Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2005                                     Works >> Publications


January 30, 2005
Articles

دکتر ديپاک چوپرا برای بسياری از شما نام شناخته شده‌ای است. اين فيلسوف و پزشک هندی‌‌تبار که پشتوانة کارهای پژوهشی‌اش در زمينة ارتباط جسم با روح و روان و همچنين آشتی دادن و پل زدن بين آگاهی علمی غربی با خرد و انديشة شرقی، به متجاوز از چهل کتاب و صدها مقاله و بيشمار سخنرانی و برنامه‌های راديو تلويزيونی می‌رسد و در عين حال يک مولانا شناس بنام نيز هست، اخيرا کتابی منتشر کرده به نام "صلح تنها راه است". چوپرا که دوستداران و طرفداران بسياری در امريکا دارد، در اين آخرين کار خود از دنيايي سخن مي‌گويد که شهروندانش صلح را برترين خواستة خويش می‌دانند و برای رقبای خود نيز احترام بسيار دارند.

دربارة اينکه چرا اين بار به سروقت صلح جهانی رفته است، چوپرا می‌گويد: " اگر ما به در هم آميختن عادات کهن خود با ظرفيت‌های جديد خويش ادامه دهيم به پيشواز نابودی خويشتن و جهان رفته‌ايم.  مسالة بشر امروز اين نيست که آيا بر تروريزم فائق خواهد آمد يا نه بلکه آيا با ادامة روند موجود انسان امروز قادر به بقا خواهد بود يا خير."

چوپرا که همواره اين باور خود را ترويج مي‌دهد که انسانها بايد رها از داوری‌های خوب و بد ديگران آزادانه به دنبال هدف خويش بروند، از اينکه گاه او را به مزاح و شوخی مرشد هنرپيشگان هاليوودی می‌خوانند تنها لبخند می‌زند و همين لبخند را تحويل کسانی مي‌دهد که او را تالی دالايي لاما و بودا و عيسی مي‌خوانند.  او مي‌گويد: "من يک انسان عادی هستم که از آنچه به فکرم مي‌رسد با صدای بلند حرف می‌زنم!"  او راست مي‌گويد ولی هنگامی که چوپرا سخن می‌گويد، بسياری گوش جان فرا می‌دهند. من ديدگاه‌های او را بسيار مي‌پسندم بويژه در اين کتاب آخری که ديدگاه ويژه‌ای از ما زنان جهان ارائه داده است.

در اين کتاب چوپرا می‌گويد: "به نظر من امکان زيادی دارد که خدا يک زن باشد، چون زنان دوست‌دارنده، نگهدارنده و تغذيه کننده هستند.  موجود نر انسانی خشن‌ترين و پرخواه‌ترين و جنگ‌طلب‌ترين حيوان روی کرة خاکی شده است. زمان آن رسيده که به بخش زنانة خدا بپردازيم و چهرة مهرورز زنانة خدا را در آغوش بکشيم.

دکتر ديپاک چوپرا همچنين مذهب را زير سئوال می برد و مي‌نويسد: تصور و تصوير ما از خدا کليشه‌ای است و به همين دليل مذهب جدايي‌افکن و جنگ‌افروز و پس مانده شده است.  ما خدا را در قالب بدنی فرسوده و ميرنده گنجانده‌‌ايم، به او جنسيت مردانه و هويت بومی داده‌ايم، در پايگاه رئيس قبيله نشانده‌ايمش و برای حفظ او به ميدان جنگ رفته ايم و می‌رويم. جالب اينجاست که با همة اين‌ پيامدها حاضر نيستيم تصوير و تصور خود را از خدا تغيير بدهيم. آيا دم گرم ديپاک چوپرا در آهن سرد دکانداران دين و قدرت اثر خواهد کرد؟ بگذاريد اميدوار باشيم.


January 23, 2005
Articles

دوستی برايم ايميلی فرستاده بود دربارة احضار خانم شيرين عبادی به دادگاه جمهوری اسلامی و نرفتن او و خطر زندانی شدنش و بعد  مرا به چالشی خوانده بود که تويي که اينهمه ناحق از او انتقاد کردی و سخت به او تاختی و نقل به معنا که "حالا اگر مرد ميدانی و روزنامه‌نگاری با وجدان... " – حتی کمی هم تند رفته بود که : " اگر جويي وجدان در وجودت هست! " - کاری بکن و بگو که اين برندة جايزة صلح نوبل ما در کشور خود با چه خطراتی دست به گريبان است. سپس در گفتگويي که بينمان در گرفت باز بر من تاخت که به دليل نبودن در ايران و دور بودن از آن خاک آنچه مي‌گويم و مي‌نويسم با واقعيت بسيار فاصله دارد و خلاصه اينکه از دور دستی بر آتش دارم و قضية همان "کجا دانند حال ما سبکباران ساحلهاست! " بحث زيبايي بينمان شروع شد که به دليل احترامی که برای فرستندة ايميل دارم همة انتقاداتش را به جان می‌خرم که مي‌دانم نيـت خير دارد. حالا چون هم زنم و هم سر سوزنی وجدان روزنامه‌نگاری در وجودم است عرض می‌کنم که: نخست مخالفت با دشمنی بسيار فرق دارد و هر آنکه تصور کند که من اگر نقدی در مورد کسی می‌نويسم با او دشمنم سخت در اشتباه است. اميد من اين است که طی چهل سال کار روزنامه‌نگاری با نوشته‌ها و بيان نظريات و همينطور منش خويش اين نکته را نشان داده باشم - و دستکم شما بينندگان وفادار من پذيرفته باشيد- که کوششم در جهت عدالت است و صداقت. مي‌دانم که برخی حرفهای مرا می‌پسندند و عدة ديگری حتما نه، ولی اميدوارم هر دو گروه به اين نتيجه رسيده باشند که پيگيری سرسختانة راه صداقت بر اين وسوسة انسانی فائق آمده باشد که از پشت اين تريبون با کسی تصفيه حساب شخصی نکنم.  مي‌توانم بسيار اشتباه کنم، ولی اشتباه يا عقيدة مخالف داشتن هزاران فرسنگ با دشمنی و عناد فاصله دارد. و از همين تريبون اعلام مي‌کنم که نقض حقوق هر انسان را – اعم از آنکه با عقايد و باورهايش موافق باشم يا مخالف،  اعم از اينکه فاحش باشد يا غيرآشکار و اعم از اينکه بر خودی وارد آيد يا ناخودی- سخت محکوم مي‌کنم. همان روز در پاسخ خودم هم نوشتم که هر کاری در اين زمينه لازم باشد و برای رسانيدن صدای اعتراضمان به جهانيان برای رفتار غيرقانونی که با خانم شيرين عبادی شده است حتما می‌تواند روی من حساب کند و من هم در حد توان خود برنامة اين هفتة خويش را به مورد خانم عبادی اختصاص خواهم داد و اعتراض خود را به دستگاه قضايية جمهوری اسلامی همانگونه که برای بسياران ديگر هم وطنان ستم ديده‌مان بلند کرده‌ام بلند خواهم کرد. در اواسط هفته شنيدم که قاضی دادگاه نظر خود را تغيير داده و عدم حضور خانم عبادی در دادگاه را مستوجب زندان ندانسته است. و اين تغيير جهت دليلی ندارد جز اينکه در جهان و در اين زمينه سر و صدای زياد شد و رسانه‌های خارجی و سازمانهای حقوق بشر در مورد آن سخن گفتند و اعتراض کردند. و اين همان چيزی بود که در زمان حضور خانم عبادی از او می‌خواستيم: يعنی از موقعيت استثنايي خود استفاده کند و دربارة نقض فاحش حقوق بشر بر شهروندان ايرانی سخن بگويد. غير از اين بود؟

January 16, 2005
هفتة گذشته دبيرخانة شاهزاده رضا پهلوی از گروهی از روزنامه‌نگاران و اهالی تلويزيون و راديو برای يک مصاحبة مطبوعاتی دعوت کرده بود که رفتيم و نشستيم و گوش کرديم

هفتة گذشته دبيرخانة شاهزاده رضا پهلوی از گروهی از روزنامه‌نگاران و اهالی تلويزيون و راديو برای يک مصاحبة مطبوعاتی دعوت کرده بود که رفتيم و نشستيم و گوش کرديم.

گذشته از اينکه چون هميشه تنها نيمی از حاضران مطبوعاتی بودند و آن نيم ديگر از ميان مبارزان و هواخواهان سلطنت‌طلب انتخاب شده بودند و يا کسانی که چهر‌ه‌شان هم آشنا نبود، آنچه گفته و شنيده شد حرف تازه‌ای نبود و از ديدگاه من شفافيت لازم را هم نداشت.

در همان حاليکه شاهزاده رضا پهلوی داشت از طرفداری و حمايت خود از طرح فراخوان همه‌پرسی سخن می‌گفت، افکار متفاوتی در سرم دور ميزد: به اين نکته فکر می‌کردم که نخست هيچ عقل سليم و انسان عاقلی با مراجعه به آرای عمومی برای تصميم‌گيري در هر زمينه‌ای که به سرنوشت کشور و ملت خودش مربوط مي‌شود، مخالفتی نمی‌تواند داشته باشد. اين بنياد و اساس دمکراسی است. داشتم فکر مي‌کردم به همين فراخوان يا طرح که نخست با امضای چند نفر مطرح شد و بعد بيشتر از آنکه در زمينة گردآوری امضا موفق باشد به ايجاد گفتمان يا ديسکورس سياسی در ميان ايرانيان بويژه ايرانيان خارج کشور- دامن زد، می‌توان از دو بُعد نگريست: نخست پروژه‌ای برای عقيم کردن اوپوزيسيون و تفرقه و جدايي افکندن بين آنها که گويا تا حدی هم موفق شده‌اند; دوم اينکه اين فراخان می‌تواند در ابعادی که مطرح شده و آنگونه که مطرح شده خود يک همه‌پرسی هم به‌حساب آيد. مي‌شود اين فراخوان شصت سطری را که از همة ايرانيان خواستار پشتيبانی و امضای آن شده‌اند يک مينی همه‌پرسی ببينيم (هر چند از آن نخبگان و نه عموم مردم). در اين صورت از تعداد سی هزار امضای گردآوری شده در مقايسه با جمعيت هفتاد ميلِونی ايران چه نتيجه‌ای می توان گرفت؟ مگر نه اينکه تعداد موافقان اين فراخوان همينقدرها بيشتر نيست؟

شاهزاده رضا پهلوی دارد همچنان با حرارت سخن مي‌گويد و ما را به پيوستن به اين فراخوان دعوت مي‌کند ودر حاليکه خود زير آنرا امضا نگذاشته است، از ديگران می‌خواهد چنين کنند و در پاسخ اينکه چرا خود چنين نمی‌کند مثل بسياری از پرسش‌های ديگر پاسخی در خور روزنامه‌نگاران کهنه‌کار نمي‌دهد. او حتی خطی مي‌کشد ميان دو اردوگاه دمکراسی و استبداد و گروهی را در اين سوی خط و گروهی ديگر را در آن سوی خط قرار می‌دهد که آنهم البته بر همه واضح و مبرهن است که عقل سليم کدام سوی خط را انتخاب مي‌کند. بله او سخن مي‌گويد و من گوش می‌دهم و فکر مي‌کنم بايد نشست و منتظر بود و ديد تعداد امضاهايي که پس از اين مصاحبة مطبوعاتی در زير فراخوان آورده می‌شود هم يک همه‌پرسی ديگريست، همه‌پرسی برای پی بردن به ميزان محبوبيت شاهزاده رضا پهلوی در ميان ايرانيان، مگر نه؟ البته شاهزاده رضا پهلوی در اين راه ريسک بزرگی کرده است و در حاليکه شاه‌اللهی‌ها و سلطنت‌طلبان دو آتشه و حاميان خستگی ناپذير خود را به‌قول شطرنج‌بازان آچمز و حيران رها کرده است، گروه ديگری را هم با پيوستن به جمعشان به گونه‌ای ديگر آچمز کرده است: چپي‌های دو آتشه که تا همين چند روز پيش حتي حاضر نبودند نام او را بر زبان بياورند و حالا نميدانند با حضور او در کمپ خودشان چه خاکی بر سر بريزند! پس درست همان است که بنشينيم و صبر پيش گيريم تا نتيجة اين همه‌پرسی مقدماتی ناکامل درآيد و بعد به آن ديگری برسيم که نه خودش شفافيت لازم را دارد و نه حاميانش با شفافيت از آن طرفداری مي‌کنند.

January 2, 2005
Articles

در آخرين روزهای سال ۲۰۰۴ سه شبانه روز متوالی آسمان لس‌آنجلس آرام نگرفت. به قول اخوان ثالث ابرهای همه عالم بر سر شهر ما گرد آمده بودند. باد و طوفان دست به دست اين باران سمج در و پنجره‌ها را طوری به هم می‌کوبيد که در تاريکی شب وهم‌انگيز بود. من که بسيار سبک خواب هستم و کمترين صدايي بيدارم می‌کند، در اين چند شب خوب نخوابيدم و گاه و بيگاه که برای گذران وقت به تلويزيون پناه بردم چه‌ها ديدم. چه فاجعه‌ای! با چه ابعادی! و چه نام غريبي: سونامی،  زلزله در قعر اقيانوس و طوفان دريايي. چه مفت، چه بي‌خبر و چه آسان ميميرند انسانها! و در عين حال چه دردناک! در چشم بهم زندنی از جزاير و سواحلی که به بهشت روی زمين شهرت داشتند چه جهنمی ساخته شد! چشمانم مي‌بيند ولی باورش سخت است. عکسها و فيلمهای خبری هم دردم را دوبرابر مي‌کنند. انگار فاجعه در چند قدمی‌ام در حال شکل گرفتن است. سرم تير مي‌کشد و دلم سخت به درد مي‌آيد و کاری هم از دستم ساخته نيست.

خشم طبيعت چه سهمگين است: زمين لرزه، آتش فشان، سيل  و طوفان هر کدام به تنهايي برای زير و رو کردن گوشه‌ای از اين کرة خاکی کافی هستند و همراه با خود مرگ و نيستی مي‌آورند. اين بار زمين لرزه و باد و طوفان و سيل اما دست به دست هم قيامت کردند. روی کاناپة اطاق خود نشسته‌ام و به ياد مي‌آورم که شب گذشته چکة چند قطره آب از گوشة پنجرة آشپزخانه‌ام اوقاتم را تلخ کرده بود و به همسرم نق می‌زدم که کی مي‌خواهد اين شکاف موذی ناپيدا را بگيرد تا آب به درون خانه نشت نکند! از دست خودم و حقارت و کوچکی مشکلم شرمنده مي‌شوم آنهم در مقابل اين صدها هزار تن آوارة همه کس از دست داده و خانمان بر باد رفته که آب سالم نوشيدنی ندارند تا عطش لبهای داغمه بستشان را فرو بنشاند و غذا ندارند تا دل مالششان را التيام بخشد، سرپناهی ندارند تا دمی زير آن بنشينند و از بخت برگشتة خود بنالند. همين چند روز پيش سالروز زلزلة بم بود. سال گذشته فکر مي‌کردم زلزلة بم سهمگين‌ترين جلوة خشم طبيعت بود، ولی حالا نمي‌دانم اين حضرت سونامی را چه بنامم؟ آخرين صفحات سال کهنة ۲۰۰۴ بد جور ورق خورد و مزة تلخ آن در زير زبان همه ماند. انگار دل زمين ترکيد و همة خشمش را يکجا توی صورت اين انسانهای نگونبخت استفراغ کرد.

در تاريکی شب در مقابل صفحة تلويزيون خشکم زده، به چهره‌هايي که عظمت فاجعه هر حسی را در آنها کشته و جز بهت و حيرت برايشان نگذاشته می‌نگرم و نمي‌دانم به آن گروه از گله‌مندان بالفطره و انسانهای ناسپاسی که در خانه‌های گرم خود، زير سقفهای امن، با يخچالهای مملو از غذا ، قفسه‌های لبريز از خوراکی، و کمدهای پر از پوشاک نشسته‌اند و در عين داشتن چهار ستون سالم بدن، کاری جز شکايت و شکوه از دنيا و زمانه ندارند چه بايد گفت. راستی چه بايد گفت به آنهايي که با گلايه از روزگار غدار روز را شب و شب را روز  مي‌کنند و عمری را سپری و جان اطرافيان خود را مي‌گيرند. آيا درست است که به گفتة سعدی "قدر عافيت کسی داند که به مصِبتی گرفتار آيد؟" شاهد مصيبت‌های ديگران بودند به اندازة کافی هشدار دهنده نيست؟



2008
2007
2006
   2005
 
  December
  November
  October
  September
  August
  July
  June
  May
  April
  March
  February
   January
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions