Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2005                                     Works >> Publications


June 26, 2005
از شما چه پنهان حالم بدجور گرفته: نمي‌دانم افسرده‌ام، دچار ياس شده‌ام، سرخورده‌ام، عصباني هستم، يا همة اينها

از شما چه پنهان حالم بدجور گرفته: نمي‌دانم افسرده‌ام، دچار ياس شده‌ام، سرخورده‌ام، عصباني هستم، يا همة اينها. همينقدر مي‌دانم که حالم بد است و دلم مي‌خواهد قهر کنم. مي‌دانم قهر کار بدي است ولي بگذاريد در اين روزگاري که کمتر کسي کار خوب مي‌کند، من هم قهر کنم. چه کنم! کار ديگري از دستم ساخته نيست.

به اين نتيجة قطعي رسيده‌ام که اين هموطنان خودم را ديگر نمي‌شناسم: هيچکدامشان را نه اينور آبي‌ها و نه آنور آبي‌ها را. دلم مي‌خواهد از همه قهر کنم تا اين همه قهره نخورم. قهر قهر تا روز قيامت.

اين را هم مي‌دانم که اين قهر هيچ اثري در هيچ گوشة دنيا و در هيچ روندي نخواهد گذاشت، ولي دستکم دلم که خنک خواهد شد و کار ديگري از دستم بر نمي‌آيد. باور کنيد بغض و حرص راه گلويم را گرفته است. فيلمهاي خبري که از ايران مي‌رسد را تماشا مي‌کنم و هيچکس را نمي‌شناسم: نه طرفدار هاشمي رفسنجاني بهرماني را نه طرفدار محمود احمدي‌نژاد را. من سالهاست ديگر ايراني داخل ايران و حتي ايراني خارج از کشور را نمي‌شناسم. برايم غريبه شده‌اند. درکشان نمي‌کنم. نمي‌فهمم در آن سرزمين چه دارد مي‌گذرد. گيج و گنگ برجاي مانده‌ام. انگار با انسانهاي جديدي روبرو هستم که بر خلاف روال عادي ديدار تازه بجاي اينکه به آنها بگويم خوشوقتم، مي‌‌خواهم با ياد بيژن مفيد بگويم: بدبختم.

هميشه عقل و احساس با هم درگيري دارند. اينبار اما عقل و احساس من هر دو همزبان به من مي‌گويند: بيش از اين سرت را به در و ديوار نکوب. هم آنکه رأي داد و هم آنکه تحريم کرد از طايفه و قبيله‌اي ديگرند: طايفة ناآشنايان.

يک روز گفتيم مرگ بر شاه که ديکتاتور بود . بعد گفتيم مرگ بر خميني که فريب بزرگ بود، بعد مرگ بر اکبر که فساد کامل بود، بعد مرگ بر منافق که تروريست بود، بعد مرگ بر امريکا که امپرياليست بود، بعد مرگ بر فرانسه که خود فروش بود. گيرم همة اينها مردند. با خودمان که اين‌چنين چرخش‌هاي گيج‌کننده مي‌کنيم چه کنيم؟ امروز ديگر وقت آنست که بگوييم مرگ بر خودمان. بابا ما ملت گند کار را در آورده‌ايم. مگر اينها که آمدند و کشتند و سوختند، آنها که انقلاب کردند، آنها که به جمهوري اسلامي وآخوند و رجايي و رفسنجاني و خاتمي و قاتل و تروريست و امروز احمدي‌نژاد رأي داده‌اند از کرة مريخ آمده‌اند؟ چند سال ديگر بنشينيم و بگوييم انشاالله گربه است. من که از روز نخست دشمن سرسخت اصلاح‌طلبان بودم، امروز ديگر از طرفدارش هم متنفر شده‌ام، هماني که سرش را بالا مي‌گيرد و مي‌گويد: «اينبار که رأي ندادم!» عجب حالا ديگر رءي ندادي؟ آنروز که کبکت خروس مي‌خواند و دوي خردادي شده بودي چه غلطي کردي؟ آنروز که به ما کساني که گفتيم و نوشتيم: اين خلف همان سلف است، چپ و راست تهمت مي‌زدي؟ از روشنفکر مترقي و جنبش‌هاي چپ و راست که ديگر نگو، نهضت آزادي را نه در گذشته چشم ديدنشان را داشتم و نه حال مي‌توانم تحمل کنم. گروه موتلفه، مشارکتي‌ها، آبادگران، مجاهدين، چريکها، سلطنت‌طلب‌ها و هر دسته و گروه ديگري را که به فکرتان مي‌رسد رديف کنيد و بگذاريد روي همه يک خط بزرگ بطلان بکشم و آرزو کنم اگر شر اينان از سر ما کم نمي‌شود، خدا مرا مرگ بدهد تا چنين روزهايي را نبينم. باور کنيد در توصيف حالم لغت کم مي‌آورم. ناچارم به فروغ فرخ‌زاد پناه ببرم که چه زيبا آنرا توصيف کرده است:

در کوچه باد مي‌آيد

اين ابتداي بيداري است

ستاره‌هاي عزيز

ستاره‌هاي مقوايي عزيز

وقتي در آسمان دروغ وزيدن مي‌گيرد

ديگر چگونه مي‌شود به سوره‌هاي رسولان سرشکسته پناه آورد

ما مثل مرده‌هاي هزاران هزار ساله به هم مي‌رسيم

و آنگاه

خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد کرد.

من سردم است

من سردم است و انگار هيچوقت گرم نخواهم شد

اي يار، اي يگانه‌ترين يار «آن شراب مگر چند ساله بود؟»

نگاه کن که در اينجا

زمان چه وزني دارد

...

من سردم است و از گوشواره‌هاي صدف بيزارم

من سردم است و مي‌دانم

که از تمامي اوهام سرخ يک شقايق وحشي

جز چند قطره خون بجا نخواهد ماند.

 

جنازه‌هاي خوشبخت

جنازه‌هاي ملول

جنازه‌هاي ساکت متفکر

جنازه‌هاي خوش‌برخورد خوش‌پوش، خوش‌خوراک

در ايستگاه‌هاي وقت‌هاي معين

و در زمينة مشکوک نورهاي موقت

و شهوت خريد ميوه‌هاي فاسد بيهودگي...

آه

چه مردماني در چارراه‌ها نگران حوادثند

و اين صداي سوت‌هاي توقف

در لحظه‌اي که بايد، بايد، بايد

مردي به زير چرخهاي زمان له شود

مردي که از کنار درختان خيس مي‌گذرد...

من از کجا مي‌آيم؟

 

June 12, 2005
اين هفته ايران و ايرانيان در صدر خبرهاي جهان قرار داشتند

اين هفته ايران و ايرانيان در صدر خبرهاي جهان قرار داشتند. تحولات اخير در جبهة اوپوزيسيون داخلي و خارجي بيشترين توجه رسانه‌ها و سياستمداران را به‌خود جلب کرده است. بازار انتخابات و تحريم و اعتراض و اعتصاب غذا و بست و تحصن آنقدر گرم است که بسياري از خبرگزاريها و شبکه‌هاي جهاني خبرنگاران خود را براي گزارش اين رويدادها به سوي ايران و جامعة ايراني خارج از کشور بسيج کرده‌اند. آزاده معاوني براي نشرية تايم از جوانان ايران مي‌نويسد، کارل ويک گزارشگر واشينگتن پست از زنان و مبارزات بي امانشان در رويارويي با حکومت ملايان مي‌گويد و شکست دادن گاردهاي محافظ استاديوم آزادي براي ورود به استاديوم و تماشاي مسابقة فوتبال ايران و بحرين، شان پن هنرپيشة مشهور از ايران براي رويتر گزارش تهيه مي‌کند و تام بروکو در مأموريت ويژة خود برنامه‌هاي گوناگوني از داخل ايران پخش مي‌کند. در سامانه‌هاي اينترنتي فراخوان زنان مبارز و مترقي ايراني را مي‌خوانيم که براي اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسي جمهوري اسلامي و  دفاع از زنان اقليت و ساير گروه هايي زنان که حقوق آنان در قانون اساسي ناديده گرفته شده، امروز يک‌شنبه ۲۲ خرداد ساعت ۵ تا ۶ بعدازظهر به وقت تهران مقابل در اصلي دانشگاه تهران بست خواهند نشست که در ميانشان نام‌هاي آشناي فراوان زنان مبارز و بالندة ايراني و سازمانهاي متعدد حقوق بشري ديده ‌مي‌شود. به دنبال اين خيزش در خور ستايش گروهي از زنان و مردان فعال ايراني خارج از کشور نيز بيانيه‌اي در جهت حمايت از آنان توزيع کردند. در شهر ما لس‌آنجلس و در مقابل ساختمان فدرال - به ابتکار شاهزاده رضا پهلوي و براي اعلام همبستگي و حمايت از دانشجويان و جواناني که در ايران درست به اعتصاب غذا زده‌اند- شخص رضا پهلوي و بسياراني ديگر از روز جمعه تا پايان امروز به مدت سه روز اعتصاب غذا کرده‌اند که اين حرکت نمادين اعتراض‌آميز نيز با موفقيت تمام پوشش خبري گرفت.

به عنوان يک خبرنگار و شاهد علاقه‌مند با ستايشي وصف‌ناپذير اين تحولات و جنبش‌ها که سرچشمة اصلي آن از داخل ايران و به ابتکار زنان و جوانان کوشندة ماست را دنبال مي‌کنم و همانطور که بارها از همين تريبيون اعلام کرده‌ام آيندة ايران را در کف با کفايت زنان و جوانان داخل ايران مي‌بينم که با مايه گذاشتن از وجود خود نهايتا اين رژيم را به زانو درخواهند آورد.

در اين راه ما کوشندگان و مبارزان و مخالفان رژيم جمهوري اسلامي در خارج کشور که کارنامه‌اي درخشان نداريم، و بار سنگين اشتباه پشت سر اشتباه را روي دوش مي‌کشيم بالاخره به اين نتيجه رسيديم که حالا که از خود ما آشي گرم نمي‌شود، به دنبال حرکت‌هاي جوانان و زنان در ايران حرکت کنيم که خود تصميم با اهميتي است و نشان دهندة اينکه بالاخره راه حل نه از اين سرزمين‌هاي دوردست و  از سوي کساني که دستي از دور بر آتش دارند که از جانب آنان که در درون کورة آتش ديکتاتوري سوخته و گداخته شده‌اند خواهد آمد. من يکي که همواره بر اين اصل پافشرده‌ام و هنوز هم بر سر پيمان خويش هستم. با آرزوي موفقيت براي زنان و جوانان مبارز ايراني.

 

June 5, 2005
از سفري سه هفته‌اي به آسياي ميانه باز مي‌گردم

از سفري سه هفته‌اي به آسياي ميانه باز مي‌گردم. در اين سفر پنج جمهوري سابق شوروي را که در مسير جادة ابريشم قرار دارند زميني و با ميني‌بوس طي کرديم. اين کشورها قزاقستان، قرقيزستان، ازبکستان، تاجيکستان و ترکمنستان حالا هرکدام به اتفاق ده جمهوري ديگر براي خود کشورهاي مستقلي شده‌اند که هر يک به شيوه‌اي و راهي براي بقاي خويش دور از دامن دايه‌اي که هفتاد سال بيشتر برايشان نقش مادر دلسوز را بازي کرده بود، کوشش سختي را آغاز کرده‌اند. از اين سفر براي شما دستاوردهايي آورده‌ام که از هفته‌هاي آينده بخش‌هايي از آنها را به‌صورت ويديو برايتان به‌نمايش خواهم گذاشت. ولي ظرف اين دو هفته به دليل اهميت تحولات اخير ايران و نزديک شدن نهمين دورة انتخابات رياست جمهوري اسلامي نمي‌توان به موضوع ديگري جز آن پرداخت به‌ويژه اگر شما هم چون من حضور و کوشش حکومت‌گران جمهوري اسلامي را براي نفوذ در آسياي ميانه به چشم مي‌ديديد. البته امريکا و اروپا و ترکيه هم بيکار ننشسته‌اند.

در رابطه با انتخابات ايران که از سوي گروه‌هاي متعدد داخل و خارج کشور کوشش در تحريمش مي‌شود، بسياري از نامزدهاي انتخاباتي به‌ويژه هاشمي رفسنجاني به ياد نيروي بسيار موثر و اثرگذار جوانان افتاده‌اند و اگر اخبار را از نزديک دنبال کنيد، مي‌بينيد چگونه جوانان را که ۶۵ درصد جمعيت امروز ايران را تشکيل مي‌دهند تر و خشک مي‌کنند و به آنها گوشة چشم مساعد نشان مي‌دهند و وعده و وعيدهاي متعدد که زندگي را برايشان آسان‌تر خواهند کرد. همه به نوعي دارند قربان صدقة امريکا هم مي‌روند و خاک نمادهاي استکبار جهاني را سرمة چشم مي‌کنند حتي رهبر معظم که در آخرين صحبت‌هاي خود دست از لجاج و دشمني با امريکا و جوانان برداشته بود.

از سوي ديگر کوشش‌هاي گروه‌هاي اوپوزيسيون براي جلب نظر همين جوانان که همواره از ديد من نقش در آيندة سياسي ايران بسيار مهم بوده و هست، براي تشويقشان در جهت تحريم انتخابات، بار مسئوليت سنگيني بر دوش ملت ايران و جوانان آگاه ما مي‌گذارد. اين جوانان که يک بار فريب خاتمي و سخنان و وعده‌هاي فريبنده‌اش را خوردند، اگر بار ديگر فريب وعده‌هاي آخوند و آخوندنماي ديگري را بخورند، بکلي ما را از خود نااميد خواهند کرد. مي‌دانم بسياري با ديدن بعضي ترفندهاي تبليغاتي نامزدهاي انتخاباتي دست و دلشان مي‌لرزد و نگرانند که ملت ايران بار ديگر راه اشتباهي نرود، ولي من که نه سياستمدارم و نه از سياست سر در مي‌آوردم ته دلم محکم است که بي‌جهت بر نسل جوان ايران اميد نبسته‌ام. ايران آينده از آن اين جوانان است و هرآنچه امروز بکارند فردا درو خواهند کرد. باور ندارم که اينان چون ما اسلافشان باد بدروند که طوفان درو خواهند کرد. به اتفاق چشم دل بر ملت ايران خواهيم دوخت و منتظر خواهيم ماند تا ببينيم اينبار چه خواهند کرد.



2008
2007
2006
   2005
 
  December
  November
  October
  September
  August
  July
   June
  May
  April
  March
  February
  January
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions