در طول يک
هفتة بين دو
يکشنبه،
رويدادهای
گوناگون
سراسر جهان آنقدر
زياد است که
گزينش يک
موضوع برای
صحبت کردن در
آغاز برنامه
را کاری مشکل
ميکند. البته
بيشتر اوقات آنی
را انتخاب ميکنم
که به گونهای
روی خودم اثر
گذاشته باشد،
ولی اين به
هيچ روی بدان
معنی نيست که
موضوع مورد
بحث بنده
مهمترين
رويداد هفتة
گذشته بوده
است. به عنوان
نمونه چند روز
پيش خبری توجه
مرا جلب کرد
که شايد برای
عدهای در
لابلای ديگر
خبرها گم شده
باشد.
خبر که در وب
سايت يا
سامانة محمدعلي
ابطحي، معاون
رييس جمهوري
اسلامی منتشر
شده بود،
دربارة آرامگاه
شاعر نامی
معاصر ايران
سهراب سپهری
بود و امکان
انتقال قبر
سپهری از مکان
فعلی یعنی مشهد
اردهال به
محلی در گلستانه
را مورد بحث
قرار داده
بود.
سهراب
سپهری که يکی
از معدود
شعرای معاصر
مورد علاقة من
است، انسانی ساده،
محجوب، کم حرف
و گوشهگير بود.
به همين دليل رضا
مافی هنرمند
خوشنويس
مشهور ايرانی
قطعهای از
شعر معروف او "واحهای
در لحظه" را
برای سنگ قبرش
نوشت که
نمايانگر روح
ظريف او بود،
همان بخشی که میگويد:
به سراغ من
اگر میآييد
نرم و آهسته
بياييد
مبادا که
ترک بردارد
چينی نازک
تنهايي من
اما همين
خواستة سادة
سپهری هم از
سوی آخوندهای
حکومتی مورد
پذيرش قرار
نگرفته است و
تن شاعر محبوب
ما را مرتب در
قبر ميلرزانند.
و اين حکايت
تازهای نيست.
سپهري در اول
ارديبهشت
۱۳۵۹
به
دنبال بيماری
سرطان و خيلی
سريع در
بيمارستان
پارس درگذشت و
بهکوشش اقوام
و دوستانش در
مشهد اردهال و
در صحن
امامزاده
سلطانعلي –
يکی از هزاران
بنايي که به
قدرتی خدا در
هر دهکورهای
حضور دارند- به
خاك سپرده شد. ولی
سهراب سپهری
طبيعت مشهد
اردهال را
دوست داشت و
هميشه براي
طراحي به آنجا
مي رفت و شايد
در آنجا محل
مناسبتری از
صحن امامزاده
برای عارف
زمان ما سپهری
نيافتند. اما
اتفاق جالبی
که افتاده است
اينکه آيتاله
ابطحی پس از
بازگشت از
کاشان به نقل
از فرماندار
كاشان در وب
سايت خود نوشته
است: "عده اي از
مسئولان بر
اين باورند كه
مزار سپهري در
صحن امامزاده
سلطانعلي، به
يک جاذبة
گردشگری
تبديل شده است
و شمار بازديد
کنندگان آن تعداد
زائران اين
امامزاده را
تحت الشعاع
خود قرار داده
است. وي در
حالی که از
سادگي قبر
سپهري دچار
تعجب شده است
با زرنگی موضوع
احتمال
انتقال قبر
سهراب سپهري
از مشهد اردهال
كاشان به
گلستانه را
مطرح ميکند
که موجب اعتراض
دوستداران
اين شاعر ميشود.
مقبرة سهراب
از همان
نخستين سالی
که درگذشت به
دلايل مختلف با
مشكلاتي
مواجه بوده
است. نخست
اينکه تا سال
۱۳۶۷
با
وجودی که سنگ
قبر کار رضا
مافی،
خوشنویسی که
خودش دو سال
پس از سهراب
در ميگذرد،
آماده بود،
مزار سپهری بی
سنگ قبر میماند.
نادر نادرپور
هم وقتی سه
سال پس از مرگ
سهراب بر سر
خاک وی میرود
در شعر "سهراب و
سيمرغ" با گله
میسرايد:
از سر خاک تو
بر میگشتم
خاک پاکی که
ترا در بر
داشت
آسمان
مرثيهای
نيلی بود
دشت، رنگ غم
و خاکستر داشت
تو در
انديشة من
چشمة جوشان
بودی
زير آن قبه
که همچون سر
سبز
رسته بود از
وسط گردة کوه
در کف آجری
سرخ حياط
که مدام از
تب خورشيد
کويری میسوخت
آبی از کوزه –
توگويي – به
زمين ريخته
بود
زير آن لکة
نمناک تو
پنهان بودی
گور تو سنگ
نداشت...
سپس هنگامی
که هفت سال پس
از مرگ سهراب
بالاخره سنگ
قبر را بر
مزارش میگذارند،
به دلایلی که دستکم
برای بسياری روشن
نيست، سنگ قبر
آسيب ميبيند
و ناچار آنرا
عوض می کنند و
به اين ترتيب
يک اثر هنری ارزنده
از بين میرود.
هر چند به
قول معصومه
سيحون، نقاش و
صاحب گالري سيحون
كه از
نزديكترين
دوستان سپهري
بود: «قبر
سهراب جايي
است كه مزاحم
امامزاده
نيست، و تغيير
جاي آن دليل
منطقي ندارد»
ولی اين پرسش
هميشه در ذهن
من ميماند که
چرا شاعری که
قبلهاش يک گل
سرخ است و
جانمازش
چشمه، مُهرش
نور و سجادهاش
دشت و وضو با
تپش پنجرهها
میگيرد و
هنگامی نماز
ميخواند که
اذانش را باد
گفته باشد، بايد
در صحن
امامزادهای
به خاک سپرده
شود که شهرتش
را تنها از
نام سهراب
سپهری به
عاريت گرفته
است و نماد
باوری است که
فرسنگها با باور
شاعر فاصله
دارد. آيا در
شهر کاشان
قحطی زمين بود؟