي
در نظر گرفته
خواهد شد.
اقليتهاي
اسپانيش،
سياهپوست،
سرخپوست،
ژاپني، چيني،
كرهاي،
ويتنامي،تايواني،
فيليپيني،
هندي،
پاكستاني و
بسياري ديگر
با استفاده
از سهمية
جمعيتي خود
از اين
امكانات
بهرة فراوان
گرفتهاند. به
عنوان مثال
همين
پرسشنامة
آماري به ده
زبان مختلف پخش
ميشود كه
زبان فارسي
در ميان آنها
نيست و تنها
به اين دليل
كه شمار رسمي
اقليت
ايراني/امريكايي
به حد نصاب
لازم نرسيده
است. اكنون
نوبت ماست
كه با آگاهي،
از اين
امكانات سود
ببريم.
پاسخ
پرسشنامة
سرشماري را
حتماً بدهيد و
آنرا صحيح پر
كنيد و در بخش
نژاد خود را
نژاد ديگر “Someother
race”و
سپسIranian بنويسيد.
اگر در اين
سرشماري
شمار درست
ايرانيان
امريكابه دست
نيايد، براي
سرشماري
بعدي بايد ده
سال ديگر صبر
كرد كه هيچ
صلاح نيست.
حتماً
تا امروز
پرسشنامة
خود را دريافت
كردهايد. هفتاد
در صد اين
فرمها كوتاه
و بيست و پنج
در صد ديگر
طولاني
هستند، كه به
صورت اتفاقي
به در خانهها
رفته است.
تا ده آوريل
براي پر كردن
و فرستادن
آنها فرصت
هست. اگر
براي اين
كار نياز به
مترجم و كمك
داريد ادارة
آمار ميتواند
با فرستادن يك نفر – با
در دست داشتن
كارت
شناسايي - در
پر كردن
پرسشنامه
شما را ياري
دهد. از اين
امكانات نيز
بهره بگيريد
و اينكار مهم
و اساسي را
انجام دهيد.
شايد
اين دانستن
نكته هم
براي عدهاي
مهم باشد كه
همة پاسخها
و اطلاعات
شما محرمانه
است و به
هيچ ادارة
يا مركز ديگر
دولتي
فرستاده
نخواهد شد.
موفق باشيد.
March 19, 2000 عيد بر
عاشقان
مبارك باد
عيد
بر عاشقان
مبارك باد
عاشقان،
عيدتان
مبارك باد
عيد
بويي ز جان
ما دارد
بر
جهان همچو
جان مبارك
باد
نوروز
زمان زايش و
نو گشت طبيعت،
بشارت زندگي
و آغازي
دوباره است
و آفرينش
انسان و
بازگشت او بهحيات
طبيعي. در
اين روز
طبيعت پوستة
ستبر افسردگي
زمستان را ميدرد،
در هستي
شكوفاي بهار
جوانه ميزند
وميشكفد.
ايرانيان
اين زايش
دوبارة حيات
طبيعي را در
گذار از سالي
خموده و كهنه
به سالي
بالنده و نو
جشنميگيرند
كه اين زمانِ
گذار و انتقال
از ايستايي و
نهفتگي به
پويايي و
پايداري است
بهار
روحي است كه
در كالبد سرد
زمين دميده
ميشود و روح
انسان كه
پيوندي
ناگسستني با
طبيعت دارد،
رنگطراوت
ميگيرد و
رويش دوباره
مييابد.
زيبايي
نوروز در اين
است كه
ايراني در هر
كجاي دنيا كه
باشد با شوق
در انتظار
تحويل سال و
آغاز جشن
بهاراست.
هر
چند سنت
نوروزي در
گذر قرنها
تحولات و
دگرگونيهاي
مختلفي به
خود گرفته،
اما در هر حال
نوروز به همتزنان و
مرداني كه
هر بهار سفرهاي
به وسعت دلهايشان
ميگسترانند
و شكوفههاي
باورهايشان
را زينت آنميكنند،
پايدار مانده
است. ايراني
با نخستين
جلوة رويش
بنفشه از
زمين، با
نخستين ريزش
آبشار مانند
ياسهاي سفيد
و بنفش از
لبة ديوار و
با نخستين
آواز يك
چلچله به
پيشواز بهار و
عيد ميرود.
افزون
بر اين نوروز
روز صلح و
آشتي است،
روز مهر و مهر
ورزيدن و روز
گراميداشت
زمين و همه
آنچه از زمين
بر ميآيد كه
همان حيات
است و زندگي.
در
رويارويي با
جشنهاي
ديگر اقوام
گويي نوروز
همة نمادها و
مفاهيم را يك
جا در دل خود
جا داده است:
روز نو شدن
سال، روز
شكرگزاري Thanks
giving day،
روز عشاق Valentines
day،
روز بزرگداشت
آب و باد و
خاك آفتاب و
كرة زمين Earth
day،
روز ياد
رفتگان Memorial day و روز
پدر بزرگ و
مادر بزرگها Grand
Parents day و
بسياري ديگر.
پس
بر خيزيد،
چشمها و دلها
را از زنگار
غم بشوييد،
شادي و نشاط
را در خانه
مترنم كنيد
كه گاهِ
نوروز است.
ونوروز را
زشت
است اگر كه
من
-يار
قديم، همدم
و همساغر سحر
در
كوچههاي
خامُش و خلوت
نجويمش
يا
با
جام شعر خويش
خوشآمد
نگويمش
March 12, 2000 در فاصلة
كوتاهي به
نوروز 1379 و با
نگاهي به
سالي كه
گذشت،
خاطرة مهر و
محبت شما دوستان
بيننده و
ساير
هموطناني
كه صداي مرا
از طريق
راديوهاي
مختلف موج
كوتاه خارج
از ايران
ميشنوند دل
مرا گرم
ميكند و
سپاسهاي
فراوانم را
نسبت به ش
در
فاصلة
كوتاهي به
نوروز
۱۳۷۹
و با
نگاهي به
سالي كه
گذشت، خاطرة
مهر و محبت
شما دوستان
بيننده و
ساير هموطناني
كه صداي مرا
از طريق
راديوهاي
مختلف موج
كوتاه خارج
از ايران ميشنوند
دل مرا گرم
ميكند و سپاسهاي
فراوانم را
نسبت به شما
عزيزان ميطلبد.
تلفنها،
نامهها، فكسها
و محبتهاي
حضوري
بهترين
پاداش ما اهالي
قلم و سخن
است كه با
هيچ دستمزد
ديگري قابل
مقابله و
مقايسه نيست.
اما در اين
ميان گاه
اتفاقات
جالبي هم ميافتد
كه شرح يكي
از آنان - كه
هفتة پيش
براي من روي
داد - خالي از
تفريح نيست.
ايرادي هم
ندارد: گاهِ
نوروز است و
زمان خنده و
شادي.
بله
عرض كنم كه
بنده يك به
قول
امريكاييها fan يا
طرفدار در
آنسوي آبها - يعني
كويت دارم
كه مرا مرتب
بافكس
و تلفن مورد
تشويق قرار
ميدهند. بنده
هم همواره
ضمن سپاس از
مهرشان،
بفهمي نفهمي
كمي در شك وترديدم
كه چگونه
مورد مهر از
راه دور يا long
distance
قرار گرفتهام.
يك بار هم
كه گويا
ايشان به لٌسآنجلسآمده
بودند و
خواستند به
منزلم
بيايند و
ديداري با
بنده داشته
باشند، روي
احتياطهاي
لازم اين
دعوت را رد
كردمكه
بعدها موجب
پشيماني
نشود. ايشان
هم از بنده
قهر كردند و
چند ماهي
ازشان بيخبر
بودم تا
مجدداً هفتة
پيشفكسي
فرستادند و
نوشتند: «من
بيمهري شما
را فراموش
كردم و براي
آشتيكنان
يك بسته
هدية نوروزي
خدمتتان ميفرستم.»
بنده را ميفرماييد!
كمي نگران
شدم. آخر اين
ماجراهاي
هنرپيشگان و
مشاهير
امريكايي و
علاقهمندانِگاهي
اوقات عجيب
آنها مرا به
اين فكر
انداخت كه
شايد من هم
در شمار اين
مشاهير قرار
گرفتهام.
خلاصه، دو
روزپيش،
هنگامي كه
به خانه
رسيدم، يك
بستة بزرگ
را در مقابل
در خانهام
ديدم. اول
تعجب كردم،
بعد ترسيدم
كهنكند
اين طرفدار
هم مثل دوست
عزيزم آقاي
پرويز كاردان
خودمان از بد
عنقي
اينجانب
دلخور شده و
تصميمگرفته
مرا با بمب
پاكتي به
هلاكت
برساند.
پس
از مشورت با
يكي دو تن
از بستگان و
آگاهان و بنا
به توصية
يكي از
دوستان وكيل،
بسته را برداشتم
و ساعتهشت شب به
همراه همسر
گرامي، به
ادارة پليس
رفتم.
چشمتان
روز بد نبيند.
تا بنده بسته
را روي ميز
گذاشتم و
گفتم: «من
اين بستة
مشكوك را
دريافت كردهام
و فرستندهرا نميشناسم!»
ناگهان تمام
ادارة پليس
بهم ريخت:
بنده و همسرم
را به دست
يك پليس
سپردند،
ادارة پليس
وتمام
ساختمانهاي
اطراف را
خالي كردند،
دستور دادند
گروه ضربت
ضد بمب
بيايد،
خيابانهاي
اطراف را با
نوار زرد بستند،
بنده را زير
سين و جيم
مفصل قرار
دادند و مرتب
توبيخم ميكردند
كه چرا به
بسته دست زدهام
و آنرا از خانه
حركت دادهام.
به گفتة
آنان ميبايست
همان آن كه
بسته را پشت
در پيدا كردم،
پليس را خبر
ميكردم كه
بيايد و در
محل بسته را
بررسي كند.
دردسرتان
ندهم، چهار
ساعت تمام
بنده و همسر
گرامي را - كه
جرمش همراهي
با من بود -
روي پا در
هواي سرد در
خيابان نگه
داشتند تا
مأموران
گروه ضربت
ضد بمب بسته
را باز كردند.
بعد ما را به
داخل ادارة
پليس صدا
زدند.
حالا
فكر ميكنيد
داخل جعبة
ارسالي چه
بود؟ نخودچي،
كشمش، نقل،
سنجد، گز،
زعفران،
زرشك، و بستههاي
شيريني
نوروزي!
البته در آن
نيمه شب و
در ادارة
پليس، قيافة
مني كه فكر
ميكردم جزو
مشاهير هستم،
شبيه يكي از
مشاهير هم
شده بود:
مرحوم لوسيل
بال هنگامي
كه كار
احمقانهاي
ازش سر ميزد
و همسرش او
را توبيخ ميكرد.
و
اما از اين
داستان دو نتيجه
ميگيريم:
يک - براي
مشاهير
ايراني مثل
بنده هديه
نفرستيد كه
هنوز آمادگياش
را نداريم.
دو -
اگر بستة
مشكوكي به
در خانهتان
رسيد، آنرا به
ادارة پليس
نبريد، والا
بر سر شما همان
ميرود كه بر
من رفت.
March 5, 2000 روز هشت
مارچ امسال
نودمين سال
بزرگداشت
روز
بينالمللي
زن است
روز
هشت مارچ
امسال
نودمين سال
بزرگداشت
روز بينالمللي
زن است. از
امسال نيز در
چهلمين
سالروز كشته شدن
سه خواهر
مبارز از
شهروندان
جمهوري
دومينيكن - پس
از سالها
مبارزه از
سوي زنان
كوشندة
امريكاي لاتين
- سازمان
ملل متحد بيست
و پنج نوامبر
را به عنوان
روز جهاني
مبارزه با
خشونت عليه
زنان
نامگذاري
كرد تا شايد بدين
وسيله كمكي
به بهبود وضع
زنان دنيا
شود. با وجود
همة اين
كوششها در
راه احقاق
حقوق نقض
شدة زنان
درسطح بينالمللي،
هنوز وضع ما
زنان در
بسياري از
كشورها از
جمله ايران
اسفبار است.
در گزارشي كه
در همين رابطه
از سوي صندوق
عمران
سازمان ملل
انتشار يافته
است ميخوانيم
كه:
- در
حدود يك
چهارم از
زنان روي
كرة زمين،
دستكم يكبار
در زندگيشان
مورد تجاوز
جنسي قرار ميگيرند.
- بيش
از صد و بيست
ميليون زن و
دختر در سراسر
كرة زمين، و
بيش از همه
آفريقا،
قرباني نوعي
عمل ختنه ميشوند
كه در جهت
محروم كردن
دائمي آنها
از لذت جنسي
است.
-
هنوز نيمي از
زنان و
دختران جهان
در خانة خود
مورد ضرب و
شتم قرار ميگيرند
و كتك ميخورند.
خشونت در
خانواده در
كشورهاي عضو
اتحادية
اروپا -يعني
پيشرفتهترين
جوامع موجود- به
رقم غير قابل
باور يك سوم جمعيت
(يعني پنجاه
ميليون تن
زن) ميرسد.
-
شمار زنان
جهان صد
ميليون كمتر
از مردان است
و اين امر
ناشي از سقط
جنينهاي
دختران،
كشتن دختران،
سوءتغذيه
نوزادان
دختر و ستمهايي
از اين دست
است كه
نوزادان
دختر را به شدت
آسيبپذير ميكند
و عمرشان را كوتاه.
-
تجاوز به
زنان و
دختران در
زمان جنگ
هنوز و همچنان
در جهان رايج
است و تنها
در سال
۱۹۹۹
هفت كشور در
نبرد با كشورهاي
ديگر از
تاكتيك جنگي
غيرانساني
تجاوز به
زنان و
دختران
استفاده
كردهاند.
-
خريد و فروش
دختر و زن،
ربودن و
قاچاق
دختران كم
سن و سال
براي فحشا،
تنفروشي
اجباري و يا
نيروي كار ارزان
سالانه بيش
از دو ميليون
دختر كم سن
و سال را به سرنوشتي
اسفبار ميكشاند.
- قتلهاي
ناموسي در
سراسر جهان
بهويژه در
كشورهاي
خاورميانه و
امريكاي
لاتين و به
مجازات
نرسانيدن
قاتلين يكي
ديگر از عوامل
نقض حقوق
زنان جهان
است. هنوز
نوعروسان
بسياري در
هند و پاكستان
به دليل
ناتواني والدينشان
در پرداخت
جهيزية آنها
به دست
نودامادان
يا افراد
خانوادة
آنان به قتل
ميرسند.
انگار
وضع بسياري
از اين زنان
از وضع زنان
قرون گذشته
تغييري كه
نكرده هيچ
از آن بدتر
هم شده است،
زناني كهبه
توصيف محمد
غزالي در
«نصيحهالملوك»
بايد چنين
مشخصاتي ميداشتند:
« و آن
زن كه برِ
مرد عزيز بود
و در دل او
دوست بود:
يكي به بزرگ
داشتن شوي؛
دو ديگر به
فرمانبرداري
به گاه خلوت
و به نگاه
داشتن سود و
زيان؛ سه
ديگر به
آراستنِ
خويشتن و
نهفته بودن
اندر خانه و
نيكو داشتن
كسان خويش؛
چهارم آنكه
پيش شوهر
افراشته و
خوش برآيد؛
پنجم آنكه
وقت طعام
نگه دارد و
هر چه شوهر
را آرزو آيد
بسازد به
تازهرويي؛
ششم آنكه
حاجت محال
نخواهد؛ هفتم
آنكه به وقت
خفتن خويشتن
را پوشيده
دارد؛ هشتم
آنكه راز
شوهر نگه دارد
به حاضري و
غايبي.
در
مقابل واجب
است بر مردان
حق زنان و
سرپوشيدگانِ
خود نگه
داشتن از روي
ترحم و احسان
و مدارا كه
ده چيز را
ياد بايد كردن
تا انصاف
داده آيد:
يكي آن است
كه زن ترا
طلاق نتواند
دادن و تو
تواني؛ ديگر
آنكه او از
توهيچ چيز
نتواند ستدن
و تو تواني؛
سه ديگر آنكه
او تا در حكم
تو بود شوي
ديگر نتواند
كردن و تو
زناني
ديگراختيار
تواني كردن؛
پنجم آنكه
او برهنه
نتواند بودن
و تو تواني؛
ششم آنكه او
از تو ترسد و
تو ازو نترسي؛
هفتم آنكه
او از تو به
تازهرويي و
سخن خوش
بسنده كند و
تو از او همه
كارها نپسندي؛
هشتم آنكه
او از همة خويشاوندان
ببُرد و تو از
هيچكس جدا
نگردي و
كنيزك خري و
بر وي بگزيني؛
نهم آنكه او
پيوسته ترا
خدمت كند و
تو خدمت او
نكني؛ و دهم
آنكه او به
بيماري تو
خويشتن
بكُشد و تو به
مردگي او هيچ
غم نخوري.
پس
از اين روي
واجب آيد
مردان را كه
بر زنان رحيم
باشند كه زن
در دست مرد
اسير و بيچاره
است و با
زنان مدارا كنند
زيرا به خرد
ناقصاند.»