Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2006                                     Works >> Publications

November 26, 2006
آخرين جمعة ماه نوامبر يعني روز پس از شکرگزاري که اصطلاحا جمعة سياه خوانده مي‌شود بطور سنتي در آمريکا به صورت پرخريدارترين روز سال درآمده است و مغازه‌داران و فروشندگان به اين روز بسيار دل بسته‌اند

آخرين جمعة ماه نوامبر يعني روز پس از شکرگزاري که اصطلاحا جمعة سياه خوانده مي‌شود بطور سنتي در آمريکا به صورت پرخريدارترين روز سال درآمده است و مغازه‌داران و فروشندگان به اين روز بسيار دل بسته‌اند.

هر سال در چنين روزي کارشناسان اقتصادي، بورس و بازار خريد و فروش به تجزيه و تحليل دستاوردهاي مالي اين روز ميپردازند و با توجه با نتايج مختلف به گمانه‌زني دربارة ماه دسامبر و قدرت خريد مردم و از اين قبيل مي‌پردازند.

امسال اما، يک مقالة جالب در روزنامة لوس‌آنجلس تايمز توجهم را جلب کرد که از ورود يک گروه پرزور خريدار به بازار اجناس مارکدار آمريکا خبر مي‌داد. عنوان مقاله «گوچي و پرادا براي سيزدهسالگان» بود که حاصل گفتگوي مفصل آلانا سموئلز خبرنگار اين روزنامه با بسياري از کسبة شهر لوس‌آنجلس بشمار ميرفت.

خبرنگار به نقل از فروشندگان فروشگاههاي بزرگ و صاحبان مغازه‌ها مي‌نويسد: خريداران کوچک سال بازار فروش اجناس مارکدار را قبضه کرده‌اند و در حالي که پدر و مادر بسياري از اين نوباوگان خريداران فروشگاههاي زنجيره‌اي ارزان‌قيمت هستند، بچه‌ها با استفاده از پول توجيبي خود و دستمزد کارهاي نيمه وقتي چون بچه‌داري و کارهاي خانه تنها چشم به اجناس لوکس و مارکدار دارند و اغلب مدسازان را با نام و نشاني مي‌شناسند و با توليدهاي فصل جديد آنها آشنا هستند.

همين توجه باعث شده است که صنعت مدسازي و تهية پوشاک براي نوجوانان يا تين‌ايجرها به صورتي درآيد که بسياري از مزونهاي بزرگ مدسازي بخشي از توليد خود را به اين گروه اختصاص داده‌اند. آنچنان که ديدن يک دخترک دوازده ساله که کيف شانل در دست دارد و يا شال گردن گوچي بر شانه انداخته است در شهرهاي بزرگي چون نيويورک و لس‌آنجلس و شيکاگو يک منظرة عادي شده است.

نقش برنامه‌هاي خبري هنري تلويزيوني و نشريات و مجلات نوجوانان از يکسو و فشار و چشم همچشمي همسالان و همکلاسيها ازسوي ديگر کار پدر و مادرهايي که با اين شيوة عمل موافق نيستند را بسيار مشکل کرده است و هر قدر فروشندگان و عرضه‌کنندگان کالا از حضور اين دستة مصرف‌کنندة سربهوا در بازار خوشنودند، والدين از فشار مالي حاصل از آن بر اقتصاد خانواده دلگير و نگران هستند. خريد از طريق اينترنت و بازار حراجهاي اينترنتي چون اي‌بي هم دستيابي به اين اجناس گرانبهاي مارکدار را براي نوجوان ساده‌تر کرده است. ولي کارشناسان بر اين باورند که پدر و مادرها هم خود در اين ميان بي‌تقصير نيستند چون با تولد نخستين نوزاد با شوق زياد و دستپاچه او را به دامان جهان مد و مارک مي‌اندازند.

حال بايد منتظر شد و ديد اين نسل مصرف‌کنندة نوپا در جواني و بزرگسالي چه مي‌خواهد بکند و چه غول بي شاخ و دمي ار آب در خواهد آمد.

November 19, 2006
جورج اورول آينده‌نگر معاصر در کتاب مشهور خود 1984 برخلاف آن گفتة شاعر که «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند»، حقيقت را ديد، واقعيت را پيش‌بينی کرد و درباره‌اش نوشت و ما هر روز شاهد يکی از صد و سی و هفت پيش‌بينی او هستيم

جورج اورول آينده‌نگر معاصر در کتاب مشهور خود ۱۹۸۴ برخلاف آن گفتة شاعر که «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند»، حقيقت را ديد، واقعيت را پيش‌بينی کرد و درباره‌اش نوشت و ما هر روز شاهد يکی از صد و سی و هفت پيش‌بينی او هستيم.

دستکم مي‌شود صد پيش‌بيني‌ جورج اورول را شمرد‌ كه‌، در دنياي‌ امروز و در همين‌ آمريكا، جريان‌ دارد. يکی از آنها صفحات‌ بزرگ‌ تلويزيوني‌ است که به دستور برادر ارشد‌ درمحل‌ كار، خانه‌ها و سر چهارراهها نصب‌ شده‌ بود‌ تا مردم در مقابل آنها بايستند و حضور خود را در‌ ثابت‌كنند. حالا اگر اسم اين صفحات بزرگ تلويزيونی را بگذاريم YouTube می‌توان دريافت که موضوعی به ‌نام خلوت يا گوشة دنج بزودي مفهوم خود را از دست خواهد داد. اين - به نقل از آخرين شمارة مجلة تايم- شبکة مردمی که بهترين اختراع سال ۲۰۰۶ لقب گرفته، دستاورد خلاقيت سه دانشجوی بيست و چندسالة اهل سيليکون ولی است به نامهای  Jawed Karim, Chad Hurley, Steve Chenاست که در سال ۲۰۰۴ محض تفنن طرح يک سامانة اينترنتی را برای نشان دادن ويديوهای خود به همديگر ريختند و بعد آنرا در اختيار مردم عادی قرار دادند. همين مردم ظرف يک سال اين ابتکار را تبديل به پديده‌ای شگفت‌انگيز کردند به گونه‌ای که روزانه هفتاد هزار ويدئوی کوتاه و بلند در يوتوب سوار می‌شود و به خانة من و شما می‌آيد. کمپانی گوگل يک ماه پيش اين ابتکار را به مبلغ ۶5/1ميليارد دلار از اين جوانان خريداری کرد که يک سرمايه‌گذاری پرسود در جهان اطلاعات و سرعت محسوب می‌شود. هنوز يک ماه از اين معامله نگذشته، نيمه‌شب چهارشنبة هفتة پيش ويدئوی تکان دهنده استفادة شوک الکتريکي توسط پليس دانشگاه یوسی‌ال‌ای برای مصطفی طباطبايي يک دانشجوي ايراني-آمريکايي ظرف نصفه روز در همة جهان پخش شد و همه آن را ديدند و بار ديگر ثابت شد که بدون اين پوشش ويديويي که کار يک دانشجوی ديگر ايرانی بود اين رويداد هرگز چنين ابعادی پيدا نمي‌کرد.

اين خبر نه تنها جامعة ايرانی که بسياری از مردم آمريکا و جهان را تکان داد و از ديدن صحنه‌های خشونت پليس با اين دانشجوی بي‌دفاع که تنها جرمش همراه نداشتن کارت دانشجويي بود و استفادة پياپی از شوک الکتريکی برای بی‌حرکت کردنش متحير ماندند. بی‌شک بسياری از شما عزيزان هم چون من بر اين باوريد که اگر اين جوان دانشجو در مقابل دستور پليس مقاومت هم کرده بود (که نکرده بود) مجازاتش نبايد بود چنين خشن و بيرحمانه باشد.

در خبرها آمده است که اعتراض‌های به‌حق از همه سو به دانشگاه يوسی‌ال‌ای سرازير شده است. اين يک درس مهم و يک تمرين ستودنی در کشوری است که قانون در آن حکم می‌راند و هر آن مجري قانون از قدرت خويش سوء استفاده کند، شهروندان مسئول و آگاه ساکت نمی‌نشينند، همانطور که بسياری از دانشجويان حاضر در کتابخانه نه آنشب و نه روزهای بعد ساکت ننشستند.

November 12, 2006
آخرين شمارة خبرنامة دانشگاه استنفورد به دستم رسيده که با خواندن آن يک حس دوگانة ذوق‌زدگی و احترام از يک سو و حسرت و تأثر ازسوی ديگر به من دست داده است

آخرين شمارة خبرنامة دانشگاه استنفورد به دستم رسيده که با خواندن آن يک حس دوگانة ذوق‌زدگی و احترام از يک سو و حسرت و تأثر ازسوی ديگر به من دست داده است.

خبرهايي که در اين آگاهينامه آمده بود نشان از اين داشتند که در اين کشور و در دانشگاه‌های طراز اول آن که هر کدام به اندازة يک شهر وسعت عمل دارند چه خدمات و پژوهشهاي باورنکردنی جريان دارد و اگر نامی از اين دانشگاهها بر سر زبانها می‌رود بی‌جهت نيست.

- طی يک فصل گذشته از دانشگاه استنفورد دو برندة جايزة نوبل پزشکی و شيمی برخاسته است که هردو ازاساتيد دانشکدة پزشکی اين دانشگاه هستند Andrew Fire و ; Roger Kornberg

- رئيس دانشگاه جان هنسی اعلام کرده است که دانشگاه طی پنج سال آينده يک طرح گردآوری پول از طريق هدايای مردم دارد و رقم آنرا ۳/۴ ميليارد دلار پيش بينی کرد تا با استفاده از اين بودجه به مسائل جهانی و فردای آموزش اين کشور بپردازند.

- يک هدية ده ميليون دلاری که از سوی يکی از فارغ‌التحصيلان دانشگاه داده شده، توسط خود دانشگاه استنفورد مقابله شده و رقم را به بيست ميليون رسانده ، به عنوان وام بلاعوض برای دانشجويانی که بخواهند آموزگار شوند استفاده خواهد شد.

- هدية ديگری از سوی يک زن و شوهر فارغ‌التحصيل همين دانشگاه به نام Helen and Peter Bing به مبلغ پنجاه ميليون دلار برای ساختن يک سالن کنسرت عظيم در داخل دانشگاه اختصاص داده شده است.

- هدية بعدی از سوی Jay Precourt برای ساختن مدرسة عالی بهره‌گيری بهتر از انرژی داده شده است که به نام خود وی خوانده خواهد شد.

- کمپانی عظيم ياهو يک ميليون دلار برای يک بورسدانشجويي روزنامه‌نگاری بين‌المللی بوجود آورده است تا به خبرنگارانی که در کشور خود تحت محدوديت هستند داده شود که نخستين آن به امتياز علی خبرنگار پاکستانی پشتوزبان بی‌بی‌سی تعلق گرفت.

- برای دومين سال متوالی سه استاد اين دانشگاه جايزة پيشقراولان علمی انستيتوی ملی بهداشت را از آن خود کردند که در نتيجة آن به هر يک از اين پژوهشگران طی پنج سال آينده رقمی معادل ۵/۲ ميليون دلار بودجه داده می‌شود تا با خيال راحت به کار تحقيقاتی خود بپردازد.

اينها تازه يک صفحه از خبرهای اين آگاهينامه بودند: ساير صفحات هم پر بود از پژوهشهای گوناگون در رشته‌های علوم نظری و روانشناسی، جلسات سخنرانی و مهمانان ويژه‌ای که دانشگاه از سراسر دنيا داشته است و فرصت برای تکرار همة آنها نيست.

اما دربارة بخش دوم احساسم که آميخته بود به حسرت و تأثر: اينکه مردم اين کشور برای مذهب زياد هديه می‌دهند، ولی آموزش و علم و تکنولوژی را فراموش نمی‌کنند، در حاليکه در کشور من و شما، مردم تنها پولی را که راحت می‌بخشند در راه  مذهب است و برای دانشگاه و مراکز علمی و پژوهشی تره هم خورد نمی‌کنند. تا زمانی که در کشور من و شما - يا در هر گوشة ديگر دنيا-  بنيادگرايان مذهبی هدايا و بخشش‌های خود را برای ساختن مسجد و کنيسا و کليسا، چلو خورشت شام غريبان، سفره‌های رنگ و وارنگ و امامزاده‌های ريز و درشت اختصاص می‌دهند، حال و روزمان از اين بهتر نمی‌شود.

 

November 5, 2006
هفتة‌ شلوغي‌ را پشت‌ سر گذاشتيم‌: از رويدادهاي‌ سياسي، مبارزات انتخاباتی ايالتی‌ و اخبار جنگ‌ گرفته‌ تا تغيير ساعت‌ و بازگشت‌ به‌ دور طبيعي‌خورشيد كه‌ بيشتر به‌ دل‌ مي‌چسبد

هفتة‌ شلوغي‌ را پشت‌ سر گذاشتيم‌: از رويدادهاي‌ سياسي، مبارزات انتخاباتی ايالتی‌ و اخبار جنگ‌ گرفته‌ تا تغيير ساعت‌ و بازگشت‌ به‌ دور طبيعي‌خورشيد كه‌ بيشتر به‌ دل‌ مي‌چسبد. كم‌رنگ‌ شدن‌ محسوس‌ و نامحسوس‌ برگها همراه‌ با خنكاي‌ دلچسب‌ بامدادان ‌نيز فرصتي‌ است‌ كه‌ نگاهت‌ از روي‌ صفحة‌ تلويزيون‌ و كمپيوتر به‌ حياط‌ كشيده‌ شود، گوش‌ِ جان‌ دادن‌ به‌ يك ‌موسيقي‌ ناب‌ بهنگام‌ رانندگي‌ جايگزين‌ شنيدن‌ اخبار گردد و به‌ چشمانت‌ اين‌ رخصت‌ داده‌ شود كه‌ از وراي‌ پنجرة ‌اتومبيل‌ به‌جاي‌ ساختمان‌هاي‌ بلند سيمان‌ و آهن‌ و شيشه‌، آفتاب‌ پريده‌رنگ‌ و طبيعت‌ پاييزي‌ را نظاره‌ كند. اين‌ حال ‌و هوا چنين‌ مي‌طلبد كه‌ مردان‌ و زنان‌ جهان‌ پر هياهوي‌ سياست‌ را به‌ حال‌ خود بگذاري‌، براي‌ آنان که قصد خدمت راستين دارند آرزوی موفقيت کنی و به‌ طبيعت‌ بيشتر بينديشي‌ و جلوه‌هاي‌ گوناگون‌ آنرا -كه‌ در تمام‌ لحظات‌ زندگي‌ روزمره‌ات‌ حاضر است‌- از نو بيابي‌.

سه شنبه‌، آخرين‌ شب‌ ماه‌ اكتبر و شب‌ هالووين‌ بود. در اين‌ شب‌، به‌ باورآامريكايي‌ها، ارواح‌ درگذشتگان‌ به‌ سراغ‌ خانه‌و كاشانة‌ خود مي‌روند. بر پاية‌ سنت‌ رايج‌، براي‌ اينكه‌ زنده‌ها از گزند انتقام‌ يا بدرفتاري‌ ارواح‌ در امان‌ باشند،چراغها را روشن‌ مي‌گذارند، شب‌ زنده‌داري‌ مي‌كنند و گرد هم‌ مي‌آيند تا خود را از چشم‌زخم‌ ارواح‌ خبيثه‌ وخطرهاي‌ ناشي‌ از آن‌ دور نگهدارند. از زرق‌ و برق‌ هاليوودي‌ و بهره‌گيري‌هاي‌ جامعة‌ مصرفي‌ امريكا از اين‌ سنت ‌كه‌ بگذريم‌، مي‌بينيم‌ شب‌ هالووين‌ با شب‌ چهارشنبه‌سوري‌ خودمان‌ همساني‌ زيادي‌ دارد: از دوره‌ افتادن‌ بچه‌ها براي‌ جمع‌ كردن‌ شيريني‌ و شوكولات‌ كه‌ شبيه‌ مراسم‌ قاشق‌زني‌ خودمان‌ است‌، تا پوشيدن‌ لباسهاي‌ رنگين‌ بالماسكه‌ كه‌ به‌ رو گرفتن‌ زنان‌ و چادر سر كردن‌ مردان‌ در شب‌ چهارشنبه‌سوري‌ مي‌ماند، تا آتش‌بازي‌ و بازي‌ با نور و نشاط‌ وپايكوبي‌ دسته‌ جمعي‌ همسايه‌ها كه‌ براي‌ ما آهنگي‌ آشنا دارد.

اين‌ سنت‌ها و آداب‌ و رسوم‌ مردم‌ شرق‌ و غرب‌، با وجود بُعد مسافت‌، گويي‌ از يك‌ ريشه‌ مي‌آيند. انگار انسانهاي‌ پيشين‌، در زندگي‌ ساده‌ و بي‌پيراية‌ خود، به‌ هنگام‌ ترس‌ و وحشت‌ و خوشي‌ و شادي‌ و در مقابله‌ بارويدادهاي‌ و پيش‌آمدهاي‌ طبيعي‌ واكنشي‌ تقريباً يكسان‌ نشان‌ مي‌داده‌اند. از يك‌ سو براي‌ فرار از شب‌هاي ‌طولاني‌ پاييز و زمستان‌ كه‌ براي‌ آنها با وحشت‌ و ترس‌ از تاريكي‌ و تصوير مرگ‌ و نيستي‌ همراه‌ بود، چاره‌هايي‌انديشيده‌اند كه‌ در كشورهاي‌ مختلف‌ و مذاهب‌ و فرهنگ‌هاي‌ گوناگون‌ با كمي‌ بالا و پايين‌ شبيه‌ يكديگر درآمده‌اند.

مراسم‌ شب‌ يلدا، شب‌ كريسمس‌ و حنوكا نيز جلوه‌هاي‌ ديگري‌ از اين‌ چاره‌جويي‌ هستند: جشن‌هايي‌ كه‌ چون‌ در دل‌ زمستان‌ سرد و تاريك‌ روي‌ مي‌دهند با شمع‌ و آتش‌ و گرما و نور سر و كار دارند. از سوي‌ ديگر، انسانها نوشدن‌ طبيعت‌ در بهاران‌ يا فرا رسيدن‌ فصل‌ خوشه‌چيني‌ و برداشت‌ محصول‌ و كشت‌ در پاييز را نيز، به‌ گونه‌اي‌ مشابه ‌و همسان‌ با جلوه‌هاي‌ طبيعت‌ جشن‌ مي‌گيرند. در بهاران‌ وحشت‌ از زمستان‌ به‌ سر رسيده‌ است‌ و جشن‌ها همراه‌ با گل‌ و آب‌ و آينه‌ و سبزيجات‌ و تخم‌مرغ‌ است‌ به‌ نشانة‌ باروري‌ و زندگي‌ تازه‌ مثل‌ جشن‌هاي‌ نوروز و ايستر و پسح‌. در پاييز -فصل‌ برداشت‌- محصولات‌ زميني‌ و درختي‌ نمادهاي‌ شادي‌ و پايكوبي‌ مي‌شوند كه‌ جشن‌ مهرگان‌ وجشن‌هاي‌ ميوه‌بندان‌ و خرمن‌چيني‌ نمونه‌هايي‌ از آن‌ هستند.

اين‌ كه‌ انسان‌هاي‌ قديم‌، در چهار گوشة‌ دنيا، بدون‌ امكان‌ ارتباط‌ با يكديگر و آگاهي‌ از شيوة‌ زيست‌ هم‌، به‌ چنين ‌راه‌حل‌هاي‌ مشابهي‌ رسيده‌اند، بسيار جالب‌ و قابل‌ مطالعه‌ است‌: اين‌ كه‌ انسان‌، به‌ عنوان‌ بخشي‌ از جهان‌ هستي‌، تنها در هماهنگي‌ با اين‌ مجموعه‌ احساس‌ ايمني‌ مي‌كند، اين‌ كه‌ انسان‌ مثل‌ يكي‌ از نوازندگان‌ اركستري‌ بزرگ‌ كه‌ تنها هنگامي‌ كه‌ در همنوايي (هارمونی)‌ با ديگران‌ بزند، نوايش‌ شنيدني‌ مي‌شود. حيف‌ نيست‌ ما انسان‌هاي‌ با خرد قرن‌ بيست و يکم‌، اين‌ نكته‌ را كه‌ انسان‌هاي‌ اوليه‌ با مدد غريزة‌ خود يافته‌ بودند ناديده‌بگيريم‌ يا از ياد ببريم‌؟

در پايان يادآوری کنم که سه‌شنبه هفتم نوامبر رأی دادن يادتان نرود.

 



2008
2007
   2006
 
  December
   November
  October
  September
  July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
2005
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions