Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2004                                     Works >> Publications


April 25, 2004
امروز مي‌خواهم از اين فرصت کوتاهی که دارم بهره بگيرم و از مهر و لطف دوستان بيننده‌‌ای که صبورانه هر هفته پای سخنان من می‌نشينند و با راهنمايی‌های خود مرا در کاری که انجام می‌دهم دلشاد می‌کنند سپاسگزاری کنم

امروز مي‌خواهم از اين فرصت کوتاهی که دارم بهره بگيرم و از مهر و لطف دوستان بيننده‌‌ای که صبورانه هر هفته پای سخنان من می‌نشينند و با راهنمايی‌های خود مرا در کاری که انجام می‌دهم دلشاد می‌کنند سپاسگزاری کنم.  تلفن‌ها، نامه‌ها و کارتهايي را که می‌فرستيد تا آنجا که بتوانم پاسخگو هستم و اگر در اين راه گاه پاسخی از من نمی‌شنويد تنها به اين علت است که يا پيام شما به من نرسيده‌ و يا از خود نشانی و شماره تلفنی نگذاشته‌ايد.

از سوی ديگر دوستان اهل قلم و هنرمندان نيز مرا در جريان فعاليتها و برنامه‌های فرهنگی هنری خود می‌گذارند که متأسفانه به دليل ماهيت اين برنامه که هفتگی است و زمان کوتاهی که در اختيار دارم شرمنده‌شان مي‌شوم که فرصت آگاهی دادن و يا نقد کارهايشان آنگونه که مورد پسندم است دست نمی‌دهد.

در اين زمينه بايد با سربلندی بگويم که هنرمندان و اهالی قلم ايرانی در اين بخش جهان با پشتکار زياد هم در جهت ارائة برنامه‌های گوناگون هنری و فرهنگی هستند و هم در کار انتشار کتابهای مختلف.  به عنوان نمونه ظرف يکی دو ماه گذشته از سوی بينندگان فرهيختة اين برنامه دستکم ده کتاب به دست من رسيده است که با سپاس از همگي اين اميد را دارم که بتوانم دربارة پاره‌ای از اين آثار سخن بگويم.  به عنوان نمونه: دکتر غلامعلی بهبهانی در پی تماشای يکی از برنامه‌هايم که دربارة ضرب‌المثل‌های فارسی و مقابلة آنها با زبان انگليسی بود، کتاب "ضرب‌المثل‌های رايج زبان فارسی و معادل انگليسی آنها" را برايم ارسال کرده‌اند، خانم بيننده‌ای سه جلد کتاب "ساواک" نوشتة تقی نجارزاده، "خون به راه خدا" نوشتة امان‌الله شفا و "در جستجوی حقيقت" نوشتة دکتر هوشنگ ابرامی را برايم فرستاده‌اند، آقای مهندس ابراهيم باتمانقليچ کتاب "کوروش بزرگ" که همة آن به شعر است، خانم پرنيا مجموعه شعرهای خود به نام "رنجها و هنرها"، آقای م. مهياد کتاب "Silence" يا "سکوت" که به زبان انگليسی است، آقای محمود دلفانی از پاريس "فصلنامة مطالعات ايرانی" شمارة نخست سال نخست، آقای مسعود مافان از نشر باران سوئد سومين شمارة "فصلنامة فرهنگ و ادبيات"، آقای دکتر حشمت شهرياری که همواره و مرتب دفترچه‌های متعددی در زمينه‌های آثار قلم بزرگان بهايي را برايم می‌فرستند، آقای دکتر زرتشت آزادی که کتاب "واژه‌های پارسی برای پارسی‌زبانان" را همراه با نامة پرمهرشان براي من فرستاده‌اند و مرا در کاربرد واژگان پارسی بجای لغات عربی راهنمايي کرده‌اند، آقای دکتر عدنان مزارعي که شمارة ۱۲ از "فصلنامة انسان گرايي سياسی راما" را ارسال داشته‌اند. از دوست هنرمندم پرتو نوری علا دو کتاب مجموعه داستان "مثل من" و نمايشنامة "فردای ميهن" را دريافت کردم و همچنين از کيوان فتوحی مجموعه داستان "تک نفر" را که مرهون مهر همگی آنها هستم. برخی از اين کتابها را خوانده‌ام و برخی ديگر در نوبت خواندن هستند که اميدوارم وقت کافی برای آنان نيز بيابم.  کار سختی است مي‌دانم ولی وامدار همة اين عزيزان هستم و لازم بود با بردن نامشان از يکايک آنان سپاسگزاری می‌کردم.

در فرصتی ديگر از برنامه‌های فرهنگی، هنری، آموزشی، سياسی که در اين ماه و ماه آينده شاهد تعداد زيادی از آنان خواهيم بود با شما سخن خواهم گفت.

 


April 18, 2004
ظرف دو سه هفتة گذشته دستکم برای شرکت در چند جلسه دعوت شدم و در آنها حضور يافتم که همگی نشان دهندة اين نکته بودند که جامعة امريکايي به هر دليلی توجه ويژه‌ و بيشتری از گذشته به جامعة ايرانی نشان می‌دهد

ظرف دو سه هفتة گذشته دستکم برای شرکت در چند جلسه دعوت شدم و در آنها حضور يافتم که همگی نشان دهندة اين نکته بودند که جامعة امريکايي به هر دليلی توجه ويژه‌ و بيشتری از گذشته به جامعة ايرانی نشان می‌دهد.

نخستين اين جلسات توسط نهادی به نام "حاميان جامعه Community Advocates Inc و با همراهی تلويزيونهای KCAL9 و KCBS دو شبکة تلويزيونی محلی لوس‌آنجلس برگزار شد و در آن از نمايندگان گروههای مختلف مهاجران دعوت شده بود تا از آنها خواسته شود در جهت همراهی با آنها خبرهای مربوط به جامعة خود را به آگاهيشان برسانند. در اين ميان توجه خاص آنها به جامعة ايرانی به عنوان يکی از گروههای موفق اين شهر بسيار نمايان بود و اينطور که از گفته‌‌های آنان بر مي‌آمد ايرانيان در زمينة خبررسانی به رسانه‌های امريکايي کم کارند و نياز ارتباط بيشتر آنها در سطح حرفه‌ای احساس مي‌شود.  اين گام بزرگی در راه ايجاد اين پل است که بايد با آگاهی و پشتکار از آن بهره گرفت.

جلسة ديگر در دفتر رئيس پليس شهر لوس آنجلس بود که با توجه به حساسيت و اهميت موضوع قرار بر اين شد تا يک گروه ضربت مشورتی در اين زمينه با پليس لوس‌آنجلس آغاز به همکاری کند تا ايرانيان اين شهر از همراهی و کمک پليس به بهترين صورت بهره‌‌برداری کنند و اين ترس از و نگرش سنتی به پليس و پاسبان و نيروهای انتظامی - که در فرهنگ‌هايي چون فرهنگ ما جا افتاده است – از بين برود و دگرگون شود.

قضيه از اين قرار است که در ميان جامعة ايرانی - چون تمام جوامع دنيا - خشونت در خانواده و ضرب وشتم همسر يا فرزندان يک مشکل واقعی است که بايد برايش راه حلی يافت. هر چند خوشبختانه ابعاد اين مشکل نگران کننده نيست، ولی شيوة برخورد و واکنش جامعة ايرانی با ساير اقوامی که در اين کشور زندگی می‌کنند متفاوت است چون ايرانی همانگونه که مشاوران پليس به آنها هشدار داده است پايبند ارزشهای سنتي خانوادگی از قبيل حفظ آبرو و رودربايستی داشتن و سکوت در مورد مسائل ناموسی است و شرمندگی در مقابل اجتماع را بر نمي‌تابد. در نتيجه پليس لوس‌آنجلس بر اين باور است که بسياری از اين رفتارهای خشونت‌آميز در داخل چهارديواری خانه‌های ايرانيان باقی می‌ماند و گزارش نمی‌شود.  اين مشکلات که در مراحل نخست قابل پيشگيری و درمان و ترميم هستند، گاه به بن‌بستهايی می‌رسند که به نفع هيچيک ار طرفين دعوا نخواهد بود.

هم اکنون پليس لُس‌آنجلس گام بزرگی در راه نزديکی و ياری دادن به جامعة ايرانی برداشته است و مي‌خواهد به ياری گرفتن از شيوه‌های آموزش و پيشگيری در صدد رفع اين مشکل برآيد، ما نيز می‌توانيم و بايد دست ياری آنان را بفشاريم.

April 11, 2004
اگر همين امروز از شما بپرسند کدام کشور را برای زيستن ترجيح مي‌دهيد چه پاسخی خواهيد داد؟ کجا را انتخاب خواهيد کرد؟ آن بهشتی که در آن آزاری نباشد، کسی را با کسی کاری نباشد؟ آن دياری که همة آحادش از حداقل رفاه و آسايش و آزادی برخوردارند؟ سرزمينی که در آن جز

اگر همين امروز از شما بپرسند کدام کشور را برای زيستن ترجيح ميدهيد چه پاسخی خواهيد داد؟ کجا را انتخاب خواهيد کرد؟ آن بهشتی که در آن آزاری نباشد، کسی را با کسی کاری نباشد؟ آن دياری که همة آحادش از حداقل رفاه و آسايش و آزادی برخوردارند؟ سرزمينی که در آن جزو نخبگان و برگزيدگان باشيد و از نعمات فراوانش برخوردار بدون اينکه چگونگی زيست ديگران برايتان اهميتی داشته باشد؟ زادگاه يا رستنگاهتان و آب و خاک مادری را - هر چند در آن دارد بر شما ستم می رود-  تنها به اين دليل که در آنجا چشم به جهان گشوديد؟ يا به پيروی از شيخ اجل سعدی که ميگويد:

سعديا حب وطن گرچه حديثی است درست

نتوان مرد به خفت که در اين جا زادم

کشوری را انتخاب مي‌کنيد که در آن خفت نکشيد و قانون جاری در آن برای شما به عنوان يک شهروند حق زيست برابر با ديگران قائل باشد؟ که سعدی در اين باب هم می گويد:

چو ماکيان به در خانه چند بينی جور؟

 چرا سفر نکني چون کبوتر طيار؟

 به باور من اين پرسش بسيار مهمی است که سالهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده است.  گاه فکر مي‌کنم برای آن پاسخی دارم و گاه دچار ترديد مي‌شوم.  در نهايت به اين نتيجه مي‌رسم که اين پرسش پاسخی در خور تأمل مي‌طلبد ولی مانع از آن نمي‌شود هر بار که شاهد رويدادی جهانی مي‌شوم باز و از نو اين فکر به سراغم آيد.

در هفته‌ای که گذشت با تماشای جلسات کميتة تحقيق مجلس سنای امريکا و جان دل سپردن به آنچه گفته و شنيده مي‌شد به چشم ديدم که اين بخش قانون اساسی امريکا که به آن اصطلاحاً Checks & Balances مي‌گويند و جلوی تک روی و تصميم گيريهای سه نهاد حکومتی از رياست جمهوری گرفته تا قوای ديگر مملکتی را مي‌گيرد و هر يک را در مقابل ديگری و تصميماتی که مي‌گيرد مسئول مي‌‌شمارد تا هيچيک از اين قوا دارای قدرت بی حد و حصر نشود چه نعمتی است.

آنگاه از خود مي‌‌پرسم آيا دلت مي‌خواهد در چنين کشوری زندگی کنی يا در سرزمينی که يک قدرت مطلقه اعم از صدر هيأت رئيسة حزب کمونيست، ولی فقيه، شاه مطلق العنان، رئيس جمهور مادام العمر برايت تصميم بگيرند و تو بنام ملت يا امت يا گله يا رمه کاری جز اطاعت و پذيرش بی چون و چرا و يا ترک وطن نداشته باشی چون اگر هم صدايت در آمد نفست را خواهند بريد.  پاسخ را به وجدان بيدار و آگاه خودتان مي‌سپارم.

April 4, 2004
روز سه شنبه سي مارچ در نهايت اندوه دوستي ديرينه و همکاري قديمي را از دست دادم که نام و چهره و صدايش براي همة ما ايرانيها بسيار آشناست: ژاله کاظمي، اجراکنندة پرتوان برنامة پر بينندة آن سالهاي تلويزيون ملي ايران " شما و تلويزيون" که به خاطر مصاحبه هايش او

روز سه شنبه سي مارچ در نهايت اندوه دوستي ديرينه و همکاري قديمي را از دست دادم که نام و چهره و صدايش براي همة ما ايرانيها بسيار آشناست: ژاله کاظمي، اجراکنندة پرتوان برنامة پر بينندة آن سالهاي تلويزيون ملي ايران " شما و تلويزيون" که به خاطر مصاحبه هايش  او را بارابارا والترز ايران و به خاطر زيبايي چشمگيرش اواگاردنر ايران ميخواندند، دوبلوري با صداي مخملين و پرطنين که بجاي اغلب هنرپيشگان زن فيلمهاي فارسي و بيشترين هنرپيشگان زن فيلمهاي غير ايراني حرف مي زد، بناگهان و به گفتة قديمي ها ورپريد.  از روز تشخيص بيماري غير قابل علاج سرطان لوزالمعده تا روزي که ژاله جشم از جهان بر بست کمتر از يک ماه طول کشيد و خانواده و دوستانش را در حيرتي اندوهبار و غير قابل باور فرو برد.

دوستي من و ژاله کاظمي به حدود سي سال پيش برمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گردد: من که تازه برنامة چهار ديواري را در تلويزيون آغاز کرده بودم، براي معرفي اين برنامه به شما و تلويزيون دعوت شدم و با ترس و لرز اين دعوت را پذيرفتم.  ژاله کاظمي به مصاحبه گري سخت گير شهرت داشت و کمتر کسي مي توانست از زير دست تيزهوشي بيش از حد و حواس جمعش راحت در برود.  يادم مي آيد من که در آن مصاحبه از ترسم روي لبة صندلي نشسته بودم و حرکات بدنم به وضوح نگرانيم را نشان ميداد، خيلي زود با چهرة ديگر ژاله يعني مهرباني و توجه وسواس گونه اش آشنا شدم و پس از چند دقيقه به پشتي صندلي تکيه دادم و مصاحبه تا پايان برنامه راحت رفت.  پس از آن به روال آن روزها دو سه بار ديگر نيز در برنامه اش حاضر شدم و همين ديدارها پاية دوستي ما را ريخت.  حدود يکسال قبل از انقلاب ژاله کاظمي که از سوي سازمان راديو تلويزيون ملي ايران بورس تحصيلي در رشتة آموزش عالي گرفته بود براي کسب فوق ليسانس خود از دانشگاه يو اس سي قصد سفري دو ساله به امريکا کرد.  پيش از رفتن به سفر صدايم  کرد و گفت که مرا انتخاب کرده تا بجاي او برنامة "شما و تلويزيون" را اجرا کنم.  مسئوليت سنگيني بود ولي با شادي پذيرفتم تا در غيبت او برنامهاش را بگردانم و در برگشت تحويلش دهم.  پخش برنامة"شما و تلويزيون" مثل بسياري ديگر از برنامه هاي راديو تلويزيوني به دليل آشوبهاي ماههاي قبل از انقلاب و اعتصاب کارکنان سازمان قطع شد و من هم دو ماه قبل از انقلاب پس از اخراج از کيهان و راديو تلويزيون ترک وطن کردم و به لوس آنجلس آمدم و در همان هفتة اول ژاله را يافتم و دوستي ما روز بروز در اين شهر فرشتگان نزديک تر شد.

ژاله کاظمي که در دانشگاه درس مي خواند مثل بسياري ديگر از دانشجويان اعزامي دولت سابق بورسشان از سوي رژيم جمهوري اسلامي قطع شد ولي او به خرج خود درسش را ادامه داد و فوق ليسانسش را گرفت.  از همان زمان زندگي روي سخت خود را به ژاله نشان داد و تا همين سه شنبه که ديدگانش براي هميشه فروبسته شد، روح پرتلاطم و نگران او لحظه اي آرام نگرفت.  همة کساني که ژاله کاظمي را از نزديک مي شناختند، به چشم خود ديدند که اين بانوي با عزت نفس چگونه با تحمل همة مشکلات سر پاي خود ايستاد، از هيچکس و هيچ سازمان و گروه و شخصيتي کمک مالي نگرفت – هر چند همة اين امکانات برايش فراهم بود – و با فروشندگي و کارهايي در اين رديف مستقل و سربلند زيست و به ندرت از وضع مالي خود شکايت کرد.

پس از چند سال به واشينگتن نقل مکان کرد و در آنجا استعداد خفتة نقاشي اش از نو رو کرد و به نقاشي رو آورد.  هنگامي که زندگي در کشور امريکا برايش سخت شد بناچار به تهران بازگشت و همة اين سالها را در نهايت بي رغبتي در تهران گذراند،تصميمي که برايش ارمغاني جز افسردگي بيش از حد نياورد که به گفتة خودش نه در غربت دلي شاد و نه جايي در وطن داشت.

ژاله کاظمي در اواسط ما فوريه بالاخره ايران را ترک کرد.  مي خواست بيايد و بقية عمر را در شرق امريکا بگذراند که روزگار مهلتش نداد.  پزشکان گفتند دل دردي که او را به نزدشان کشانده بود زنگ خطر سرطاني ترمينال ( يعني در مرحلة پايان يافتن) بود.  ژاله به سرعت تصميم خود را گرفت و از هر نوع مداوايي سرباز زد و خويشتن را به دست سرنوشتي که چندان هم با او مهربان نبود سپرد.

هنگامي که پزشکان به يک بيماري مي گويند ترمينال به تلخي خنده‌‌ام مي گيرد، مگر زندگي خود ترمينال نيست؟ مگر از روز تولد با همان سرعت گذر روزها بطرف مرگ در حرکت نيستيم؟ ولي هر يک از ما آنرا به گونه اي طي مي کنيم: برخي زود و عجولانه، برخي با تأني، بعضي نادانسته، عده اي با آگاهي، بعضي با نگراني و دلهره، ولي فرقش چيست همگي نهايتا بايد به خط پاياني برسيم. دير و زود دارد سوخت و سوز ندارد.  ولي پاري وقتها دلسوختن دارد: براي آنهايي که راهشان در ميانه، زماني که هنوز آماده نيستند، قطع مي شود.



2008
2007
2006
2005
   2004
 
  December
  November
  October
  September
  August
  July
  June
  May
   April
  March
  February
  January
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions