Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2002                                     Works >> Publications


March 31, 2002
هنوز پس‌ از گذشت‌ يازده‌ روز از عيد، صحبت‌ نوروز است‌

هنوز پس‌ از گذشت‌ يازده‌ روز از عيد، صحبت‌ نوروز است‌. هنوز همه‌ به‌ هم‌ تبريك‌ و شادباش‌ مي‌گويند، كارت‌ها هنوز از اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ مي‌رسند و هنوز زنگ‌ تلفن‌ صداي‌ گرم‌ دوستي‌ را كه‌ به‌ شما تهنيت‌ مي‌گويد، مژده‌ مي‌دهد. چرا نوروز ما ايراني‌ها سيزده‌ روز تمام‌ طول‌ مي‌كشد؟ آيا به‌ اين‌ خاطر نيست‌ كه‌ سخن‌ از نوروز را بايد مكرر گفت‌ و شنيد و يك ‌روز براي‌ انجام‌ اين‌ كار كافي‌ نيست‌؟ يادم‌ مي‌آيد يک جامعه‌شناس‌ ايراني‌ در اين‌ زمينه‌ استدلال‌ كرده‌ است‌ كه‌: «گرچه‌ در بسياري‌ از موازين‌ زندگي‌ انسان‌، مثل‌ علم‌ و ادب‌، تكرار مردود است‌، ولي‌ سخن‌ گفتن‌ و باز هم‌ سخن‌ گفتن‌ از نوروز كسالت‌بار نيست‌. عقل‌ تكرار را نمي‌پسندد و به‌ همين‌ دليل‌ در علم‌ و ادب‌، تكرار ملال‌آور است‌. اما احساس‌، تكرار را دوست‌ دارد. طبيعت‌، تكرار را دوست‌ دارد، جامعه‌ به‌ تكرار نيازمند است‌. اصولاً طبيعت‌ را از تكرار ساخته‌اند و جامعه‌ با تكرار نيرومند مي‌شود كه‌ بهترين‌ نمونه‌اش‌ سنت‌ است‌. احساس‌ با تكرار جان‌ مي‌گيرد (مثل‌ تكرار نام‌ محبوب‌) و نوروز داستان‌ زيبايي‌ است‌ كه‌ در آن‌ طبيعت‌، احساس‌ و جامعه‌، هر سه‌ دست ‌اندر كارند. به‌ همين‌ دليل‌ گفتن‌ و باز هم‌ گفتن‌ نه‌ تنها خسته‌كننده‌ نيست‌ كه‌ دوست‌داشتني‌ هم‌ هست‌.» شايد به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ حتي‌ در شرايط‌ سخت‌ هم‌، در حالي‌ كه‌ از ته‌ دل‌ رضا نمي‌دهي‌ نغمة‌ سرور و شادي‌ سر دهي‌ - باز هم‌ عيد شما مبارك‌ را از ته‌ دل‌ مي‌گويي‌ و صد سال‌ به‌ از اين‌ سالها را با تمام‌ وجود آرزو مي‌كني‌.

پيوند جشن‌ نوروز با طبيعت‌ و درخت‌ و سبزه‌، پيوندي‌ زيبا و دوست‌داشتني‌ است‌. زماني‌ كه‌ به‌ دامان‌ طبيعت‌ پناه‌ مي‌بري‌، هنگامي‌ كه‌ نسيم‌ خوش‌ عطر گل‌ها را برايت‌ به‌ارمغان‌ مي‌آورد، وقتي‌ كه‌ چلچله‌ها فرياد شادي‌ بر مي‌آورند و طبيعت‌ تولد گل‌ها را جشن‌ مي‌گيرد، نمي‌تواني‌ اين‌ معجزه‌ها را به‌چشم‌ ببيني‌ و شادمان‌ نشوي‌. اين‌ ويژگي‌، نوروز را برايت‌ پرشور و دلپذير مي‌كند و تمام‌ سنت‌هايي‌ را كه‌ به‌ همراه‌ مي‌آورد، به‌ جانت‌ مي‌نشاند. اين‌ چنين‌ است‌ - كه‌ هر چند در طول‌ سال‌ با اكراه‌ از خانه‌ بيرون‌ مي‌روي‌ و ميل‌ تماشاي‌ دشت‌ و دمن‌ را نداري‌ - چون‌ نوروز فرا مي‌رسد، همراه با‌ طبيعت‌، جاني‌ تازه‌ مي‌يابي‌، قدم‌ بهار را جشن‌ مي‌گيري‌، مشام‌ جانت‌ را از عطر بهاران‌ پر مي‌كني‌ و به‌ آغوش‌ گل‌ و سبزه‌ پناه‌ مي‌بري‌.

به‌ قول‌ آن‌ چنگ‌نوازي‌ كه‌ در زمان‌ حملات‌ خونين‌ و كشتارها و جنايات‌ مأموران‌ حكام‌ عرب‌ در سيستان‌ قصه‌ها سرمي‌داد و اشك‌ خونين‌ مي‌ريخت‌:

با اين‌ همه‌ غم‌ در خانة‌ دل‌

اندكي‌ شادي‌ بياور، گاه‌ نوروز است‌

پس‌ به‌ بهانة‌ سيزدهم‌ نوروز بايد به‌ گلگشت‌ و تماشا رفت‌ و دانه‌هاي‌ روييده‌ از گندم‌ و عدس‌ و ماش‌ را به‌ آب‌ روان‌ سپرد تا نعمت‌ و بركت‌ زياده‌ و زايش‌ زمين‌ افزون‌ شود. ايرانيان‌ باستان‌ عقيده‌ داشتند هر انسان‌ بايد در اين‌ روز نهالي‌ در زمين ‌بكارد تا جنگل‌ها سرسبز و پرپشت‌ گردند. روايت‌ است‌ كه‌ درخت‌ دم‌ اهريمنان‌ را نابود كند و نفس‌ فرشتگان‌ را بر زمينيان ‌رساند.


March 24, 2002
به‌ ياد داشته‌ باشيم‌، صلابت‌ با هم‌ بودن‌ را

به‌ ياد داشته‌ باشيم‌، صلابت‌ با هم‌ بودن‌ را

با مهر زيستن‌ را

تحمل‌ كنيم‌ آيينه‌ را

و بر صيقل‌ آن‌

دريغ‌ كنيم‌

آه‌ را

در بيست و شش آوريل‌ ۱۹۸۲ ، مصر و اسرائيل‌ به‌ دنيا درس‌ آموزنده‌اي‌ در فراگيري‌ آشتي‌پذيري‌ دادند تا با آرزوي‌ پايه‌گذاري ‌يك‌ صلح‌ پايدار در منطقه‌، به‌ والاترين‌ خواسته‌ و آرزوي‌ انسان‌هايي‌ كه‌ يعقوب‌وار در فراق‌ صلح‌ و آشتي‌ وااسفاها مي‌زنند، جواب‌ مثبت‌ بدهند. انديشمندان‌ آزادة‌ اين‌ دو كشور، با اصالتي‌ تحسين‌آميز و شهامتي‌ در خور ستايش‌، قدم‌ به ‌جلو گذاشتند تا براي‌ ملت‌ خود آرامشي‌ را بخرند كه‌ جنگ‌ هرگز برايشان‌ به‌ ارمغان‌ نمي‌آورد. اين‌ حركت‌ هر چند از سوي ‌بسياري‌ مورد استقبال‌ قرار گرفت‌ ولي‌ تنها از سوي‌ تعداد اندكي‌ اسراييلي‌ و مصري‌ عاشق‌ آزادي‌ و صلح‌ دنبال‌ شد. آنهايي‌كه‌ دوست‌ داشتند فرزندانشان‌ (يعني‌ كودكان‌ عرب‌ و اسرائيلي‌) با هم‌ دوست‌ شوند و از همنشيني‌ يكديگر لذت‌ ببرند.آنهايي‌ كه‌ هنوز و همچنان‌ آرزوي‌ انسان‌هاي‌ آزاده‌ را دنبال‌ مي‌كنند و ريشه‌هاي‌ دوستي‌ و محبت‌ را با زحمت‌ و مشقت‌ در وجود فرزندان‌ خويش‌ مي‌كارند و اميدوارند ساير مردم‌ دنيا نيز هم‌ روزي‌ مثل‌ آنها فكر كنند. مدت‌هاست‌ كه‌ انسان‌هاي‌ صلح‌طلب‌ خسته‌ و فرسوده‌ شده‌اند و از اين‌ همه‌ دشمني‌ و كينه‌ و خونريزي‌ و كشت‌ و كشتار متنفر. باور دارم‌ هيچيك‌ از اين‌ صلح‌طلبان‌ عرب‌ و اسرائيلي‌ دلش‌ نمي‌خواهد خراشي‌ به‌ بدن‌ كس‌ ديگري‌ وارد شود. امروز بيش‌ از هر زمان‌ ديگر،اين‌ انسان‌ها به‌حق‌ خواهان‌ صلح‌ و آشتي‌ هستند، ولي‌ حيف‌ كه‌ نمي‌گذارند!

چه‌ كساني‌ نمي‌گذارند؟ چرا نمي‌گذارند؟ كدام‌ چشمان‌ خيانتكاري‌ از ديدن‌ بازي‌ و خنده‌ و شادي‌ كودكان‌ در كنار يكديگر زجر مي‌كشند؟ چه‌ كساني‌ هر روز در منطقه‌اي‌، در كشوري‌ و در سرزميني‌ آتش‌ خانمان‌ برافروز جنگ‌ را دامن‌ مي‌زنند و مردم‌ بيگناه‌ و جوانان‌ پر از اميد و آرزو را به‌ خاك‌ و خون‌ مي‌كشانند و خانواده‌ها را عزادار مي‌كنند؟ اينها چه‌ كساني‌هستند كه‌ آرامش‌ را براي‌ دنيا سم‌ مي‌دانند و برادر را با برادر و همخون‌ را با همخون‌ و انسان‌ را با انسان‌ روياروي‌ مي‌گذارند و چون‌ سرداران‌ رومي‌ به‌ جنگ‌ گلادياتورها و شيرها مي‌نشينند؟ به‌دنبال‌ كدام‌ سود هستند - و براي‌ چه‌ كساني‌- كه‌ پايه‌اش‌ در نابودي‌ و فناي‌ ملت‌ها و اقوام‌ و انسان‌هاي‌ ديگر است‌؟ اين‌ كدام‌ پيروزي‌ و افتخار است‌ كه‌ اين‌ چنين‌ حقيرمي‌نمايد؟

طي‌ ماه‌هاي‌ گذشته‌ همة‌ ما با دلتنگي‌ شاهد نمايش‌ اندوهبار كنش‌ و واكنش‌ و جلوه‌هاي‌ دوست‌ نداشتني‌ نفرت‌ و كينة‌ ملت‌هاي ‌همسايه‌ و همجوار بوديم‌. حتماً شما هم‌ برنامه‌هاي‌ متعدد مناظره‌ها و گفتگوهاي‌ خصمانة‌ سياستمداران‌ و ارتشيان‌ فلسطيني‌و اسرائيلي‌ را ديده‌ايد. اين‌ برنامه‌ها از ديد روانشناسي‌، جامعه‌شناسي‌، انسان‌شناسي‌ و همة‌ علوم‌ نظري‌ ديگر شايستة ‌دقت‌نظرند. با ديدن‌ اين‌ گزارش‌ها و تصاوير، آنچه‌ من‌ بيننده‌ را به‌ فكر مي‌اندازد، تجلي‌ حس‌ دروني‌ بازيكنان‌ اين‌ مسابقة‌ دردآلود نمايش‌ قدرت‌ روی چهره‌هاشان‌ بود. چه‌ نفرت‌ عميقي‌ در لابه‌لاي‌ خطوط‌ صورت‌ همه‌ نقش‌ انداخته‌ است‌! چه‌ كينة‌ باورنكردني‌ و ريشه‌داري‌! چه‌ نمايشي‌ از نمادهاي‌ مختلف‌ براي‌ القاي‌ اين‌ نفرت‌ به‌ من‌ بيننده‌! اجراي‌ اين‌ بازي‌ - از سوي ‌سياست‌پيشگان‌ و نظاميان‌ دو قوم‌ - شايد به‌نوعي‌ قابل‌ توجيه‌ باشد، ولي‌ تزريق‌ اين‌ حس‌ كينه‌ و نفرت‌ - كه‌ به‌باور من‌ يكي‌از ويژگي‌هاي‌ انسان‌ بزرگسال‌ است‌ - به‌ كودكان‌ باورنكردني‌ است‌: آن‌ دخترك‌ نُه‌ يا ده‌ سالة‌ فلسطيني‌، آن‌ پسربچة‌ هفت‌ يا هشت‌ سالة‌ اسرائيلي‌، آن‌ كودكان‌ ريزنقشي‌ كه‌ سختي‌ها و درشتي‌هاي‌ اين‌ دنيا هنوز لطافت‌ و معصوميتشان‌ را از بين‌ نبرده‌ است‌، همة‌ اينها تحت‌ فشار تبليغات‌ و شستشوي‌ مغزي‌ سردمداران‌ قومشان‌، چنان‌ كينه‌ و نفرتي‌ از خود نشان‌ مي‌دهند كه ‌تأثربار است‌. درد اينجاست‌ كه‌ به‌سادگي‌ مي‌شود از برق‌ چشمان‌ معصومشان‌ خواند كه‌ مفهوم‌ آنچه‌ مي‌كنند و مي‌گويند را به‌درستي‌ درك‌ نمي‌كنند.

شايد روزي‌ - دير يا زود - سياست‌پيشگان‌ حرفه‌اي‌ جهان‌ و ابرمردان‌ دولتي‌، اسرائيل‌ و فلسطين‌ را به‌ سوي‌ صلحي‌ درست‌ يا نادرست‌، شرافتمندانه‌ يا غيرشرافتمندانه‌ سوق‌ دهند، ولي‌ آيا اين‌ صلح‌، مي‌تواند به‌ سادگي‌ مرهمي‌ بر قلب‌هاي‌ خونين‌ و پراز كينه‌ و نفرت‌ اين‌ دو قوم‌ عموزاده‌ بگذارد؟ به‌ قول‌ مولوي‌:

اي‌ شهان‌، كُشتيم‌ ما خصم‌ برون‌

ماند خصمي‌ زان‌ بتر اندر درون‌

چونكه‌ وارستم‌ ز پيكار برون‌

بازگشتم‌ سوي‌ پيكار درون‌...

 


March 17, 2002
يكي‌ دو روز ديگر از پگاه‌

يكي‌ دو روز ديگر از پگاه‌

چو چشم‌ باز مي‌كني‌

زمانه‌ پرنگار مي‌شود

صبح‌ زود روز جمعه‌ براي‌ خريد نوروزي‌ از خانه‌ خارج‌ مي‌شوم‌. در راه‌، در دو سوی‌ جاده‌، گل‌هاي‌ بنفش‌ و قرمز و زرد، شكوفه‌هاي‌ صورتي‌ و سفيد، شقايق‌های‌ سبكبال‌، زير آفتاب‌ بهاري‌ آنچنان‌ وسوسه‌انگيزند كه‌ انگار با تمام‌ وجود مي‌گويند: «بهاران‌ را باور كن‌». با ديدن‌ اين‌ همه‌ طراوت‌ و گل‌، از اينكه‌ آغاز سال‌ نو و نوروز ما ايراني‌ها همزمان‌ با شروع‌ بهار است‌ لذت مي‌برم‌. چه‌ انتخاب‌ زيبايي‌! چه‌ همزماني‌ شادي‌آفريني‌! مگر در چنين‌ فضايي‌ مي‌توان‌ چشم‌ بر اين‌ جان‌ يافتن‌ دوبارة‌ طبيعت‌ بست‌؟ بايد آن‌ را ارج‌ نهاد و به‌پاس‌ اين‌ انتخاب‌ شايستة‌ نياكانمان‌، سنت‌ بسيار ارزنده‌اي‌ را كه‌ بنا نهاده‌اند حراست‌ كرد.

در فروشگاه‌ ايراني‌، جايي‌ كه‌ بيشترين‌ خريدهايم‌ را انجام‌ مي‌دهم‌، شوق‌ و شور نوروزهاي‌ گذشته‌ از نو زنده‌ شده‌ است. همة ‌خريداران‌ وسايل‌ سفرة‌ هفت‌ سين‌ را تهيه‌ مي‌كنند. هر سال‌ همين‌ گونه‌ است‌: ايراني‌، هر كجا كه‌ باشد، همزمان‌ با نزديك‌ شدن‌ سال‌ نو و فرا رسيدن‌ بهار به‌شيوه‌اي‌ ويژة‌ خود، در خاطرات‌ شيرين‌ و تلخ‌ نوروزهايي‌ كه‌ پشت‌ سر گذاشته‌ است‌ غرق‌ مي‌شود. باور دارم‌ كه‌ بر گوشة‌ دل‌ شما نيز چون‌ من‌، همزمان‌ با شادي‌ و سرور فرا رسيدن‌ نوروز، غم‌ شيريني‌ سايه ‌مي‌افكند: غم‌ دوري‌ از نوروزهاي‌ دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌ و ياد آن‌ زمان‌ها كه‌ هر چه‌ مي‌گذرد و از آن‌ دورتر مي‌شويم ‌شيرين‌تر و دلچسب‌تر مي‌نمايد. به‌همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ فرا رسيدن‌ نوروز را نديده‌ گرفت‌ و شتابان‌ به‌ پيشوازش‌ نرفت‌. آرزو مي‌كنم‌ هيچكس‌ - به‌ هيچ‌ بهانه‌اي‌- در پاسداري‌ از اين‌ سنت‌ زيبا ترديد نكند.

به‌ خانه‌ كه‌ مي‌رسم‌ در ميان‌ نامه‌هاي‌ رسيده‌، كارت‌ تبريك‌ سهيلا دوستم‌ از ايران‌ است‌. اول‌ همه‌ آن‌ را باز مي‌كنم‌. در لابلاي‌ جملات‌ و كلماتي‌ پر از اندوه‌ و نگراني‌، نوروز را تبريك‌ گفته‌ و اميد برگزاري‌ نوروزهاي‌ بهتر از امسال‌ را از دست‌ نداده‌ است‌. سهيلا نوشته‌ است‌: «امسال‌ دارند مجبورمان‌ مي‌كنند كه‌ نوروز را به‌ شادي‌ ننشينيم‌ و چهار شنبه‌ سوري‌ و سفرة‌هفت‌ سين‌ را كنار بگذاريم‌ و به‌ گريه‌ و زاري‌ بنشينيم‌ كه‌ گريه‌ ثواب‌ است‌! ولي‌ من‌ هر دوي‌ اين‌ سنت‌ را بدون‌ برو و برگرد گرامي‌ مي‌دارم‌، يعني‌ چهارشنبه‌ سوري‌ را بدون‌ فريادهاي‌ شادي‌ و نوروز را بدون‌ هفت‌ سين‌ و شوق‌ گستردن‌ آن‌ سپري ‌نخواهم‌ كرد. به‌ كوري‌ چشم‌ آنهايي‌ كه‌ وابستگي‌ ما را به‌ گذشته‌هايمان‌ نمي‌خواهند!»

ياد شعري‌ از سياوش‌ كسرايي‌ مي‌افتم‌ كه‌ مي‌گويد:

در اين‌ بهار، آه‌

چه‌ يادها، چه‌ حرفهاي‌ ناتمام‌

دلي‌ پر آرزو

چو شاخ‌ پر شكوفه‌ باردار مي‌شود.

نگار من‌

اميد نوبهار من‌

لبي‌ به‌ خنده‌ بازكن‌

ببين‌ چگونه‌ از گلي‌

خزان‌ باغ‌ ما بهار مي‌شود

با آرزوي‌ سال‌هايي‌ بس‌ به‌ از آنچه‌ پشت‌ سر گذاشته‌ايم‌، نوروزتان‌ پيروز و هر روزتان‌ نوروز باد.

 

March 10, 2002
عيد نوروز نزديك‌ است‌ و در هر گوشه‌ و كنار به‌ بهانة‌ فرا رسيدن‌ سال‌ نوي‌ ايراني‌ و بهار و تازه‌ شدن‌ طبيعت ‌گردهمايي‌هاي‌ گوناگوني‌ بر پاست‌

عيد نوروز نزديك‌ است‌ و در هر گوشه‌ و كنار به‌ بهانة‌ فرا رسيدن‌ سال‌ نوي‌ ايراني‌ و بهار و تازه‌ شدن‌ طبيعت ‌گردهمايي‌هاي‌ گوناگوني‌ بر پاست‌. من‌ هم‌ تا امروز در يكي‌ دو گردهمايي‌ به‌ مناسبت‌ نزديكي‌ نوروز با جمعي‌ از ايرانيان ‌شركت‌ كرده‌ام‌ و چندين‌ برنامة‌ ديگر نيز در راه‌ دارم‌. مهماني‌هاي‌ نوروزي‌ خانوادگي‌ و دوستانه‌ هم‌ كه‌ جاي‌ خود دارند. درهمة‌ اين‌ برنامه‌ها تنقلات‌ ايراني‌، بزم‌ ايراني‌ و موسيقي‌ ايراني‌ به‌ راه‌ است‌ و در خانه‌ها اسباب‌ و اثاثية‌ تا حد ممكن‌ ايراني است‌: در هر گوشه‌ و كنار يك‌ لگن‌ مسي‌، يك‌ كاسة‌ مرغي‌، يك‌ تكه‌ فرش‌ نائين‌ يا يك‌ تابلوي‌ مينياتور به در و ديوار آويزان است. شام‌ و ناهار را هم‌ كه‌ مي‌كشند، همه‌ غذاها ايراني‌ است‌ و نشان‌ از بهار و عيد دارد. خلاصه‌ كوشش‌ عجيبي‌ به‌ كار مي‌رود تا فضايي‌ ايراني ‌به‌وجود آيد.

در گرماگرم‌ همين‌ فضاهاي‌ ايراني‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ كه‌ انسان‌ها به‌ اهميت‌ آنچه‌ دارند هنگامي‌ بيشتر پي‌ مي‌برند كه‌ از ميانشان ‌رفتند، نه‌ زماني‌ كه‌ در زندگيشان‌ حضور دارند و با آنها روزگار مي‌گذرانند. تا وقتي‌ در ايران‌ بوديم‌ و همة‌ اين‌ نمادها پيرامونمان‌ زياد ديده‌ مي‌شد، تا وقتي‌ تاريخ‌، هنر، ادبيات‌، اخلاق‌ و ارزش‌هاي‌ خود را داشتيم‌، هرگز نمي‌پرسيديم‌ ‌ايراني‌ بودن‌ چيست‌. درست‌ از زماني‌ كه‌ ديگر نتوانستيم‌ به‌ آن‌ معنا ايراني‌ باشيم‌، يادمان‌ افتاد كه‌ بايد ايراني‌ بود. هيچيك ‌از ما فراموش‌ نكرده‌ است‌ كه‌ چه‌ مسابقة‌ پرهيجاني‌ براي‌ دور شدن‌ از اصل‌ بينمان‌ درگير بود. چه‌ حقير مي‌نمود آنچه‌ ايراني‌ بود و چه‌ جلوه‌اي‌ داشت‌ آنچه‌ مارك‌ فرنگي‌ بر خود حمل‌ مي‌كرد. حالا همه‌ دلمشغوليم‌ تا نمايش‌ جالب‌ ايراني‌بازي‌ را درآوريم‌ و به‌ دنبال‌ قاب‌ كردن‌ و به‌ ديوار كوبيدن‌ ميراث‌هاي‌ تاريخي‌ خود باشيم‌. ولي‌ اين‌ هم‌ يك‌ روية‌ مد روز است‌، بدون‌ آنكه‌ عمق‌ و ريشه‌اي‌ داشته‌ باشد و بار مثبتي‌ را حمل‌ كند. آنچه‌ مي‌بينيم‌ كارهاي‌ دستي‌ ايراني‌، غذاي‌ ايراني‌ و نقاشي‌ايراني‌ است‌، ولي‌ آنچه‌ تجربه‌ نمي‌شود و ميدان‌ نمايش‌ نمي‌يابد عشق‌ واقعي‌ به‌ وطن‌، دلسوزي‌ براي‌ ايران‌ و احساس ‌وابستگي‌ به‌ آن‌ آب‌ و خاك‌ است‌. بله‌، در اينجا هم‌ در جايي‌ كه‌ پيرامونت‌ را پديده‌هاي‌ قابل‌ لمس‌ ايراني‌ پر كرده‌ است‌ مي‌نشيني‌، ولي‌ كمتر حال‌ و هواي‌ راستين‌ ايراني‌ را مي‌بيني‌. چون‌ حس‌ مي‌كني‌ دلها براي‌ قرمه‌سبزي‌ و ريحان‌ و نان‌ بربري‌ تنگ‌ شده‌ است‌، نه‌ براي‌ ارزش‌هاي‌ راستين‌ و والاي‌ فرهنگ‌ ديرپاي‌ ايراني‌ و ويژگيهاي‌ قومي‌ و ملي‌.

يكي‌ از فرصت‌هايي‌ كه‌، در اين‌ كشور و در اين‌ زمان‌، براي‌ ما ايراني‌ها فراوان‌ موجود است‌ - كه‌ در گذشته‌ و در ايران‌ شايد تا اين‌ اندازه‌ فراهم‌ نبود - فرصت‌ انديشيدن‌، انديشيدن‌ و باز هم‌ انديشيدن‌ است‌: به‌ گذشته‌، به‌ آنچه‌ كرديم‌ و نكرديم‌، به‌اشتباهات‌، به‌ كارهاي‌ درست‌، به‌ كمبودها و به‌ سهل‌انگاري‌ها.

بله‌، مي‌توانيم‌ به‌ چراها بينديشيم‌ و از خود بپرسيم‌. من‌ بارها با خود خلوت‌ كرده‌ام‌، به‌ فكر نشسته‌ام‌ و پرسيده‌ام‌: «چرا؟چه‌ شد؟ كجاي‌ كار مي‌لنگيد؟ اشكال‌ كار چه‌ بود؟»

يكي‌ از همين‌ موارد بازنگري‌ و تجديد نظر در مفهوم‌ وطن‌ دوستي‌ و وطن‌ دوستي‌ است‌. هر چند بزرگداشت‌ نوروز و سنت‌هاي‌ ايراني‌ بسيار كار زيبايي‌ است‌ ولي‌ نبايد ايران‌ را تنها در اين‌ روزها به‌ ياد آورد و كار را در حد برگزاري‌ها اعياد سنتي‌ به‌ پايان‌ رساند. هر روز سال‌ و همة‌ دقايق‌ آن‌ مي‌تواند و بايد به‌ گونه‌اي‌ به‌ ياد و براي‌ ايران‌ و مردمي‌ كه‌ در آن‌ سرزمين‌ روزهاي‌ سختي‌ را مي‌گذرانند پر شود. مردمي‌ كه‌ كوچكترين‌ حركتشان‌ براي‌ بزرگداشت‌ سنت‌هاي‌ كهن‌ ملي‌ با مقاومت‌ سرسختانة‌ رژيم‌ مواجه‌ مي‌شود.

March 3, 2002
اين‌ روزها كتاب‌ جديدي‌ را مي‌خواندم‌ كه‌ بسياري‌ از نكات‌ آن‌ برايم‌ جالب‌ بود و آنها را براي‌ شما عزيزان‌ يادداشت‌كرده‌ام‌

اين‌ روزها كتاب‌ جديدي‌ را مي‌خواندم‌ كه‌ بسياري‌ از نكات‌ آن‌ برايم‌ جالب‌ بود و آنها را براي‌ شما عزيزان‌ يادداشت‌كرده‌ام‌.

نام‌ كتاب‌ «زماني‌ كه‌ نسل‌ها برخورد مي‌كنند» "When Generations Collide" است‌ و نويسندگان‌ آن‌ لين‌ لنكستر Lynn Lancaster و ديويد استيلمن‌ David Stillman هستند. اين‌ دو نويسنده‌ قرن‌ بيستم‌ را به‌ چهار نسل‌ مختلف‌ تقسيم ‌كرده‌اند و دربارة‌ وجوه‌ اشتراك‌ و افتراق‌ اين‌ نسل‌ها نكات‌ زيادي‌ نوشته‌اند. اما قبل‌ از اينكه‌ به‌ تقسيم‌بندي‌ اين‌ دو نويسنده ‌برسم‌ بايد به‌ يك‌ نكته‌ اشاره‌ كنم‌ و آن‌ سرعت‌ گرفتن‌ باور نكردني‌ زمان‌ در اين‌ آخرين‌ سده‌ - سده‌اي‌ كه‌ ما در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌- است‌. همانطور كه‌ مي‌دانيد در هر سدة‌ قرون‌ گذشته‌ بيشتر از دو يا سه‌ نسل‌ متمايز از يكديگر وجود نداشت‌، و هر نسلي‌ ظرف‌ چهل‌ سال‌ يا چهار دهه‌ جاي‌ خود را به‌ نسل‌ بعدي‌ مي‌داد، ولي‌ قرن‌ بيستم‌ به‌دليل‌ سرعتي‌ كه‌ در تمام‌ شئون‌ آن‌ ديده‌ مي‌شود و با مدد فن‌آوري‌هاي‌ مختلف‌، هر نسلي‌ بيش‌ از دو دهه‌ دوام‌ نمي‌آورد.

خانم‌ لنكستر و آقاي‌ استيلمن‌ با بهره‌گيري‌ از همين‌ تغييرات‌ دست‌ به‌ نوشتن‌ كتاب‌ جالبي‌ زده‌اند كه‌ در آن‌ به‌ دلايل‌ وجود تنش‌ در ميان‌ نسل‌هاي‌ مختلف‌ و روز افزون‌ شدن‌ فاصله‌ بين‌ آنها اشاره‌ مي‌كنند. به‌تشخيص‌ اين‌ نويسندگان‌:

- نخستين‌ نسل‌ قرن‌ بيستم‌ نسل‌ سنتي‌ها يعني‌Traditionalist هاست‌. اين گروه بين‌ سال‌هاي‌ ۱۹۰۰ تا ۱۹۴۶ متولد شده و چهار دهه‌ دوام‌ آورده‌اند. بعد از آنها تا به‌ امروز هر دو دهه‌ يكبار يك‌ نسل‌ جديد سر برآورده‌ است‌:

- نسل‌ بعد از جنگ‌ ياBaby Boomer  ها كه‌ متولد سال‌هاي‌ بين‌ ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ است و نسلي‌ عصيانگر، طرفدار آزادي‌ زن‌، مبارز، سخت‌كوش‌ و سنت‌ شكن‌ بود.

- نسل‌ سوم‌ نسل‌ ناشناخته‌هاست‌ كه‌ نام‌ خود را Generation X گذاشته‌اند و بين‌سال‌هاي‌ ۱۹۶۵ و ۱۹۸۰ متولد شده‌اند.

- آخرين‌ و جديدترين‌ فرآوردة‌ اين‌ بازار نسل‌ هزاره‌Millennial  است که‌ بعد از سال‌ ۱۹۸۰ متولد شده ‌است.

اين‌ نسل‌ تازه‌ كه‌ تعداد و درصد تحصيل‌ كرده‌هايش‌ از مجموع ‌انسان‌هاي‌ تمام‌ ادوار تاريخ‌ بشر بيشتر است‌، نبضش‌ چنان‌ سريع‌ مي‌زند كه‌ نفس‌ پدر و مادرش را هم‌ مي‌بُرد چه‌ رسد به‌ مانسل‌ بعد از جنگي‌ها و نسل‌ سنتي‌ها. اين‌ نسل‌ بيش‌ از اسلاف‌ خود آزادي‌ انتخاب‌ دارد، بيشتر از همه‌ پيشينيان‌ خواستار استقلال‌ و فرديت‌ است‌ و چون‌ در محيطي‌ زندگي‌ كرده‌‌ كه‌ امنيت‌ به‌ آساني‌ در آن‌ فراهم‌ نيست‌، بيش‌ از هر نسل‌ ديگري‌ نگران‌ امنيت‌ خود از نظر جاني‌، جسماني‌ و رواني‌ است‌. اين‌ بچه‌ها در مدارسي‌ درس‌ خوانده‌اند كه‌ همشاگردي‌شان يا‌ اسلحه‌ و يا مواد مخدر با خود داشته‌ است‌ يا هر دو را. نسلي‌ كه‌ پس‌ از ساليان‌ دراز از نو شاهد برافروخته‌ شدن‌ شعلة‌ جنگ‌هاي‌ خانمان‌ برانداز در اطراف‌ خويش‌ است‌ و ناظر تولد هيولايي‌ به‌نام‌ تروريسم‌. پس‌ بي‌ دليل‌ نيست‌ كه‌ نسل‌ هزاره‌ اين‌ همه‌ از نسل‌هاي‌ گذشتة‌ خود دور است‌ و سودايي‌ ديگر در سر دارد.

با توجه‌ به‌ همة‌ اين‌ نكات،‌ نويسندگان‌ كتاب‌ از مشكلات‌ روزافزون‌ در خانواده‌ها و محيط‌ كار سخن‌ مي‌گويند، چون‌ بر اين‌ باورند كه‌ در اين‌ دوران‌ قابل مطالعه، چهار نسل‌ در كنار يكديگر زندگي‌ مي‌كنند كه‌ فاصلة‌ واقعي‌ آنان‌ از فاصلة‌ فكري‌ زماني‌شان‌ بسا بيشتر است‌.

كتاب‌ «زماني‌ كه‌ نسل‌ها برخورد مي‌كنند» از نثر شيرين‌ و پر از طنزي‌ برخوردار است‌ كه‌ جذب‌ و فهم‌ اين‌ همه ‌مشكلات‌ را آسان‌ مي‌كند، و هر چند راه‌حلي‌ هم‌ براي‌ اين‌ مسائل‌ ارائه‌ مي‌دهد ولي‌ انگار زياد دردي‌ را دوا نمي‌كند. از قرار ما همچنان‌ بايد شاهد افزايش‌ اين‌ تنش‌ها باشيم‌. شايد اين‌ اتفاقات‌ از اين جهت روي‌ مي‌دهند كه‌ نسل‌هاي‌ گذشته‌ قدر نسل‌ فرزندان ‌خود را بهتر بدانند.



2008
2007
2006
2005
2004
2003
   2002
 
  December
  November
  October
  September
  August
  July
  June
  May
  April
   March
  February
  January
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions