May 14, 2000 هفتة
گذشته مجلة
ارزشمند
لايف پس از
شصت و سه سال
آخرين
شمارة خود را
منتشر ساخت و
با
خوانندگان
وفادار خويش
خداحافظي كرد
هفتة
گذشته مجلة
ارزشمند لايف
پس از شصت و
سه سال آخرين
شمارة خود را
منتشر ساخت و
با خوانندگان
وفادار خويش
خداحافظي
كرد. لايف تا
سال
۱۹۷۲
به صورت
هفتگي در ميآمد
و پس از آن
ماهانه شد و
يكي
ازمعتبرترين
نشريات خبري
جهان گرديد.
عكسهايي كه
طي اين سالها
در مجلة لايف
منتشر شده
است در عين
خبري بودن
حاصل كار
مشهورترين
خبرنگاران
عكاس جهان بود
كه در بسياري
از موارد به
صورت سندهاي
تاريخي ثبت
و ضبط شدهاند.
ناشر لايف در
سرمقالة
خداحافظي
خود مينويسد:
ما انتشار
لايف را بطور
كامل قطع نميكنيم
بلكه به
مناسبتهاي
لازم و براي
جاودان كردن
رويدادهاي
مهم تاريخ
معاصر شمارههاي
ويژه منتشر خواهيم
كرد و تصميم
داريم گاهگاه
نيز لايف را
به صورت
كتاب چاپ
كنيم و ناچار
چون بسياري
از نشريات
ديگر به شبكة
تارنماي
جهاني
خواهيم
پيوست.
آخرين
شمارة لايف
كه با عنوان
شمارة
كلكسيوني Collection
Edition خوانده
شد، در همان
نخستين
روزهاي انتشار
ناياب شد و
در ميان تأثر
بسيار
خوانندگان
وفادارش به
تاريخ پيوست.
من
هم كه از
خوانندگان
پرو پا قرص
لايف بودم،
سالها با
نوشتههاي
كوتاه و پر
معناي اين
نشريه صفا ميكردم
و از تماشاي
عكسهاي
زيباي آن
لذت ميبردم.
چند نمونه از
اين گفتهها
كه به يادم
مانده است
چنين هستند:
«روزنامهنگاري
نخستين دستخط
يا به قول
ما ايرانيها
چركنويس
تاريخ است.»
يا «نميتوان
صلح را از
آزادي جدا كرد،
چون هيچكس
بدون آزادي
نميتواند در
صلح و آرامش
باشد.» يا
«بهايي كه
براي آزادي
ميپردازيم،
كمتر از بهايي
است كه براي
استثمار
پرداخته ميشود.»
و بالاخره
«مطبوعات
آزاد
نگهبانان بيخواب
همة آن
حقوقي هستند
كه انسان
آزاده بر
آنها قدر مينهد
و خطرناكترين
دشمن
استبداد.»
بله،
هرچند با ديدن
اين آخرين
شمارة لايف
دلم گرفت
ولي در مقام
مقايسه با
چگونگي بسته
شدن اين
نشريه و به محاق
تعطيل
افتادن
نشريات در
ايران، به
ياد اين ضربالمثل
مشهور افتادم
كه:
دانة
فلفل سياه و
خال مهرويان
سياه / هر دو
جانسوزند اما
اين كجا و آن
كجا
May 6, 2000 روز شنبه
نتايج دور
دوم
انتخابات
مجلس شوراي
اسلامي با
اختصاص
يافتن شصت و
شش كرسي
(يعني دو
سوم آرا) به
نفع جناح
اصلاحطلب
اعلام شد
روز
شنبه نتايج
دور دوم
انتخابات
مجلس شوراي
اسلامي با
اختصاص
يافتن شصت و
شش كرسي
(يعني دو سوم
آرا) به نفع جناح
اصلاحطلب
اعلام شد.
بهزاد نبوي
سخنگوي جبهة
دوم خرداد،
با اعلام اين
پيروزي و
تكيه بر اين
نكته كه
باوجود كوششهاي
زياد گروه
تندرو - يا به
قول خودشان
تماميت خواه
- هفتاد و يک
در صد آرا به سود
طرفداران
جبهة دوم خرداد
داده شده
است، با
تندروان
اتمام حجت
كرد كه اگر
در صدد تكرار
انتخابات
تهران
برآيند، آن
آخرين كرسي
هاشمي
رفسنجاني
نيز از او
گرفته خواهد
شد و اگر در
صدد ابطال
انتخابات
دور ششم مجلس
برآيند، مردم
ساكت
نخواهند نشست.
اين
سخنان در
پاسخ گفتههاي
تند آيتاله
محمد يزدي در
نماز جمعة
اين هفته
گفته شد كه
نشان از شدت
گرفتن جنگ
بين جناحها
دارد.
در
اين روزهاي
سخت انتظار و
اضطراب، كه
رژيم
سركوبگر سنگ
را بسته و سگ
را رها كرده
است، در غيبت
مطلق
روزنامههايي
كه سخني
براي گفتن
داشتند، در تب
و تاب بيخبري
از سرنوشت دو
بانوي
كوشندة
سياسي ِدر بند
مهرانگيز كار
و شهلا لاهيجي،
در حيرت
تماشاي
دادگاههاي
نمايشي سيزده
متهم يهودي
و پخش سراسري
مصاحبههاي
ساختگي
تلويزيوني
آنان، در خشم
خواندن
ادعانامههاي
شاكيان از
عمادالدين
باقي - عضو
شوراي نويسندگان
نشرية فتح -
و رويدادهاي
بيشمار
ديگري از اين
دست، اين يك
بيت شعر احمد
شاملو چه پر
معنيمينمايد
كه:
و
اكنون
خاموشي است
كه
با هزار كلام
در سخن است
ميبينيد
كه هميشه و
در تمام
مقاطع تاريخ
هم لازم
نيست
روزنامهنگار
فرياد برآورد
تا صدايش
شنيده شود.
گاه خفه
كردن فرياد
رساي آزادي
توسط رژيمهاي
سركوبگر خود
به بهترين
صورت همان
هدف را ميرساند.
«آفتابآمد
دليل آفتاب»
تعطيل
روزنامه
يعني نبودن
آزادي مگر نه؟
البته
به شرط آنكه
ما صدا و قلم
و گلوي خود
را به آنان
وام دهيم و بگوييم
آنچه كه
آنان نميتوانند.
ميگويند زماني
كه زبان از
گفتن باز ميماند
موسيقي آغاز
ميشود.
همكاران
عزيز من در
رسانههاي
همگاني
ايراني!
بياييد حال
كه زبان
آنان از گفتن
باز ايستاده
است، ما
موسيقي
حمايت از
آنان و آزادي
را بسراييم و
براي يك بار
هم كه شده
روزنامهنگاري
را با وجدان
بيدار انجام
دهيم و تجربه
كنيم.
گاه
با نگرشي
عميق به
آنچه در اين
بازار مكارة
رسانههاي
همگاني
ايراني ميگذرد،
انسان آرزو
ميكند ايكاش
رژيم جمهوري
اسلامي و
رژيم امريكا
جا عوض كنند،
آنها به
اينجا بيايند
و ما رسانههاي
بيدرد را
تعطيل كنند و
اينها به
آنجا بروند و
بگذارند آن
روزنامهنگاران
مبارز كارشان
را ادامه
دهند.