Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2003                                     Works >> Publications


June 29, 2003
ظرف يکي دو ماه گذشته دو کتاب از دو بانوي نويسندة ايراني در محافل ادبي امريکا سر و صداي زيادي کرده و هر دو نقدهاي خوبي در نشريات اروپايي و امريکايي گرفته‌اند: کتاب «پرسپوليس» نوشتة مرجان ساتراپي و کتاب «خواندن لوليتا در تهران» نوشتة آذر نفيسي

ظرف يکي دو ماه گذشته دو کتاب از دو بانوي نويسندة ايراني در محافل ادبي امريکا سر و صداي زيادي کرده و هر دو نقدهاي خوبي در نشريات اروپايي و امريکايي گرفته‌اند: کتاب «پرسپوليس» نوشتة مرجان ساتراپي و کتاب «خواندن لوليتا در تهران» نوشتة آذر نفيسي. اين دو اثر که به شيوه‌اي کاملا متفاوت نوشته شده‌اند، درد مشترک دو زن را به جرم زن بودن، جوان بودن و مستعد بودن در ايراني که جمهوري اسلامي بر آن حکومت مي‌راند بيان مي‌کنند. هر دو کتاب به سبک حديث نفس نويسي - اين پر خواننده‌ترين شيوة نويسندگي دوران پست مدرنيزم - نوشته شده‌اند. کتاب مرجان ساتراپي به شکل داستاني مصور، شرح زندگي يک دختر جوان معترض و عصيانگر است در آغاز انقلاب که پرخاشگري و مبارزة پيگيرش با نمادهاي آموزشي جمهوري اسلامي پدر و مادر را وادار مي‌کند قبل از آنکه دردسر بيشتري براي خود و خانواده‌اش بيافريند او را به اطريش بفرستند. کتاب آذر نفيسي خاطره‌نويسي يک استاد رشتة ادبيات دانشگاه است که به‌دنبال اخراج از دانشگاه - به‌دليل رعايت نکردن حجاب اسلامي - کلاس‌هاي خود را به‌صورت خصوصي در خانه‌اش برگزار مي‌کند و هفت شاگرد زن و يک شاگرد مرد را که همگي از قوانين خشک مذهبي به‌ جان آمده‌اند، درس مي‌دهد. هر دوي اين کتاب‌ها تجربه‌اي فراموش‌نشدني و ستايش‌انگيز از مبارزات زنان ايران را در مقابله با رژيمي که زن ستيزي‌اش بر همگان آشکار است، به کاغذ مي‌کشند. اين شيوة مبارزه که در زمان وقوع آن در اين دو کتاب پنهاني است و اين روزها بسيار آشکار شده است، خواننده را به عمق زندگي دوگانة بيروني و اندروني نويسندگان مي‌برد و هر يک به سبک و سياق خود پنجره‌اي به دنياي پنهاني اين مبارزات مي‌گشايد. مرجان ساتراپي و آذر نفيسي فرزندان خانواده‌هاي روشنفکر و سياسي زمان خود بودند که از وقوع انقلاب به گرمي استقبال کردند و در همان نخستين سال‌ها گردش چرخ انقلاب را به‌ شهادت نشستند و با اندوه و خشم متوجه اين نکته شدند که تير زهرآگين انقلابيون به‌سوي آنان نشانه رفته است. مرجان ساتراپي که هم اکنون در پاريس زندگي مي‌کند و کتاب اخيرش نخست به زبان فرانسه منتشر شده است مي گويد: «من اين کتاب را نوشتم تا خوانندگانم بدانند در کشور من و يا در گوشه اي ديگر از اين دنيا انسان‌هايي زندگي مي‌کنند که هر چند کشورشان در محور شر قرار دارد ولي خودشان اين چنين نيستند و در حسرت و آرزوي يک زندگي آرام و معمولي نفس مي کشند.» آذر نفيسي - نويسنده‌اي که در دهة شصت در امريکا تحصيل کرده و در سال ۱۹۷۹ به ايران بازگشته است تا به‌کار تدريس بپردازد -  مي‌گويد: «من با ناباکوف نويسندة کتاب لوليتا پيوند روحي غريبي دارم و به ‌باور من ما زنان ايراني نمادي از لوليتاي ناباکوف هستيم. سرنوشتي که براي لوليتاي دوازده ساله توسط هامبرت مسن و شهوتران رقم زده مي‌شود و تجاوزي که بر او مي‌کند - که مسير زندگي‌اش را تغيير مي‌دهد - درست همان اتفاقي است که توسط آيت‌الله‌ها براي زنان ايراني افتاده است. نگرش اين ملايان و هامبرت به زن هر دو از يک جنس است.

در ماه‌هاي اخير نقد نويسان و تحليلگران متعدد با نگرش‌هاي گوناگون سعي در نشان دادن اين نقطه نظر کرده‌اند که افراط‌گرايي اسلامي و مذهبي به‌گونه‌اي واضح به موازات شيوه‌هاي حکومت توتاليتر جلو مي‌رود. خواندن اين دو کتاب يکي پس از ديگري به بهترين صورت اين نگرش را تاٌييد مي‌کند. قهرمانان داستان‌هاي نفيسي و ساتراپي مي‌توانند براحتي يک چيني، روسي يا شهروند اروپاي شرقي هم باشند. از اين نقطه نظر موفقيت اين دو کتاب و اين دو نويسندة ايراني نشان دهندة آنست که در جهان ادبيات نيز بسيار بيش از گذشته به آنچه در ايران بر سر ملت مي‌رود توجه مي‌شود. همساني اين نگرش در محدودة سياسي، ادبي، اجتماعي و حقوق‌بشري را بايد آنرا به فال نيک گرفت.


June 22, 2003
الهه هيکس نامي آشنا براي همة ايرانيان است

الهه هيکس نامي آشنا براي همة ايرانيان است. اين بانوي جوان که فعاليت‌هاي خستگي ناپذيرش در سازمان ديده‌باني حقوق‌بشرموجب توجه روزافزون به وضع ايرانيان و موارد نقض حقوق‌‌بشر در حکومت جمهوري اسلامي شده است، روز جمعه بيستم جون با پشتيباني همکاران ديگرش در اين سازمان نامه‌اي خطاب به آيت‌الله خامنه اي نوشته و در آن تآکيد کرده است که حکومت اسلامي بايد هر چه زودتر اقدام به پايان دادن به حملات خشونت‌آميز شبه‌نظاميان و لباس‌شخصي‌ها به دانشجوياني که بر عليه رژيم دست به تظاهرات زده‌اند بکند و مسئولان اين حملات را تحت تعقيب قرار دهد. در اين نامة سرگشاده سازمان ديده‌باني حقوق‌بشر خواستار تشکيل يک کميسيون بيطرف بررسي و نظارت شده است تا بانيان اين ضرب و شتم‌ها شناسايي شوند. به گفتة اين کوشندگان حقوق‌بشر حملات لباس شخصي‌ها و انصار حزب‌الله وگروه‌هاي ثارالله يکي از رويدادهاي فزاينده و بسيار نگران‌کنندة سال‌هاي اخير در ايران است و آنگونه که از گفته‌ها و ادعاهاي خود اين اشخاص بر مي‌آيد دستورالعمل اين حرکت‌ها مستقيماٌ از سوي رهبران اقتدارگرا و تندروي جمهوري اسلامي صادر مي شود. هاني مگالي رئيس اجرايي بخش خاورميانه و شمال افريقاي سازمان ديده باني حقوق‌بشر مي‌گويد: «رهبران ايران هيچ قدم واقعي و قابل قبولي در جهت ممانعت از حملات لباس‌شخصي‌ها بر نداشته‌اند و بهمين جهت لزوم ايجاد اين کميسيون بيطرف بررسي بيش از هر زمان ديگر احساس مي‌شود تا راساً با اتکاي به قانون و دسترسي به اطلاعات بتواند اوضاع را به‌طرز صحيح بررسي کند و نتيجة بررسي خود را نيز در اختيار اذهان عمومي جهاني قرار دهد. در اين نامه به خيزش تازة دانشجويان ايراني که از روز دهم ماه جون آغاز شده است به‌عنوان اعتراضي به طرح خصوصي‌سازي دانشگاه‌ها که به يک جنبش همگاني براي دستيابي به آزادي سياسي تبديل گرديده است اشاره شده و توضيح داده شده است که لباس‌شخصي‌هاي موتورسوار با استفاده از باتون و زنجير و چاقو و قمه به اجتماعات جوانان و مردم ايران حمله‌ور مي‌شوند و بسياري را مجروح و زخمي مي‌سازند. مگالي به آيت‌الله خامنه‌اي توصيه مي‌کند که حکومت او بايد هرچه زودتر اين گروه‌ها را خلع ‌يد کند و با استفاده از نظاميان و ارتشيان که خط زنجير فرمانبرداري از مافوق در آنها برقرار هست ارتش را مدافع حقوق مردم سازد. سازمان ديده‌باني حقوق‌بشر در اين نامة سرگشاده علنا آيت‌الله خامنه‌اي و نطق سراسر تهديد و تحريک‌آميز وي دربارة دانشجويان را مورد انتقاد شديد قرار داده و آنرا سرچشمة حملات اخير به دانشجويان شمرده است. خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي به دانشجويان اخطار کرده بود که به خانه‌هاي خود بازگردند چون در غيراينصورت دستور خواهد داد چون هجده تير چهار سال پيش با آنان مقابله شود. مگالي نويسندة اين نامه همچنين با نام بردن از شهرهاي تهران، مشهد، اصفهان، تبريز و اهواز به گستردگي دامنة اين اعتراض‌ها اشاره مي‌کند و در نهايت احترام و با بياني ديپلماتيک از رهبر عظيم‌الشأن جمهوري اسلامي خواستار رسيدگي به اين مسائل مي‌شود. نامه‌ها و اعتراض‌هايي از اين دست همراه با توجه روزافزون رسانه‌هاي بين‌المللي به اوضاع ايران وظيفة ما ايرانيان خارج از کشور را که سالهاست دنبال چنين موقعيتي مي‌گشتيم بسيار سنگين مي‌کند تا با صبوري، تفکر، تحمل و دور از عقايد شخصي و حزبي و مهمتر از همه دور از منافع مالي جنبش دانشجويان و مردم ايران را در جهت صحيح حمايت کنيم. اگر مي‌گويم منافع مالي تعجب نکنيد چون ارائة يک طرح کمک رساني پنجاه ميليون دلاري به رسانه‌هاي ايراني از سوي سناتور براون بک به کنگرة امريکا چنان ولوله اي در جامعة کوچک و بي‌ظرفيت ما انداخته و چنان طوفاني در فنجان لُس‌آنجلس افتاده است که بيا و ببين. بسياري از دکانداران راديو تلويزيوني در آرزوي رسيدن به اين پول که به‌قول قديمي‌ها نه به بار است و نه به دار به تکاپويي افتاده‌اند که نتيجه‌اش بر باد رفتن اين يک جو آبرويي که داشتيم خواهد شد.


June 15, 2003
در آستانة چهارمين سالگرد هجده تير و درگيري خونين‌ نيروهاي‌ انتظامي‌ رژيم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و انصار حزب‌الله‌ با دانشجويان‌ و كشتار بيرحمانة‌ تعدادي‌ از جوانان‌ پاك‌سرشت‌ ايراني قرار داريم‌ كه قلب‌ همة‌ انسان‌هاي‌ آزادي‌خواه‌ را به‌‌درد آورد

در آستانة چهارمين سالگرد هجده تير و درگيري خونين‌ نيروهاي‌ انتظامي‌ رژيم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و انصار حزب‌الله‌ با دانشجويان‌ و كشتار بيرحمانة‌ تعدادي‌ از جوانان‌ پاك‌سرشت‌ ايراني قرار داريم‌ كه قلب‌ همة‌ انسان‌هاي‌ آزادي‌خواه‌ را به‌‌درد آورد. امسال جوانان مبارز ايراني بسا زودتر از آنچه انتظار مي‌رفت به مخالفت و مبارزه با حاكميت جمهوري اسلامي پرداخته‌اند و خبرگزاري‌هاي بين‌المللي از شدت‌ گرفتن‌ جو حفقان‌ و سركوب‌ در رژيم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ خبر مي‌دهند.هرچند كسي‌ نمي‌داند چندين‌ كشتة‌ ديگر بايد به‌ سپاه‌ عظيم‌ جان‌باختگان‌ راه‌ آزادي‌ بپيوندد، هر چند پايمال‌ شدن‌ خون‌ حتي‌ يك‌ انسان‌ بسيار دردناك‌ و طاقت‌فرساست‌ (چه‌ رسد به‌ آنكه‌ جوان‌ باشد، سري‌ پر شور داشته‌ باشد و هدفي‌ مقدس‌ را دنبال‌ كند)، ولي‌ متأسفانه‌ همه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در راه‌ دسترسي‌ به‌ آزادي‌ انديشه‌ و بيان‌ خون‌ بيگناهان‌ بر زمين‌ ريخته ‌خواهد شد، چون‌ آزادي‌ در پايگاهي‌ والا و بس‌ فراتر از همة‌ اين‌ها ايستاده‌ است‌ و آسان‌ به‌ كف‌ نمي‌آيد.

اينبار حمايت‌ بيدريغ‌ از حركت‌ اين‌ دانشجويان‌ مبارز كه‌ به‌ عشق‌ آزادي‌ و با شعار آزادي‌‌خواهي ‌بار ديگر پا به‌ ميدان‌ كارزار گذاشته‌اند، با شعار: «دانشجوي‌ مبارز حمايتت ‌مي‌كنيم‌» از سوي مردم به‌جان آمدة ايران همراه شد، زيباترين جلوة‌ همبستگي را بوجود آورد و آسمان تهران و اصفهان و مشهد را ستاره باران كرد.

گويا حاكميت سركوبگر جمهوري اسلامي فراموش‌ كرده‌ است كه‌ آزادي‌ يك‌ امر نهادينه‌ است‌ كه‌ «با شيراندرون‌ شد و با جان‌ به‌در شود»، اينان نيروي‌ آگاهي‌ جوانان مبارز ما را را دست‌ كم‌ گرفته‌اند، قدرت‌ ارتباطات‌ و اينترنت‌ و ايميل‌ را ناچيز شمرده‌‌اند و نمي‌خواهند بدانند‌ در دهكدة‌ بزرگ‌ جهاني‌ كه‌ ساكنانش‌ به‌ دليل ‌تكنولوژي‌ پيشرفتة‌ ارتباطي‌ با هم‌ همسايه‌ هستند، ديگر نمي‌توان‌ حقوق‌ ابتدايي‌ و اولية‌ انسانها را از ملتي‌ سلب‌ كرد و جهان را در خواب برد. امروزه‌ ديگر تنها چند سازمان‌ و دستگاه‌ غيرانتفاعي‌ حامي‌ و نگهبان‌ حقوق‌بشر نيستند بلكه‌ همة‌ مردم‌ جهان‌ ناظران‌ و ديده‌بانان‌ حقوق‌بشرند و ديگر هيچ‌ حكومتي‌ در هيچ‌ شرايطی نمي‌تواند آزادي‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ را براي‌ مدت‌ زيادي‌ از مردم‌ و ملت‌ خود بگيرد و به‌ جان‌ و مال‌ و حقوقشان‌ تعدي‌ كند و دنيا بر نياشوبد.

حملة نيروهاي بسيجي و انصار حزب‌الله به‌ محيط‌هاي‌ آموزشي‌ و دانشگاهي‌ و ايجاد محيط‌ رعب‌ و وحشت‌ و درگيري‌ با دانشجويان ‌يك‌ اشتباه‌ بزرگ‌ تاريخي‌ و يك‌ حركت‌ نادرست‌ سياسي‌ از جانب‌ حكام جمهوري اسلامي بود كه‌ افكار عمومي‌جهانيان‌ را سخت‌ متشنج‌ كرده است. حملة اخير به‌ خوابگاه‌ كوي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌، و اعتراض‌هايي‌ كه‌ در پي‌ آن‌ در سراسر ايران‌ و جهان‌ شكل‌ گرفت‌ از يك‌ امر مهم‌ نشان دارد و آن‌ اينكه‌ كاسة صبر ملت‌ لبريز شده‌ است‌ و ديگر هيچ‌ حركتي‌ از اين‌ دست‌ را برنمي‌تابد.

در اين‌ چند روز ملت‌ ايران‌ و به‌ويژه‌ دانشجويان‌ ما با بالندگي‌ نشان‌ دادند كه‌ با بلوغ‌ و رشد سياسي‌، در راه‌ دستيابي ‌به‌ عشق‌ و آرزوي‌ ديرينة‌ خود -يعني‌ آزادي‌ و عدالت‌ اجتماعي‌- گامي‌ بزرگ‌ برداشته‌اند، هر چند تا رسيدن‌ به‌ هدف‌ نهايي‌ راهي‌ سخت در پيش‌ باشد ولي‌ در راه‌ به‌دست‌ آوردنش‌ نبايد از هيچ‌ مانعي‌ هراس‌ به‌ دل‌ راه‌ داد.

ما ايرانيان‌ خارج‌ كشور از خون‌هايي‌ كه‌ به‌ دست‌ كارگزاران‌ سركوب‌ و وحشت‌ به‌ ناحق‌ بر زمين‌ ريخته‌ مي شود خشمگينيم‌, به‌ زنداني‌ شدن‌ دگرانديشان‌ و مبارزان‌ سياسي‌ خود معترضيم‌ و به جو خفقاني كه در دانشگاه‌ها براي جوانان‌ شجاع‌ و آگاه‌مان كه‌ سرمايه‌هاي‌ ارزشمند كشورمان‌ هستند معترضيم و چون‌ اين‌ جو خفقان‌ و كشتار سيستماتيك‌ دگرانديشان‌ را برنمي‌نابيم‌ هر يك در حد توان و نيروي خود صداي‌ اعتراضمان‌ را به‌ گوش‌ جهانيان‌ مي‌رسانيم‌.

ما برآشفته‌ هستيم‌، معترض‌ هستيم‌، خشمگين‌ هستيم‌ ولي‌ سراپا شوريم‌ و افسرده‌ نيستيم‌ چون‌ «دلي‌ كز عشق‌ خالي‌ شد فسرده‌ است‌». ما در راه‌ آزادي‌ و سربلندي‌ ايران‌ سر از پاي‌ نمي‌شناسيم‌ و با عشق‌ سرزمين‌ اهورايي‌ خود ايران‌ زنده‌ايم‌ و تا آتش‌ اين‌ عشق‌ در دلمان‌ زبانه‌ مي‌كشد دلشاديم‌ چون‌ ايمان‌ داريم‌ ايران ‌هرگز نمي‌ميرد و در نهايت اين جوانان ايران هستند كه ابزار سربلندي و آزادي را فراهم خواهند كرد.

با آرزوي پيروزي نيروي بهشتي جوانان بر قواي جهنمي حاكمان جمهوري اسلامی.

June 8, 2003
در هفته اي كه گذشت، يك رويداد تاريخي ديگر در صحنة سياست جهان و پر آشوب ترين نقطة آن يعني خاورميانه روي داد كه از نو براي افرادي چون من، كه آرزوي بزرگمان صلح و آشتي و جلوگيري از خونريزي و خشونت و دشمني است، پيام‌آور اميد و نويدبخش افقي روشن هر چند در دورد

در هفته اي كه گذشت، يك رويداد تاريخي ديگر در صحنة سياست جهان و پر آشوب ترين نقطة آن يعني خاورميانه روي داد كه از نو براي افرادي چون من، كه آرزوي بزرگمان صلح و آشتي و جلوگيري از خونريزي و خشونت و دشمني است، پيام‌آور اميد و نويدبخش افقي روشن هر چند در دوردست بود. در كنفرانس عالي عقبه، آريل شارون و محمود عباس نخست وزيران اسرائيل و فلسطين از خود واكنش‌هايي نشان دادند كه تا چند ماه پيش غيرممكن و حتي همين امروز هم باورنكردني به‌نظر مي‌رسد. در اين روند هر دو طرف دارند از خود حسن نيت نشان مي‌دهند و چنين كه از ظواهر امر مي‌توان حدس زد، مي‌خواهند با پشت سر گذاشتن گذشته به آينده نظر داشته باشند. حتي ياسر عرفات كه به مذاكرات شرم‌الشيخ در مصر و نشست عقبه در اردن دعوت نشده بود نيز ابراز اميدواري كرد كه مذاكرات ميان رئيس جمهوري امريكا و نخست وزيران اسرائيل و فلسطين در اردن بخوبي پيش برود. امريكا و اسرائيل كه معتقدند ياسر عرفات در روند مذاكرات مشكل ايجاد مي‌كند با كنار گذاردن وي خواهان حمايت رهبران عرب از محمود عباس شده بودند. بسياري از دست اندركاران نيز با صداي بلند اعلام كردند كه هيچكس نبايد در راه دستيابي به صلح، تاسيس يك دولت مستقل فلسطيني و طرح جديد راهنماي مسير مانعي بوجود آورد تا شايد يكبار و براي هميشه اين دو عموزاده با هم كنار آيند و روبوسي كنند.

مي‌دانم براي بسياري تصور روزي كه اعراب و اسرائيل به صلح دائمي برسند يك خوش بيني بچگانه به‌حساب مي آيد، ولي من دوست دارم به اين گفتة قديمي متوسل شوم كه «تا ريشه در آب است اميد ثمري هست.»

دوستي كه در استدلال‌هاي سياسي خود از پيروان تئوري توطئه و از مريدان دايي جان ناپلئون است، مرا از اين همه خوش‌بيني برحذر مي‌داشت كه صلح بين اعراب و اسرائيل هرگز روي نخواهد داد، چون در اين صورت منافع اتحادية اروپا از يك سو و سوداگران جهاني اسلحه از سوي ديگر به خطر خواهد افتاد و در اين بقول من بدبيني يا بقول خودش واقع بيني تا آنجا پيش رفت كه از سر شوخي مرا با آن ساده‌لوح مقايسه كرد كه در گذر از كنار رودخانه ماهيگيري را ديد كه قلاب در بستر رودخانه‌اي بي آب انداخته و به انتظار ماهي نشسته است. او هم در كنار ماهيگير نشست كه: «براي من هم ماهي بگير!» عابري با مشاهدة اين منظره به‌طنز گفت: «اينو ببين مي‌خواد از رودخونة خشك ماهي بگيره!» ماهيگير به خنده پاسخ داد: «منو ببين؟ اينو ببين منتظره يكي‌ام براي اون بگيرم!»

در مقابله با دوستم و براي اينكه زياد بابت خوش‌بيني خود چوب نخورم، برايش داستان آن ديگري را گفتم كه كاسه‌اي ماست در دست قاشق قاشق ماست به دريا مي‌ريخت. رهگذري پرسيد: «چه مي‌کني؟» پاسخ داد: «دوغ درست مي‌کنم!» گفت: «مؤمن, با اين چند قاشق ماست و آب دريا؟ مگه ميشه؟ چه خوش‌خيالي!» جواب داد: «نمي‌دونم ميشه يا نميشه ولي اگر بشه نمي‌دوني چه دوغي ميشه!»

حالا حكايت ماست.

June 1, 2003
اين هفته سرم گرم خواندن جلد پنجم يادداشت‌هاي علم بودم كه به‌همت علينقي عاليخاني ويراستاري شده و به چاپ رسيده است

اين هفته سرم گرم خواندن جلد پنجم يادداشت‌هاي علم بودم كه به‌همت علينقي عاليخاني ويراستاري شده و به چاپ رسيده است. اين كتاب روزشمار سال ۱۳۵۴ وزير دربار وقت ايران است‏، سالي كه آثار بيماري و سرطان هم در محمدرضا شاه پهلوي و هم در خود علم مشهود است و دنبال معالجه بودن دلمشغولي هر دو.

خواندن جلد پنجم يادداشت‌هاي علم كه باز گوشه هايي از رويدادهاي دربار پهلوي و زندگي شخصي خود وي را نشان مي دهد به اندازة چهار جلد گذشته پر از مطالب خواندني و قابل تامل است و نمي‌توان از آنها به سادگي گذشت. نخست براي من خواننده كه به ‌خاطر نوع كارم انساني كنجكاو و پرسشگر بوده و هستم اين فكر پيش مي آيد كه در تمام اين سال‌ها و جرياناتي كه در كشور مي گذشت ما ملت كجا بوديم و چرا از يك هزارم اين ماجراها هم خبر نداشتيم. من كه شخصا تا قبل از خواندن خاطرات علم شخص او را نمي شناختم و به اهميت وجوديش در گردش چرخ‌هاي آن مملكت تا اين حد واقف نبودم. علم كه مكرراً خود نوكر خانه‌زاد شاه خويش مي‌خواند - چون همواره شاه ايران را شاه من خطاب مي كند - براي اينكه ولينعمت خود را شاد كند و جان‌نثاري و وفاداري بي‌چون و چراي خود را به اثبات برساند، از هيچ كاري روگردان نيست. در جلدهاي نخست اين يادداشت‌ها سخنان و افكار محمدرضاشاه براي علم وحي منزل است و هيچيك از اوامر ملوكانه را زير سؤال نمي برد. ولي در جلد پنجم، از لابلاي يادداشت‌هاي روزانة او احساس خطر را در مي‌يابيم و گاه و بيگاه چالش‌هايش را با ولينعمتش مي‌بينيم. ولي همين عاشق سرسپرده، هنگامي كه نظرياتش مورد پذيرش شاه قرار نمي‌گيرد به يك اصطلاح اكتفا مي كند و مينويسد: « الملكٌ‌‏ُ عقيم» كه از آن مي توان دو برداشت كرد: نخست اين معناي عرفاني كه جهان به كسي وفا نمي‌كند و هر آنچه هست همين امروز است و دنباله‌اي براي آينده كسي رقم زده نشده است و ديگري اين معناي سياسي آميخته به ديد انتقادي كه جهانداران به طَبَع خوي و صفت خود اجازه نمي‌دهند كسي در اطرافشان و يا در ملكشان پا بگيرد تا چيزي سرش شود و خطري به‌ حساب آيد. با وجود اين هشياري، خود علم ايراد بزرگ خويش را ناديده مي‌گيرد كه شخص خودش نيز يكي از كسانيست كه حضور هيچ انسان آگاه و فرهيخته و سياستمدار روشن‌بين را در اطراف شاه بر نمي‌تابد و با دست زدن به تمهيدات مختلف شاه را نسبت به نخست وزير، اعضاي كابينه و سفرا و مشاوران بدبين مي‌كند و با كوچك شمردن نظريات آنان شاه را به‌سوي جاده‌اي مي‌كشاند كه حق خود بداند در همة زمينه‌ها به‌تنهايي تصميم بگيرد. علم در بسياري موارد به ‌صراحت مي نويسد كه شاه با نظريات خود او نيز مخالفت مي‌كند و وي نظر خويشتن را پس مي‌گيرد و خواستة شاه را عمل مي‌كند ولي پس از آن در نيمه شب تنهايي خويش و در يادداشت روزانه‌اش مي‌نويسد: «من براي خواننده‌اي كه اين خطوط را خواهد خواند مي‌نويسم كه چنين و چنان» آنگاه در پايان جملة ‌معروفش كه الملكٌ‌ عقيم را شاهد مي‌آورد. همين نكتة‌ ظريف ذهن كنجكاو مرا به اين راه مي‌كشاند كه آيا مي‌توان به يادداشت‌هاي علم، كه به‌هنگام نوشتنشان همواره نگران داوري خوانندة احتمالي آينده است، به‌عنوان بازگويي واقعيت‌ها بها داد يا اين هم يكي ديگر از خاطره‌نويسي‌هاي ما ايرانيان است كه بجاي ضبط و ثبت تاريخ و وقايع به‌دنبال تبرئة خويش در پيشگاه ملتي هستيم كه در زمان لازم به حضور و داوري و صيانتش اهميتي داده نشده است.

شوربختانه خواندن خاطرات ديگر مردان سياسي و مقابلة آنها با هم احتمال دوم را در من تقويت مي‌كند. به عنوان نمونه در آخرين شمارة فصل نامة وزين ره آورد و در نامة كوتاه جمشيد آموزگار به حسن شهباز سردبير، دو مورد تناقض بين گفته‌هاي علم و آموزگار آشكار مي شود و خواننده حيران مي ماند كه كداميك راست مي‌گويد. يعني حتي در اين شرايط زماني و مكاني كه دانستن حقايق آنچه در تاريخ معاصر ايران روي داد كه منجر به چنين وضعي شد، حق ملت ايران است، ما بايد همچنان به نوشته ها و گفته هاي مردان سياسي ناباور باقي بمانيم و در راه يافتن حقيقت به گمانه‌زني بپردازيم؟ پس زمان حقيقت‌گويي كي فرا مي رسد؟

 

 



2008
2007
2006
2005
2004
   2003
 
  December
  November
  October
  August
  July
   June
  May
  April
  March
  February
  January
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions