January 26, 2003 سايه
سيرجاني
دختر سعيدي
سيرجاني
نويسندة و
پژوهشگر
نامي
ايراني -
يكي از قربانيان
قتلهاي
زنجيرهاي
رژيم
جمهوري اسلامي
- كه قتل
دردناك او در
زندان دل بسياري
را درد آورد،
اين روزها به
دنبال سكوتي
طولاني به
دادخواهي
خون پدر فرياد
سايه
سيرجاني
دختر سعيدي
سيرجاني نويسندة
و پژوهشگر
نامي ايراني
- يكي از
قربانيان
قتلهاي
زنجيرهاي
رژيمجمهوري
اسلامي - كه
قتل دردناك
او در زندان
دل بسياري
رادرد
آورد، اين
روزها بهدنبال
سكوتي
طولاني به دادخواهي
خون پدر
فرياد برآورده
است و با
نوشتن و
انتشار نامههاي
سرگشاده
پرده از
اسرار قتل
پدر و آنچه
در پي آن بر
سر خودش و
خانوادهاش
آمده است بر
ميدارد.
آخرين
نامة اعتراضآميز
سايه
سيرجاني كه
دو روز پيش
براي من فكس
كرده حاوي
نكات بسيار
با اهميت و
قابل تفكري
است كه هر
انساني بايد
از آن آگاه
شود و ببيند
چگونه اين
رژيم كمر به
از ميان
برداشتن
آزاده زنان
و مرداني دارد
كه با خفقان
حاكم بر
ايران به مبارزه
برخاستهاند.
سايه
سيرجاني اين
نامة خود را
خطاب به
نمايندگان
پارلمان
اروپا نوشته
است كه روز
پنجشنبه بيست
و سوم ژانويه
كمال خرازي وزير
خارجة
جمهوري
اسلامي را بهخاطر
نقض آشكار
حقوق بشر در
ايران مورد
حملات و
انتقادهاي
شديد قرار
دادند. سايه
سيرجاني در
بخشي از
دادخواهي
خود ميگويد:
«سالياني است
كه مملكتم
از نقض آشكار
حقوق بشر رنج
برده. دهههاست
كه ترور
روشنفكران
ايران صورت
گرفته و
آزادزنان و
آزادمردان
سرزمينم جان
بر سر آزادي
ايران
گذاشتهاند.
اما بيست و
چهار سال ميگذرد
از زماني كه
صداي
آزاديخواهي
ايران با
تصويب قانون
اساسي
حكومتي به نام
جمهورياسلامي
خفه گرديد و
آهنگ نقض
حقوق بشر هر
روز بيشتر از
پيش شتاب
گرفت.»
در
بخشي ديگر از
اين نامه و
پس از بر
شمردن مسائل
و مشكلات
حاكم بر
ايران امروز،
سايه مينويسد:
«حق داشتيد
فرياد خفة
مرا در
ارديبهشت
۱۳۷۳
نشنيده
باشيد، روزي كه
در روزنامة
كيهان آقاي
حسين
شريعتمداري
دروغ محضي
كه نمايندة
جمهوري
اسلامي
ايران در
سازمان ملل
(آقاي كمال
خرازي) اعلام
كرده بود را
خواندم.
ايشان اعلام
كرده بودند كه
خانوادة
سعيدي
سيرجاني با
او ملاقات
داشته است.
دروغهاي
ايشان را
خواندم و در
تنهايي
گريستم. اما
مگر الان صداي
دانشجويان
از جان گذشتة
ايران را نميشنويد؟
حبسهاي
طويلمدت و
شكنجة آنان
را نميدانيد؟
دشنة تكفير
در دست زنگي
مست و فرمان
بگير و بكشِ
هر آنكه هستِ
خلافت را در
روزنامههاي
كيهان تهران
و جمهوري نميبينيد؟
قتل پدرم كه
با همكاري
منظم و
سازمانيافتة
سران اين
حكومت ترتيب
داده شد را
دنبال كنيد.
ترور شخصيتهاي
آزادانديش را
چه كساني
برنامهريزي
ميكنند؟
اعدامهاي
دستهجمعي و
گروه گروه
جوانان
ايرانزمين
را ميبينيد،
مهر بطلان بر
ايناعمال
بزنيد. آخر
فاجعة قتلهاي
زنجيرهاي
را با چه
رنگي ميتوان
زدود كه هنوز
مسببينش در
صدد تكرار اين
اعمال هستند و
وقيحانه
قصدشان را
نيز اعلام ميكنند.
آيا اين همه
سانسور و حمله
بر فرهنگ
ايرانزمين
با تخفيفي
روبرو شده؟
هراساز
انتشار مطلبي
كه بويي از
فرهنگ و تاريخ
ايران داشته
باشد تا بهحدي
است كه حكم
ارتداد
نويسنده را
تنها راهحل ميبينند
و قتل او را
با بهانة اين
حكم اسلامي
مجاز.»
در
بخشي ديگر از
اين فرياد
دادخواهي،
سايه
سيرجاني مينويسد:
«ميپرسم
نتيجة تعقيب
قاتلان قتلهاي
زنجيرهاي
چهشد؟
مسببين قتل
پدرم كه
سران حكومت
هستند چطور
همچنان بر
مسند اقتدار
تكيه زدهاند؟
سالها چشمپوشي
بر اعمال ضد بشري
اين رژيم بس
است! اين
حكومت
مملكتم را به
اشغال خود
درآورده است.
اغماض نسبت
به اعمال
اين رژيم بس
است! حساب
حكومت اين
اشغالگران
را از مملكتم
جدا كنيد. ملت
ايران صدايي
به بلندايتاريخ
دارد. اين
حكومت
متجاوز
نمايندة ملت
ايران نيست.
بدانيد هر اغماضي
نسبت به
اعمال اين
حكومت،
تحكيم پايههاي
حكومتي
سركوبگر است.»
در
پايان نامة
خود به
پارلمان
اروپا، سايه
سيرجاني
هشدار ميدهد:
«زمان زمان حساسي
است، پذيرش
آقاي كمال
خرازي كه من
شخصاً متحمل
دروغ آشكار ايشان
در مقابل
سازماني بهعظمت
ملل متحد
گشتم جز به
بازي گرفتن
ملت ايران و
شوراي اروپا
در مورد حقوق
بشر نميباشد.
حكومتي كه
سخنگويش با گفتههاي
دروغ
مأموريت
خويش را بهانجام
ميرساند
توانست صداي
مرا در هشت
سال پيش
خاموش كند و
به مقام وزارت
امور خارجه ارتقا
يابد. زمان
زمان حساسي
است. بياييد
در اين لحظات
حساس، همصدا
با مردم
ايران صورتك
تزوير اين
حكومت را
كنار زده و
تأييدي در
شنيدن صداي
آزادي يك
ملت باشيد!»
با
سپاس از ساية
سيرجاني،
دختر دلير
سعيدي
سيرجاني
نماد شهامت
تاريخ معاصر
ايران، براي
او در مبارزة
حقطلبانهاش
آرزوي
پيروزي ميكنم.
January 19, 2003 در آستانة
سال جديد
مسيحي
اعلام شد كه
جمعيت
ايران تا
سال 2050 از
روسيه و
ژاپن بيشتر و
دو برابر
جمعيت كنوني
انگلستان
خواهد شد و
به صد و بيست
و يک ميليون
و چهار صد هزار
تن خواهد
رسيد
در
آستانة سال
جديد مسيحي
اعلام شد كه
جمعيت ايران
تا سال
۲۰۵۰
از
روسيه و ژاپن
بيشتر و دو
برابر جمعيت
كنونيانگلستان
خواهد شد و به
صد و بيست و يک
ميليون و
چهار صد هزار
تن خواهد
رسيد.
در
حالي كه
جمعيت در
كشورهاي
آلمان، ژاپن،
فرانسه و روسيه
رو به كاهش
است، افزايش
جمعيت ايران
بر اساس آمار
منتشر شده
توسط بنياد
جمعيت
سازمان ملل
متحد (UNFPA)
سرعتي
باورنكردني
دارد. جمعيت
ايران در حال
حاضر هفتاد دو
ميليون و نيم
گزارش شده
است و با
۴/۱
درصد رشد در
سال دو در
صد از متوسط
افزايش
جمعيت در سطح
جهان بيشتر
است.
بر
اساس همين
گزارش رقم
مرگ و مير
كودكان در
ايران سي و
شش در هزار
است و زير
رقم مرگ و
مير جهاني -
يعنی پنجاه و
پنج در هزار -
بهشمار ميرود.
در اين گزارش
كه در جهت
يافتن
راهكارهاي
مبارزه با
فقر در سطح
جهان تهيه
گرديده، اعلام
شده است كه
كشور تركيه
نيز با نود و
هشت ميليون و
هشتصد هزار
جمعيت تا سال
۲۰۵۰
پرجمعيتترين
كشور اتحادية
اروپا خواهد
شد البته
بشرط پذيرش
در اين
اتحاديه.
در
اين گزارش
همچنين پيشبيني
شده است كه
جمعيت فلسطينيها
تا نيمة قرن
بيست و يكم
از جمعيت
اسرائيليها
بيشتر ميشود
و هند نيز از
اين نظر از
چين جلو ميزند
و پر جمعيتترين
كشور دنيا
خواهد شد.
در
گزارش (UNFPA) توصيه
شده است كه
دسترسي بهتر
و بيشتر در
سطح جهاني
به بهداشت،
آموزش بيشتر
در سطح بينالمللي
و كمك و توانرساني
به زنان در
كشورهاي در
حال توسعه
ميتواند در
رفع اين
مشكل اساسي
جهاني چارهساز
باشد.
در
همين گزارش
اشاره شده
است كه فقر
تنها كسري
درآمد نيست
بلكه
بيعدالتي،
نبودن امنيت،
بيماري، نبودن
بهداشت براي
زنان و
كودكان و
بيسوادي نيز
فقر بشمار ميرود.
در نتيجه جاي
تعجب نيست
وقتي ميبينيم
در افغانستان
متوسط عمر در
مردها چهل و
سه سال و در
زنان چهل و سه
سال و نيم است
در حاليكه
متوسط عمر در
جهان به رقم
شصت و چهار
سال براي
مردان و شصت
و نه سال
براي زنان
است.
در
همين گزارش
به نتيجة يك
دهه تحريم
اقتصادي
عليه عراق
نيز اشاره
شده است كه
در صد مرگ و
مير اطفال را
به رقم شصت و
چهار در هزار
رسانده است.
در پايان،
بنياد جمعيت
سازمان ملل
متحد (UNFPA)
توصيه ميكند
كه هر چند
هدف سازمانهاي
بينالمللي
براي از بين
بردن فقر و
بهبود زندگي
شايان توجه
و تقدير است،
ولي براي
رسيدن به
اين هدف
بايد هم توجه
كامل و بيقيد
و شرط به
اين هدف
داشت و هم
نسبت به اين
مشكل بزرگ
قرن از
حساسيت لازم
برخوردار بود
و بهعنوان نمونه
از يك پروژه
آزمايشي كه
توسط سازمان
ملل متحد در
پنج دهكدة
دورافتادة
ايران به
اجرا درآمده
است تعريف
وستايش ميكند.
January 12, 2003 روزنامة
معتبر
فرانسوي
لوموند در
شمارة نهم
ژانوية خود
مقالة
مفصلي را به
ايران
اختصاص
داده است و
ميشل بول
ريشار نويسنده
و خبرنگار
لوموند در
اين مقاله
كه عنوانش
«جوان بودن
در ايران
امروز» است نگاهي
موشكافانه
به وضع
زندگي
وافكار و
روزنامة
معتبر
فرانسوي
لوموند در
شمارة نهم
ژانوية خود
مقالة مفصلي
را به ايران
اختصاص داده
است و ميشل
بول ريشارنويسنده و
خبرنگار
لوموند در اين
مقاله كه
عنوانش «جوان
بودن در
ايران امروز»
است نگاهي
موشكافانه
به وضع
زندگي
وافكار و عقايد
جوانان
ايراني
انداخته است.
در پيشاني
مقاله آمده:
«اين جوانان
جز قوانين
اسلامي چيز
ديگري رانشناختهاند
و بزور
شاه را بهياد
ميآورند. شصت
درصد از جمعيت
امروز ايران
زير سي سال
دارد و خواستة
خود را برايآزادي و
تغيير با صداي
بلند فرياد ميكشد
و پيشاپيش اين
صف مخالفان
زنان
ايستادهاند.
جوان ايراني
از دست عمامه
جان به لبش
رسيده است.
پدر و مادرها
ديگر به چيزي
ايمان
ندارند و
جوانان روي
دست آنها زدهاند.
آنچه اهميت
دارد آزادي
است و بس و
بقيه از
سياست و ملا
گرفته تا اصلاحطلب
برايشان بي
معني مينمايد.
مشكل آنچنان
بزرگ است كه
درماني
برايش وجود
ندارد. جامعة
امروز ايران
بيمار است»
در
بخشهايي از
اين مقالة
بلند بسيار
جالب كه
براي شما
ترجمه كردهام
آمده است:
آزاده بيست
ساله است و
دانشجوي پزشكي.
او براي
خوردن
صبحانه
همراه با
دوستانش به
يكي از پاتوقهاي
معروف تهران
بهنام
آپاچي كه در
شمال تهران
قرار دارد
آمده است.
در اين
رستوران
مدرن كه با
رنگهاي
زنده تزيين
شده است و
تابلوهاي
غرب وحشي
امريكا بر در
و ديوارش مشاهده
ميشود،
پسران جوان
با موهاي ژل
زده و
لباسهاي
آخرين مد با
آزاده و شادي
و يلدا
دختراني كه
با پوشش مشكي
اداي مذهبي
بودن را در
ميآورند در
حال بحث و
گفتگو خنده
هستند. از زير
حجاب دخترها
موهاي رنگ كرده
و ناخنهاي
لاك زده و
آرايش تند
صورتشان چون
اعتراضي تلخ
بيرون زده
است. آزاده
به خبرنگار
لوموند ميگويد:
«من از اين
لباس عقبافتاده
عصر حجري
متنفرم و
وقتي جوانان
كشورهاي
ديگر را ميبينم
دچار
سرخوردگي ميشوم.
دختران
همه بهراحتي
انگليسي حرف
ميزنند و
سياست برايشان
جذابيتي
ندارد. از
دعواي تندرو
و اصلاحطلب
بيزارند و محاكمة
آغاجري نيز
برايشان
نويد آنچه به
دنبالش
هستند - يعني
آزادي - را
نميدهد. همه
در فكر ترك
مملكت هستند
و درعين حال
از اين
خواسته با
شرمساري سخن
ميگويند،
نبودن كار،
غيرعملي
بودن تغيير و
تحول و
نداشتن آتيهاي
روشن را بهترين
دليل براي
فرار از كشور
مادري خود ميدانند.
اغلبشان هم
ميخواهند به
كانادا بروند
چون كانادا
بهراحتي
مهاجر ميپذيرد.
يكي ديگر از
دلايل
نارضايي
دختران جوان
اين است كه
زنان در هر
حال بيش از
دوازده در صد
جمعيت شاغل
كشور را تشكيل
نميدهند و
راه به
بسياري از مشاغل
نمييابند هر
چند براي
چهارمين سال
متوالي
تعداد دختراندانشجو بيش
از پسران
بوده است.
از هفتصد هزار
جواني كه
ساليانه
وارد بازار
كار ميشوند
نيمي بيكار
ميمانند و
بعضي
ازجوانان
پزشك ايران
رانندگي
تاكسي ميكنند.
اين
دخترها نماد
نسل جواني
هستند كه در
ايران پس از
انقلاب رشد
كرده اند و
در اثر
سرخوردگي و
عصيان
پرچمدار انقلاب
ارزشها در
ايران خواهد
شد. چند ساليست
كه اين حركت
در ايران
سرعت گرفته
و بهترين
ابزار ياريرسان
به آن
اينترنت است
كه جوانان
به آن نام
دريچهاي به
آزادي دادهاند.
كيانوش به
خبرنگار
لوموند ميگويد:
«در غيبت
كلاب و ديسكو
و امثال آن
اطاقهاي گپ
(چت روم)
تنها وسيلهاي
است كه ما
جوانها را به
هم وصل ميكند.
و زبان اين
گفتگو كه
ازطريق
اينترنت و
كمپيوتر
انجام ميشود
به گفتة
خودشان
فينگليش
يعني مخلوط
فارسي و
انگليسي است.
در شرايطي كه
افراد كميته
ظرف شش ماه
گذشته تنها
در تهران
بيست و پنج
هزار نفر را
دستگير و
روانة كميته
كردهاند،
زندگي شبانه
درخانهها
ادامه دارد و
در اين راه
پدر و مادرها
خود وسايل
برگزاري
پارتي و
مهاني را
براي جوانانشان
در خانه مهيا
ميکنند.
از
شهر لُسآنجلس
هفت كانال
تلويزيوني
ماهوارهاي
متعلق به مخالفان
رژيم، بيست
و چهار ساعته
برنامه براي
ايران پخشميكنند
كه
تماشاگران
متعدد دارند.
تنها در سال
گذشته
پانزده هزار
آنتن
ماهوارهاي
توسط
مأموران
رژيم جمع
آوري شده است.
نكتة
جالبي كه
ميشل بول
ريشار
نويسنده
لوموند در
پايان مقالة
مفصل خود كه
بخش مهمي از
آن را به
مسألة
اعتياد و فحشا
در ميان
جوانان
اختصاص داده،
اشاره ميكند
اينست كه:
در چنين
شرايطي
چگونه رژيم
اسلامي
ايران خواهد توانست
اين انقلاب
اجتماعي را
هضم كند؟
جوانان مشكل
بزرگ رژيم
هستند. جمهوري
اسلامي روي
بمب ساعتي
نشسته و اين
جبر تاريخ
است. آيتالله
خميني بايد
در قبر خود
بلرزد. او كه
روز بعد از
انقلاب خطاب
به
دانشجويان
آن زمان
گفته بود:
«اين كشور با
ارادة
جوانان
متحول خواهد
شد» حتماً
باورش نميشد
كه اين تحول
به اين زودي
رخ دهد.
January 5, 2003 هفدهم دي
ماه و سالروز
كشف حجاب از
زنان
ايراني، در
زمان سلطنت
رضاشاه
پهلوي و به
دست او از
راه رسيد
هفدهم
دي ماه و
سالروز كشف
حجاب از زنان
ايراني، در
زمان سلطنت
رضاشاه
پهلويو
به دست او
از راه رسيد.
چادر،اين
پوشش بيقواره
و دستوپاگير
كه به دست
مردان دين
بر سر زنان
گذاشته شد،
به دست يك
دولتمرد
سياسي از سر
زنانبرداشته
شد و بار ديگر
به دستور
دكانداران
مذهب كه
تكيه بر مسند
دولتمردان
زدهاند، چون
گرد مرده روي
سر زنان ديارما كشيده
شد.
هر
سال، به
هنگام فرا
رسيدن اين
روز، از خود
ميپرسم: «در
اين
ميدانگاه
نمايش قدرت
و زور، زنان
كجا بودند و
چهنقشي
داشتند؟» گاه
نيز به اين
پرسش ميانديشم
كه: «اگر
كساني با
تمام وجود
مخالف كاري
باشند يا آن
را با تمام
وجودبخواهند،
ديگران ميتوانند
مانعشان
شوند؟ اگر زن
در اعماق
وجودش
نخواهد جنس
دوم باشد و
همة برتريها
را به مردانتفويض
كند، نميتواند
قدم پيش
بگذارد و چنين
كند؟» با آنچه
در اطراف خود
شاهدم گاه
شك ميكنم
كه زنان، در
بسياري
مواقع، خود
خواهان و
خواستار حجاب
اگر نه از
نوع چادر از
نوع ديگر آن
هستند. برخي
زنان كه اين
روكش حقارت
را بر سر
ندارند، زير
يك پوشش غير
قابل لمس
ولي حس كردني
پنهان ميشوند.
اگر زني كه
چادر بر سر
ندارد و از
زير حجاب
بيرونش
آوردهاند،
هنوز مسئله
بزرگ زندگياش
جادو و جنبل،
فال قهوه،
شوهر كردن
براي ترشيده
نشدن و تمام
عمر نانخور و
جيرهبگير
ديگري بودن
و غم بزرگش
خريد لباس و
مهماني و
دوره و گردش
رفتن و نشستن
و زاييدن شيران
نر باشد،
چگونه ميتواند
ادعا كند كه
از چادر، اين
حجاب حقارت
گريزان است؟
اين زن كه
خود به دست
خود حجاب
حقارت ديگري
را پذيرا شده
است! چنين
زني كه خود
را در سرنوشت
يك جامعه،
در تأمين
معاش يك
خانواده، در
انجام يك
كار مثبت و
سازنده
مسئول و
متعهد احساس
نميكند،
همان موجودي
است كه وقتي
ديگري به
زور چادر
ازسرش
برداشت، چند
دهة بعد، از
نو خود آن
چادر را به
سر ميكند و
آن حقارت را
ميطلبد. اين
چنين زني
هرگز نخواستهيا
نتوانسته
است خويشتن
را از اين
نقش جدا
سازد.