Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2005                                     Works >> Publications


September 25, 2005
يكشنبه 25 سپتامبر 2005

سايمون ويزنتال برای بسياری نامی آشناست. آنها که با کارهای اين مرد که با کنية «شکارچی ناتزيها» شهرت داشت، آشنا هستند می‌دانند ويزنتال روز بيستم سپتامبر – همين چند روز پيش - در سن نود و شش سالگی در شهر وين درگذشت. اين مرد که زادة اوکراين بود و در جوانی از دانشگاه پراگ در رشتة معماری فارغ‌التحصيل شد، از ديد من يکی از نادرترين و جذاب‌ترين زندگی‌ها را داشت که از او نماد سخت‌کوشی و ايستادگی را هم ساخت. هر چند سايمون جوان در دوران جنگ جهانی دوم ساليانی پر از درد و محنت را گذراند، ولی برای يک روز هم دست از هدف خود که يافتن جنايتکاران ناتزی و به محاکمه کشاندن آنها بود، نکشيد. ويزنتال در طول زندگی پربار خود هزار و صد ناتزی فراری را پيدا کرد و به دست محاکم بين‌المللی و دادگاه‌های جهانی رسيدگی به جنايات جنگی سپرد. البته برخلاف آنچه شهرت دارد، سايمون هرگز خود شخصا جنايتکاران ناتزی را شکار نمی‌کرد بلکه در دفتر شخصی‌اش در وين، در کار گردآوری اطلاعات دربارة اين افراد بود و هنگامی که ردپای يکی از آنان را پيدا می‌کرد مقامات مربوطة هر کشور را از حضور و نشانی آنان باخبر می‌ساخت. در دفتر شخصی سايمون ويزنتال که مرکز اسناد بسيار معتبری است، مجموعاً نام و اطلاعات نود هزار جنايتکار جنگ جهانی دوم گردآوری شده است. هر چند بيش از ده درصد اين افراد هم يافت نشده‌اند، ولی هيچيک از اين موانع خللی در مأموريتی که ويزنتال برای خود آفريده بود بوجود نياورد.

در مرگ او گفتند: «وجدان بيدار هالاکاست درگذشت» و بسياری از سران کشورها از وي با احترام فراوان ياد کردند.

من همواره با نگرش به زندگی اين مرد به ياد کتاب خواندنی روانشناس بزرگ و مشهور اطريشی ويکتور فرانکل «انسان در جستجوی معنا»Man in search of meaning  مي‌افتادم. فرانکل نيز که چون ويزنتال يکی از اسيران ناتزيها بود و در صف انتظار رفتن به کورة آدمسوزی، در تئوری با اهميت و ابداعی خود می‌گويد: «اگر انسانها برای زندگی خويش معنايي بيابند و اميد را از دست ندهند به سادگی و بيهوده تسليم مرگ نخواهند شد.» با تکيه بر همين تئوری خود فرانکل و ويزنتال و بسياران زنداني ديگر که تسليم سونوشت محتوم خود نشدند، آنقدر زنده ماندند تا قوای آزاديبخش متفقين به دادشان رسيدند. ولی بسياران ديگری که اميدشان قطع شده بود، حتی قبل از آنکه به داخل کورة آدمسوزی فرستاده شوند، از بيماری و ضعف و تب و لرز جان به لبشان رسيد و ‌مردند.

کار بزرگ ديگری که ويزنتال انجام داده و نامش را در تاريخ جهان جاودانه خواهد ساخت، برپا کردن مرکز بسيار با اعتبار Museum of Tolerance بود که هدف از برپايي آن آموزش و گسترش رواداری و تحمل در ميان انسانهاست. اين آموزش که هيچ انسانی در دنيا جای انسان ديگری را تنگ نمی‌کند و هيچ انسانی نبايد از حقوق ابتدايي خود محروم شود. ويزنتال بر اين باور بود که «مدارس با سکوت خود، کليسا با بخشش‌های خود و خانواده‌ها با انکار خود، مشکلی از سر راه انسانها برنمي‌دارند. انسان امروزی بايد ياد بگيرد گوش و چشمش را بر آن حقايقي که نسل گذشته از بازگو کردنش وحشت داشت نبندد.»

می‌خواهم از همة شما عزيزانی که در لُس‌آنجلس زندگی می‌کنيد و تا امروز به ديدن موزة رواداری Museum of Tolerance نرفته‌ايد خواهش کنم در فرصتی همراه با فرزندان خود به اين مرکز که در ۹۷۸۶ خيابان پيکوی غربی در شهر لُس‌آنجلس قرار دارد برويد و چند ساعتی در آنجا وقت بگذرانيد، تا ببينيد تعصب، خشونت و نفرت تا کجا می‌تواند انسان را از خوی انسانی خود دور کند. با گوشت و پوست خود اين گفتة ويزنتال را لمس کنيد که: «نفرت ميتواند هميشه و همه ‌جا بارور شود، آرامانخواهی می‌تواند هميشه و همه جا با ساديسم جا عوض کند. اگر نفرت و ساديسم با تکنولوژی مدرن درهم آميزند مي‌توانند جهنمی به گستردگی جهان برافروزند و اين بزرگترين خطری است که انسان امروز را تهديد می‌کند.»


September 18, 2005
يكشنبه 18 سپتامبر 2005

من امروز يک پيشنهاد خداپسندانه به نظرم رسيد که با شما دوستان در ميان می‌گذارم. کمی رويش فکر کنيد ببينيم به کجا می‌رسيم. طی هفتة گذشته که ناظر رويدادهای گوناگون جهانی، سخنرانيها و نشست‌ها بودم، به اين نتيجه رسيدم که ما مردم دنيا بيخود و بيجهت دل به همت مردان و زنان سران دول بسته‌ايم تا گره از معضل جهان باز کنند. آنها هم انگار در کار خود مانده‌اند و غالبا دست به دامان خدا و مسجد و کليسا و کنيسا می‌شوند و منتظرند کارشان را نه با همت و آگاهی و دانش و خرد و تخصص که با نيايش به درگاه خدا راه بيندازد. تازه برای تصميم‌هايي که من و شما فکر می‌کرديم صرفا علمی است با زبان گشاده و در سخنرانيهای عمومی از نظريات مراجع تقليد و اين دار و دسته ياری می‌طلبند.

هنگامی که امام جمعة فلان شهرک يا روستا طوفان دريايي کاترينا را نتيجة خشم خدا نسبت به بوش برای اشغال عراق می‌خواند و يا ربای فلان شاخة حزب شس آنرا دليل خشم خدا برای خروج قوای اسرائيل از نوار غزه، من و شما خبر را می‌خوانيم و از آن به شوخی يا سرسری رد می‌شويم که از دکانداران دين و مترجمان سخنان و خواست خدا جز اينگونه خزعبلات انتظار ديگری نمی‌توان داشت. آنهايي که هزاران سال است در جهت تحميق خلق گام برداشته‌اند و قصد بستن دکان خود را هم ندارند. ولی وقتی کار به رئيس جمهور امريکا می‌کشد که برای جبران خطای سازمانهای تحت سرپرستی خود همراه با بانو روانة کليسا می‌شود تا برای قربانيان اين فاجعة دهشتناک دعا بخواند و يا به سخنان احمدی‌نژاد رئيس جمهور اسلامی ايران در نشست سالانة سازمان ملل می‌کشد که برای توجيه فعاليت‌های اتمی در ايران دست به دامان مردان مذهبی می‌شود و مي‌گويد آنها استفاده از بمب اتمی را حرام اعلام کرده‌اند، انسان حيران و سرگردان مي‌ماند که انگار بايد گردش دنيای هزارة سوم را هم به کف با کفايت امدادهای غيبی و فتوا و نيايش و وحی و اين ماجراها بسپاريم و دست از حرکت بکشيم.

خوب اگر اين چنين است اجازه بدهيد فاتحة خواست مردم، حکومت مردم بر مردم، دمکراسی، علم و دانش را بخوانيم و بجای سران کشورهای جهان اول تا سوم خداوند را رئيس جمهور کنيم و چند وزارتخانة نيايش و استخاره و دخيل و فتوا و معجزه درست کنيم و از نو دست به کار دعای باران و توپ مرواريد و اين قبيل شويم که به‌نظر آسان‌تر می‌آيد. تازه همانطور که گفتم خداپسندانه هم هست و از بابت رفع مسئوليت و از سر خود باز کردن هم بهتر کار می‌کند چون بجای اينکه ما دست به دامان دولتمردان و دولتزنان بشويم و آنها هم به نوبة خود دست به دامان خدا بشوند، خودمان مستقيما سراغ حضرت باريتعالی خواهيم رفت.

 

September 11, 2005
يكشنبه 11 سپتامبر 2005

امروز سالگرد فاجعة دهشتناک يازدهم سپتامبر است، روزی که سرآغاز وحشت بزرگ روی کرة زمين شد و در پی آن امنيت از جهان رخت بربست. در آن روز فاجعه کمتر کسی فکر مي‌کرد که پيامد اين رويداد تا اين حد گسترده باشد. هر چند حملات تروريستی، اين پديدة اواخر قرن بيستم کم و اندک نبودند ولی يازده سپتامبر چيز ديگری بود. من بر اين باورم که در پی اين حادثه آنچه دچار لرزش و تزلزل بزرگی شد روحية جمعی ما انسانها بود و اميدی که به آيندة جهان بسته بوديم. برای کسانی که اصولا انسان‌های زياد خوشبينی نيستند هم ديگر نورعلی‌نور شد. اينان احساس مي‌کنند خلع سلاح شده‌اند و خواب راحت از چشمانشان رفته است. هر چه هم که مي‌گذرد انگار اوضاع و احوال بدتر می‌شود. عجيب و دردآور اين که طبيعت هم دست به دست انسانهای بدانديش داده است و دارد دمار از روزگار همه درمي‌آورد. راستش را بگويم با وجود همة اين مسائل دلم می‌خواهد خوشبين باشم، می‌خواهم برای شما از خوبيها بگويم، می‌خواهم سرود نشاط و شادی سر کنم، و دل به تابش آفتاب زندگی‌بخش بدهم ولی چگونه؟ مگر لحظه‌ای هست که خبری و فاجعه‌ای گوشه‌ای از دنيا را تکان ندهد؟ می‌گويند تا «ريشه در آب است اميد ثمری هست» ولی هنگامی که رويدادها باعث ريشه‌کن شدن انسانها و شهرها و کشورها می‌شود کدام آب و کدام ثمر؟ گاه به هنگام استيصال گفتة رايجی را بکار می‌بريم و می‌گوييم «فلک هم جلودار فلان کار نيست». حالا که خود فلک در چنين سراشيبی افتاده و با چنين سرعتی در حرکت است که جلودار فلک تواند بود؟ در عجبم.

از يک سو گاه دلم برای دوران قبل از ماهواره و تلويزيون و اينترنت تنگ می‌شود چون تا اين حد مورد هجوم خبرهای بد و ناگوار نبوديم، از سوی ديگر به خود نهيب می‌زنم که معنی نديدن و ندانستن اين نيست که همه چيز خوب است.

اميدوارم در اين روز تعطيل خيلی حالتان را نگرفته باشم. ولی گمانم شما ياران هم به حکم الفت ديرينه‌ای که با من داريد با اين بالا و پايين رفتن‌های احساسی من هم آشنا هستيد و ديده‌ايد که

چند روزی ترک آن نامهربان خواهيم کرد

طاقت او را و خود را امتحان خواهيم کرد

يا به دل کندن ز دستش جان رها خواهيم کرد

يا به جان کندن دلش را مهربان خواهيم کرد

در نتيجه بگذاريد قبل از آنکه خيلی نک و نال کنم نهيبی به خود و ديگرانی که از اين همه آشفتگيهای گوناگون گيج شده‌اند بزنم و  بگويم: بار ديگر برای ما ايرانيان يک فرصتی تاريخی رو کرده است که بايد از آن به بهترين شکل بهره‌برداری کنيم و آنرا از دست ندهيم: فرصت اعتراض به حضور محمود احمدی‌نژاد رئيس جمهور اسلامی در سازمان ملل متحد روز چهاردهم سپتامبر آنهم با صدای بلند و تعداد زياد. به خاطر اين مسئوليت هم شده بايد غبار اندوه از قلب و چهره بزاييم و از نو از جا برخيزيم که يکی از هواخواهان دهشت‌آفرينی و به بيان ديگر يکی از مسببين يازده سپتامبر در راه است. به گروههای مبارز بپيونديم و به هر وسيله که می‌توانيم در اين حرکت اعتراضی گروهی مشارکت کنيم.

September 4, 2005
يكشنبه 4 سپتامبر 2005

طوفان دريايی کاترينا که هفتة گذشته بخشهای عظيمی از ايالات لوئيزيانا، می‌سی‌سی‌پی، آلاباما و جورجيا را در هم کوبيد و با خود مرگ و نيستی و خرابی فراوان به بار آورد بار ديگر ابعاد عظيم خشم طبيعت را نشان داد. مناظر و خبرهای اين فاجعه را حتما همة شما ديده‌ايد و خوانده‌ايد و دنبال کرده‌ايد و همچون انبوه شهروندان امريکايي که در چنين رويدادهايي دست به دست هم به ياری مسئولان شهری و ايالتی و فدرال می‌شتابند، هر يک به هرگونه‌ که خود صلاح دانستيد به ياری قربانيان اين فاجعه برخواستيد. در اين زمينه و دربارة بسيج نيروها برای ياری رساندن به مردم بلاديده هرچه بگويم حق مطلب را ادا نکردم که همگان شاهد عينی آنها بوده‌ايد.

اما چگونگی نامگذاری اين طوفانهای دريايي همواره برای من جای پرسش داشته است و ميدانم بسياری از شما دوستان هم می‌خواهيد بدانيد چرا اسامی انسانها را بر اين طوفانها می‌گذارند و ريشة اين نامگذاری از کجا می‌آيد.

مدت نيم قرن است که هواشناسان نيروی دريايی امريکا و به دنبال آن نيروی هوايي امريکا طوفانهای دريايی اقيانوس آرام و اقيانوس اتلانتيک را نامگذاری کرده‌اند تا کار ارتباطات را راحت‌تر کند. نامهای مورد استفادة اين گروه در آغاز نامهای آشنای زنانه بود و بيشتر اسامی همسر و يا دوست دخترشان بود. ولی از آغاز سال ۱۹۷۹ نام مردان را هم يک در ميان مورد استفاده قرار می‌دادند در نتيجه در آغاز هر سال فرد و از روی الفبا نخست نام يک زن و بعد نام يِک مرد استفاده مي‌شود و به همين ترتيب تا پايان سال با استفاده از حروف الفبای انگليسی البته با حذف حروف Q,. U Z Y X که حروف مشکلی هستند نامها را انتخاب می‌کنند. اين شيوة نامگذاری در اقيانوس آرام و ساير اقيانوسهای ديگر جهان هم هر يک به طريقه‌ای ديگر مورد استفاده قرار می‌گيرد. به اين ترتيب با شنيدن نام کاترينا و سال دوهزار و پنج می‌شود به سرعت حساب کرد که چون نخستين طوفان اين سال در اقيانوس اتلانتيک، خليج مکزيک و دريای کارائيب نام زنانه داشته و با حرف ای شروع می‌شده کاترينا يازدهمين طوفان درياِيي اين سال است. اسمی طوفانها تا سال 2009 تعيين شده‌اند و روی سامانة مرکز طوفانشناسی ملی امريکا http://www.nhc.noaa.gov قابل دسترسی هم هستند

از سوی ديگر برخی از اسامی به دليل شدت خرابی که با خود آورده‌اند برای هميشه بازنشسته می‌شوند و ديگر از آنها استفاده نمی‌شود.

در پايان از سوی خودم و همکارانم در تلويزيون جام‌جم درگذشت داوود رمزی را به خانوادة وی و همچنين خانوادة رسانه‌های ايرانی تسليت می‌گويم. هم نسلان من ساليان فراوان با صدای مخملين داوود رمزی از راديوی ايران آشنا بودند و برنامه‌های او را که نخست تفسِر موسِقی کلاسيک می‌کرد و سپس با شعرخوانی به کار خويش ادامه داد به ياد دارند. رمزی جزو معدود شعرخوانانی بود که به تمام راز و رمز اشعار متقدمين و شعرای نوپرداز آشنا بود و کمتر کسی چون او توانايي چنين کاری را داشت. در سالهای نخست کار جام‌جم داوود رمزی مدتی با اين تلويزيون همکاری کرد که به ياد او بخشی از برنامه‌های گذشتة اش را از نظرتان می‌گذرانيم. يادش گرامی باد.



2008
2007
2006
   2005
 
  December
  November
  October
   September
  August
  July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions