December 29, 2002 روزنامة يو
اس اي تودي
در يكي از
شمارههاي
اخير خود
بهمناسبت
فرا رسيدن
سال جديد
مسيحی
سرمقالة
اصلي صفحة
نخست خود را
به اين
پرسش بسيار
مهم اختصاص
داده بود كه
«چه چيزي
انسان را
خوشبخت
ميكند؟» يا
بهقول
موضوع
انشاهاي
دوران دبستا
روزنامة
يو اس اي
تودي در يكي
از شمارههاي
اخير خود بهمناسبت
فرا رسيدن
سال جديد
مسيحی
سرمقالة
اصلي صفحة
نخست خود را
به اين پرسش
بسيار مهم اختصاص
داده بود كه
«چه چيزي
انسان را
خوشبخت ميكند؟»
يا بهقول
موضوع
انشاهاي
دوران
دبستان
خودمان: «خوشبختي
چيست؟» اين
مقالة علمي
كه با استناد
به يك پژوهش
بسيار مهم
دكتر اد ديئنر
Ed Diener
استاد رشتةروانشناسي
دانشگاه
ايلينوي
منتشر شده
است، از قول
همين
پژوهشگر غربي
به نكتة
جالبي اشاره
ميكند كه
عارفان، انديشمندان
و متفكرين
شرق قرنها
پيش به آن
پي برده
بودند و ما در
مقام سخنان
نغز بارها از
آنها خوانده
بوديم.
دكترديئنر ميگويد:
«ماترياليسم
يا مادهگرايي
براي
خوشبختي حكم
زهر و سم را
دارد. خوشبختترين
انسانها
كساني هستند
كه زندگيشان
پر از دوست و
قوم و خويش
است،
نگاهشان به
آنچه همسايه
ميكند نيست،
حسرت دار و
ندار ديگري
را نميبرند،
سرشان گرم
كار خودشان
است و از همه
مهمتر دهنده
و باگذشت
هستند و به
آساني هم به
ديگران ميبخشند
وهم ديگران
را ميبخشند.
در
سالهاي
اخير، پس از
دوران طولاني
توجه
روانشناسان
و پژوهشگران
به اينكه
چرا انسان
قرن اخير
افسرده و
غمگين است،
بازار
روانشناسي
مثبتگرايي
براي
دستيابي به
خوشبختي و
شناخت اهميت
اين كيمياي
دست نيافتني
گرم شده است.
دكتر
مارتين اي
پي سليگمن Martin
E. P. Seligman
استاد
روانشناسي
دانشگاه
پنسيلوانيا و
نويسندة
كتاب
«خوشبختيراستين»
كه گفتههايش
اين روزها سر
و صداي زيادي
به پا كرده
بر اين باور
است كه
خوشبختترين
انسانها
كساني
هستندكه
كمترين
وقتشان را در
تنهايي ميگذرانند،
بهدنبال
برقراري و
گسترش
ارتباط
هستند و بجاي
رقابت با
ديگران با
خود به رقابت
ميپردازند.
دكتر
سليگمن ميگويد:
«علاوه بر
عوامل ژنتيك
و ارثي كه
بعضي از انسانها
را ذاتاً
خوشحالتر و سرحالتر
از ديگرانميكند،
شيوة نگرش به
زندگي و لذت
بردن از
كوچكترين رويدادهايي
كه در اطراف
ما ميگذرد
نيز يكي از
عوامل مؤثر در
احساس
خوشنودي و
رضايت از
زندگي است.
آنهايي كه
با كوچكترين
هديهاي شاد
ميشوند و بهقول
قديميها قند توي
دلشان آب ميشود،
آنهايي كه
يك گردش
خانوادگي،
يك سفر كوتاه
يا يك پيراهن
نو بر سر
شوقشان ميآورد،
كساني هستند
كه بيش از
سايرين
خوشبختي را
لمس ميكنند.»
جناب
دكتر بر اين
باور هم هست
كه اشتغال
انسان به
كاري كه
دلخواهش است و
توانايي
انجام دادنش
را هم دارد
يكي ازعوامل
بسيار مهم در
احساس
خوشبختي و
رضايت است
چون احساس
رضايت از
نتيجة كار
بيشتر در
افرادي يافت
ميشود كه
خودِ كار را
دوست دارند.
از
سوي ديگر
درجه
قدرشناسي و
قدرداني هم
در ميان
انسانهايي
كه با سنجش
پژوهشگران
علم
روانشناسي خوشبختترين
انسانها
هستند،
بالاست و
نشان دهندة
اين امر كه
چقدر اين بخش
از شخصيت
افراد با
اهميت است.
رويهمرفته
آنهايي كه
اهل حال و
صفا هستند،
نقد امروز را
به نسية
فردا نميبخشند
و لذت امروز
را به فردا
نميافكنند، خوشبختترينها
هستند و همين
گروهند كه به
داوري
ديگران در
مورد خودشان
اهميتي نميدهند
چون اينان
از پيش خود را
بر مسند قضاوت
نشاندهاند و
قاضي خويشتن
هستند.
December 22, 2002 رودولف
ائوگشتاين
بنيانگذار
مجلة مشهور
«در اشپيگل»
به معناي
آينه كه او
را پيشتاز
آزادي
مطبوعات در
اروپا و
كوشندة نامدار
آزادي بيان
ميخوانند
روز ششم نوامبر
در سن هفتاد
و نه سالگي
در اثر
بيماري سينهپهلو
درگذشت و
پرچم شهر
هامبورگ كه
رودولف
ائوگشتاين
بنيانگذار
مجلة مشهور
«در اشپيگل»
به معناي
آينه كه او
را پيشتاز
آزادي
مطبوعات در
اروپا و كوشندة
نامدار آزادي
بيان ميخوانند
روز ششم
نوامبر در سن
هفتاد و نه
سالگي در اثر
بيماري سينهپهلو
درگذشت و
پرچم شهر
هامبورگ كه
دفتر مركزي
مجلة در
اشپيگل در آن
قرار داشت بهخاطر
او كه شهروند
افتخارياش
بود نيمه
افراشته شد.
ائوگشتاين
روزنامهنگاري
بي پروا و
معترض و
حقيقتطلب
بود و انعكاس
شيوة كارش
در مجلهاش
مشخص و
نمايان.
بزرگترين و
مهمترين
مبارزة اين
روزنامهنگار
با حزب و
رژيم ناتزي
بود و نقشي
كه در بنيانگذاري
دمكراسي جديد
آلمان بعد از
جنگ بازي
كرد
انكارناپذير
است. يكي از
افتخارات
ائوگشتاين
در طول عمر
دراز
مطبوعاتياش
اين بود كه
هرگز حقيقت
را فداي
عقيدة شخصي
و مشی سياسي
معيني نكرد و
هر چند خود
داراي
تمايلات
سياسي خاصي
بود بههيچ
قيمت حاضر به
سازشكاري با
هيچ مرام و
گروهي نشد.
چندي
پيش از
رودولف
ائوگشتاين
جملهاي
خواندم كه
خيلي به دلم
نشست و امروز
و در اين حال
و هوا جا دارد
آنرا برايشما
دوستان نقل
كنم. او كه ساليان
زياد با حزب
محافظهكار
دمكرات
مسيحي
مخالفت ميكرد
و آنرا حزب
فريبكاران ميخواند،
و به دليل
شيوة كارش
در ميان
سوسيال
دمكراتها هم
طرفداراني
نداشت، روزي
در يك جلسة
هيئت
تحريرية مجلة
اشپيگل به
همكاران خود
گفت: «وقتي
دمكرات مسيحيها
(راستها) و
سوسيال دمكراتها
(چپها) هيچکدام
با تو دست نميدهند،
بدان كه داری
راه درست ميروي!»
و بهخاطر
همين شيوة
كار، هر چند
در طول زندگياش
از چپ و راست حرف
ميشنيد، ولي
از سوي همة
آنها مورد
احترام هم
بود و بههنگام
مرگ از او به
زيباترين
وجه تجليل
كردند.
حال
بهقول
معروف اين
نكته را بدان
آوردم كه
سخنان من در
دو هفتة
گذشته كه
يكي نقل
سخنان توماس
فريدمن
خبرنگار ليبرال
يا بقولي چپي
نيويورك
تايمز و ديگري
نقل سخنان
مايكللدين
روزنامهنگار
دستراستي و افراطي
و نويسندة نشرية
ناشيونال
ريويو National Review
بود، دوستاني
كه يكي از
اين برنامهها
يا شايد هم
هر دو را ديده
بودند دچار
اين شك كرده
بود كه چگونه
است كه من
دارم به دو
نقطه نظر
متفاوت ميپردازم
و نكند كه
ظرف يك هفته
از اين رو به
آن رو افتاده
باشم. پاسخ
به اين
دوستان كه
با تلفن و
فكس و ايميل
مرا مورد محبت
و پرسش قرار
دادند، سخني
است كه از ائوگشتاين
برايتان نقل
كردم و با
سربلندي
اعلام ميكنم
كه بسياري
از طرفداران
دو آتشة دستراستي
و دستچپي و مليگرايان
تندرو و
مذهبيون
متعصب زياد
دل خوشي از
اين بنده ندارند
و حاضر نيستند
با من دست
بدهند، ولي
قبول كنيدو
باورم كنيد
كه وقتي خوب
به اين طيف
وسيع
تندروان گلهمند
نگاه ميكنم
انگار زياد هم
بدم نميآيد
كه از من دل
خوشي نداشته
باشند. دوستي
و حمايت
تندروان و
متعصبين (اعم
از حزباللهي
و شاهالهي و
ملي اللهي و
اللهيهاي
ديگري از اين
دست) افتخار
كه نيست هيچ
گاه ماية شرمندگي
هم ميشود.
در
همين راستا
به آن گروه
از ياراني كه
هنوز نيمچه
باوري به
آزادي بيان
و احترام به
عقايد
دگرانديشان
دارند،
خواندن هيچ
كتاب و نوشتهاي
را تحريم نميكنند،
جلوي دهان
هيچ سخنگويي
را نميگيرند،
حد و مرز
آزادي را ميشناسند
و به آن
احترام ميگذارند،
اين اطمينان
را ميدهم كه
سعي و كوشش
من در طول
نزديك به
چهل سال
روزنامهنگاري
اين بوده است
كه كار
خبرنگاري و
خبررساني را
بدون در نظر
گرفتن عقايد
شخصي خودم
انجام دهم و
در نوشتههايي
كه بيشتر جنبة
اديتوريال و
تحليلي دارد
براي همه
عقايد و
نظريات
احترام قائل
شوم و نام
كسي را بخاطر
اينكه
عقايدش با من
نميخواند
در ليست سياه
خود قرار ندهم،
هر چند در اين
شهر اين شيوه
بسيار اعمال
ميشود. با
اين آرزو كه
شما بينندگان عزيزي
كه وقت گرانبهاي
خود را صرف
شنيدن سخنان
من ميكنيد
مأيوس نكرده
باشم.
December 15, 2002 نام مايكل
لدين
نويسندة
نشرية
ناشيونال
ريويو National Review،
پژوهشگر
مشهور، استاد
كرسي آزادي
در آمريكن
اينترپرايز
انستيتوت American
Enterprise Institute و
نويسندة
كتابهاي
«توكويل و
شخصيت امريكايي»
و
همچنين«آزادي
خيانت ديده»
براي اغلب
نام
مايكل لدين
نويسندة
نشرية
ناشيونال
ريويو National Review،
پژوهشگر
مشهور، استاد
كرسي آزادي
در آمريكن اينترپرايز
انستيتوت American
Enterprise Institute و
نويسندة
كتابهاي
«توكويل و
شخصيت
امريكايي» و
همچنين«آزادي
خيانت ديده»
براي اغلب ايرانيها
نام آشنايي
است. لدين
همواره
رويدادهاي
ايران را
دنبال ميكند
و مدافع سرسخت
ايران و جنبشهاي
آزاديخواهي
ايرانيان بهويژه
دانشجويان
است. مايكل
لدين بهعنوان
يك صاحبنظر
سياسي ميانهرو
با روزنامهنگاران
و تحليلگران
طيف چپ امريكا
سرسختانه
مبارزه ميكند.
مايكل
لدين در دو
مقالة پياپي
كه در دو
شمارة آخر
ناشيونال
ريويو National Review
چاپ شده است،
در حاليكه به
اهميت
رويدادهاي
اخير ايران
اشاره ميكند،
از لحن مقالههاي
اخير
واشينگتن
تايمز و والاستريت
جورنال تمجيد
ميكند ولي
بهشدت به
توماس
فريدمن
خبرنگار
نيويورك
تايمز ميتازد
به ويژه به
مقالة «يك
اصلاحطلب
اسلامي» او
كه بخشهايياز
آن را در
برنامة هفتة
پيش خود براي
شما نقل كردم،
انتقاد ميكند.
به باور لدين
در شرايطي كه
صداي برادر
خاتمي رئيسجمهور
اسلامي
ايران نيز
درآمده و
اعلام كرده
است كه اگر
رژيم به
خواستههاي
جوانان
ايراني توجه
نكند سرنگون خواهد
شد، نوشتههاي
توماس
فريدمن و موضع
نيويوركتايمز
براي ملت
امريكا جز
شرمساري چيز
ديگري به
بار نخواهد
آورد چون حق
مطلب را در
مقابل
مبارزان راه
آزادي ايران
ادا نميكند.
لدين
ميگويد:
«توماس
فريدمن هاشم
آغاجري را
نماد مبارزات
مردم ايران
مينامد و با
برداشتهاي
غيرواقعي و
تؤام با اشتباهي
كه كه از
رويدادهاي
ايران دارد
به بيراهه
ميرود.» لدين
مينويسد:
«تام فريدمن
بر اين باور
است كه
برخورد و مبارزة
حقيقي بين
دو جناح
اقتدارگرا و
اصلاحطلب
است و
ناآراميهاي
اخير ايران
جنگ قرائتهاي
متفاوت از
اسلام بشمار
میرود.» سپس
نقطه نظر خود
را مفصل شرح
ميدهد و
اعلام ميكند
كه در ايران
بحث و دعوا
بر سر قانونيت
و مشروعيت
رژيم جمهوري
اسلامي است
بدون در نظر
گرفتن قال و
مقال تئوريك
كه قرنهاست
بين نظريهپردازان
اسلامي
درگير است. لدين
بر اين نكته
پا ميفشارد
كه مردم
ايران از
فرصت به دست
آمده در
محكوميت
هاشم آغاجري
دستاويزي
ساختهاند
تاخواستههايشان
را بيان كنند
در حالي كه
خواستههاي
مردم ايران
بسيار فراتر و
بنياديتر از
نظريات
آغاجريهاست.
آغاجري و
همفكران او
خواهان
اصلاحات در اسلام
هستند در
صورتي كه
مردم خواهان
جدايي دين
از حكومتند.
او خواستار يك
حكومت مردمسالار
اسلامي است
در حاليكه
مردم خواهان
ايجاد يك
حكومت
سكولار و
متمدن هستند.
لدين بر اين
باور است كه
بسياري از
آيتالهها و
مردان دين
به اين
واقعيت تلخ
(البته از
ديد خودشان)
پي بردهاند
كه بايد هرچه
زودتر دين را
از حكومت جدا
كنند چون در
غير اين صورت
جبران لطمههايي
كه اين نوع
حكومت به
باورهاي
دينيمردم
ميزند
غيرممكن
خواهد بود.
لدين
همچنان به
اين نكته
اشاره ميكند
كه تظاهركنندگان
و معترضان در
ايران
خواستار يك
رفراندم ملي
هستند تا نوع حكومت
آينده را
تعيين كند و
اين
درخواستي
است كه بايد
مردم و دولت
امريكا با
آغوش باز به
استقبالش
بروند و از آنحمايت
كنند.
و
بالاخره
لدين در جايي
از مقالهاش
توماس
فريدمن را
مورد خطاب
قرار ميدهد و
مينويسد:
«آقاي فريدمن!
خواست آغاجري
در اين
مبارزة عظيم
مردم ايران
بسيار ناچيز
است. آغاجري
و آقاي خاتمي
فرصتآفرينان
اين جنبشاعتراضياند
نه رهبران
اين تحول
بسيار مهم
اجتماعي
سياسي كه از
سوي
دانشجويان، كارگران،
روشنفكران و
ارتشيان ايران
شكل ميگيرد،
كسانيكه بيش
از اين خفت
و درماندگي
هموطنانشان
را بر نميتابند.»
دوستان،
اگر علاقهمند
هستيد تا با
نقطهنظرهاي
مايكل لدين
بيشتر آشنا
شويد به
تارنماي
ناشيونال
ريويو در www.nationalreview.com مراجعه
كنيد.
December 8, 2002 دانشجويان
در تمام طول
تاريخ
ايران و جهان
و بهويژه
تاريخ معاصر
وجدان آگاه،
قلب تپنده و
مغز متفكر
جامعه
بودهاند
دانشجويان
در تمام طول
تاريخ ايران
و جهان و بهويژه
تاريخ معاصر
وجدان آگاه،
قلب تپنده و
مغز متفكر
جامعه بودهاند.
هرگاه بايد
از ستم و ظلم
و ديكتاتوري
و بيعدالتي
فرياد برآورد
همواره
دانشجويان
را در خط
مقدم جبهة
اعتراض
ومبارزه ميبينيم.
در دهههاي
اخير نيز جنبشهاي
گوناگون
دانشجويي در
مقابله با
رژيمهاي
ظلم و زور
ايستادهاند
و برگ تازهاي
از تاريخ را
رقم زدهاند.
اعتراضها و
جنبشهاي
دانشجويان
فرانسوي در
مقابله با
سياست غلط
سالهاي
آخرحكومت
دوگل،
اعتراض
جانانة دانشجويان
چيني در
ميدان مشهور
تيانمان
پكن،
مبارزات
جانانة
دانشجويان
در چكوسلواكي،
در روسيه و
هر گوشة ديگر
جهان را كه
در نظر بگيريد
همه و همه
سخنان مرا
تأييد ميكنند.
در ايران خودمان
جنبش حقطلبانه
و اعتراضآميز
دانشجويان
در آن روزهاي
پر آشوب
تاريخ معاصر
ايران يعني
سال
۱۳۳۲
، روز
شانزدهم آذر
را به يك
روز تاريخي
اعتراض
تبديل كرد كه
سرآغاز
مبارزات
دانشجويي
براي
دستيابي به
آزادي و دمكراسي
و عدالت
اجتماعي بود.
در سالهاي
پس از اين
روز تاريخي و
در روند حوادث
خونباري كه
بر ايران و
ايرانيگذشت،
دانشجويان
شرافتمند
ايراني يك
لحظه از پا
نايستادند و
همواره با
خواستة
مشروع آزادي
و دمكراسي
بجاي همة ملت
ايران و براي
همة ملت
ايران
مبارزه
كردند و ستم
ديدند و
زنداني و
شكنجه شدند.
حادثة
هيجدهم تير
ماه
۱۳۷۸
كه وحشتناكترين
و خشونتبارترين
جلوة سركوب
و مقابلة يك
حكومت
استبدادي
بشمار میرفت،
هر چند فاجعهاي
خونبار بود
ولي
دانشجويان
مبارز ايراني
را دلسرد و
مأيوس كه
نكرد هيچ
آنها را سرسختتر
و مصممتر در
راه مبارزه
متحد و همدست
نمود.
جنبش
مسالمتآميز
ديروز
دانشجويان
ايراني كه
بهمناسبت
سالگرد روز
دانشجو
برگزار شد،
چنان انعكاس
وسيعي
درسراسر جهان
يافته است
كه توماس
فريدمن
خبرنگار
مشهور
نيويورك
تايمز در
مقالة بسيار
خواندني خود
زير عنوان "يك
رفرم اسلامي"
از جنبش
دانشجويان
ايراني با
عنوان يك
رويداد بسيار
با اهميت نام
ميبرد و از
مردم جهان
ميخواهد
بادقت
فراوان به
محاكمة دكتر
هاشم آغاجري
توجه كنند كه
اين محاكمه
و تظاهرات
دانشجويان
ايراني در
پشتيباني از
ايناستاد
دانشگاه
همدان كه پروتستانتيزم
اسلامي را
توصيه ميكند
يكي از
رويدادهاي
قابل توجه
دهة اخير
خواهد بود كه در
روند سياست
جهان نقش
مهمي بازي
خواهد كرد. به
باور توماس
فريدمن
همانگونه كه
ايدئولوژي
ماركس توسط شهروندان
شوروي از
ميان رفت بن
لادن و ياران
متعصب و
مذهبي او نيز
تنها توسط
خود مسلمانان
ميانهرو و
طرفدار عدالت
و آزادي و
استقلال از
ميان
برداشته
خواهند شد. به
همين دليل
تحليلگران
واقعبين
سياسي
اميدوارند كهجنبشهايي
از نوع جنبشهاي
دانشجويان ايراني
كه بهگونهاي
خودجوش از دل
كشورهاي تحت
حكومت
تندروها برميخيزد
تنها راه حل
عاقلانه و
درست مشكلي
است كه هماكنون
اين منطقه
را در بحران
فرو برده است.
ما
نيز به عنوان
شهروندان
طالب آزادي
و دمكراسي
براي آن آب
و خاكي كه
مهرش در دل
همگيمان
خانه كرده
است براي وجود
دانشجويان
ايراني - اين
مبارزان
خستگيناپذير
تاريخ خود -
آرزوي
پيروزي
داريم و در
اين راه
پشتيبان
هميشگي آنها
هستيم. انگار
احمد زاهدي
لنگرودي اين
قطعه را براي
اين
دانشجويان
سرفراز
ايراني
سروده است
كه:
بزرگ
شدهام
آن
قدر كه آسمان
سر
بر شانهام
بگذارد
و
هايهاي
باران ببارد
December 1, 2002 هفتة پيش
از سوي
تلويزيون
جام جم و
به همت
منوچهر
بيبيان مدير
اين
تلويزيون و دكتر
دخي بيبيان
دخترش كه
استاد رشتة علوم
سياسي
دانشگاه
يوسيالاي
است كتابي
منتشر شد به
نام «رازهاي
انقلاب ايران»
كه حاوي
گزيدهاي از
مجموعه
مصاحبه
هفتة
پيش از سوي
تلويزيون
جام جم و به
همت منوچهر
بيبيان مدير
اين
تلويزيون و
دكتر دخي
بيبيان
دخترش كه
استاد رشتة
علوم سياسي
دانشگاه
يوسيالاي
است كتابي
منتشر شد به
نام «رازهاي
انقلاب
ايران» كه
حاوي گزيدهاي
از مجموعه مصاحبههاي
سياسي سالهاي
گذشتة اين
تلويزيون با
بسياري از
صاحبان نام
در عرصة
سياست و
صاحبان نظر
در زمينة مسائل
ايران است.
اين مصاحبهها
كه با عنوان
تريبيون
آزاد طي دو
دهة گذشته
از همين
تلويزيون يك
ساعتة هفتگي
پخش ميشد،
مجموعة
بسيار خواندني
از سخنان و
نقطه نظرهاي
رهبران
اوپوزيسيون،
كوشندگان
سياسي،
تحليلگران
و صاحبنظران
سياسي
ايراني و غير
ايراني است
كه در برههاي
از زمان بهصورت
يك سند
تاريخي ثبت
و ضبط شدهاند
و از اهميت
خاصي
برخوردار
هستند. در
برنامة
تريبيون آزاد
جامجم كه
با اجراي
تعدادي از
همكاران
گذشتة اين
تلويزيون از
نظر شما ميگذشت،
براي نخستين
بار بسياري
از دستاندركاران
نظام گذشتة
ايران،
رويدادهاي
تاريخي قابل
توجهي را كه
در سينه
پنهان داشتهاند،
پيش روي
هزاران
بيننده
بازگو كردهاند
كه بهگونهاي
يك پروژة
تاريخ شفاهي
غيرآكادميك
بهحساب ميآيد
و انجام آن
از سوي رسانهاي
كه ميتوانست
طي اين سالها
كار خود را
تنها در پخش
ترانه و رقص
و آواز خلاصه
كند، كاري در
خور تأمل و
تحسين است.
در
ميان مصاحبههاي
چاپ شده،
برخي از
گفتگوها از
جمله مصاحبه
با دكتر علي
اميني، دكتر
شاپور
بختيار،
عبدالرحمنبرومند،
احمد مدني،
عبدالعظيم
وليان، سر
آنتوني
پارسونز،
والاحضرت
رضا پهلوي، اردشير
زاهدي و حسن
نزيه، بهنقلاز
داريوش
همايون كه ديباچة
اين كتاب را
نگاشته است:
«اسنادي از
سالهاي
كارآموزي
سياسي بشمار
ميروند و
منبع
باارزشي
براي بررسي
تاريخ سالهاي
پس از انقلاب
اسلامي».
اين
مصاحبهها در
عين حال
فضاي ذهني
اجتماعي
ايرانيان
لُسآنجلس و
آمريكا را در
آن سالها با
دقتي كه در
هيچ جا نميتوان
يافت نشان
ميدهد. آنچه
از خواندن
اين مصاحبهها
دستگير
خواننده ميشود
باز هم بهنقل
از داريوش
همايون اين
است كه در
آغاز انقلاب
ايرانيان
تبعيدي - هر
كس به هر
نحوي و تا
حدي - چارة
مشكل خود را
در گذشته ميجستند:
حمله به
گذشته، دفاع
از گذشته،
توجيه گذشته،
انتقامجويي
از گذشته و
آرزوي تكرار
گذشته. در
اين ميان
اجراي
برنامة تريبون
آزاد
تلويزيون
جامجم
فرايند فاصله
گرفتن
تدريجي از
گذشته و نگاه
انتقادي
انداختن به
آن بود كه
اگر تنها از اين
نقطهنظر به
دستاورد كتاب
و مصاحبههاي
تلويزيوني
نگاه كنيم
حتماً كار را
با ارزش
خواهيم يافت.
انتشار
كتاب «رازهاي
انقلاب
ايران» را به
منوچهر
بيبيان،
دكتر دخي
بيبيان،
بيژن خليلي
مدير شركت
كتاب و ناشر
كتاب وعباس
پهلوان
روزنامهنگار
قديمي كه
ويراستاري
كتاب را به
عهده داشته
است و ساير
دستاندركاران
چاپ و
انتشارش شادباش
ميگويم و
خواندن آنرا
به شما
بينندگاني
كه علاقهمند
به سرنوشت
مملكت خود
ايران هستيد
و آگاهي از
وقايعگذشته
را چراغي
فراراه
آينده ميدانيد
توصيه ميكنم.