June 25, 2006 همزمان با
حضور چشمگير
چين به عنوان
يک ابرقدرت در
صحنة جهانی و
توانمندی
روزافزون اين
کشور، نگاه
اقتصاددانان
بسوی کشور
ديگری معطوف
شده که دارد
پرزور و سريع
همسنگ چين
میشود و اميد
و آرزوهای
فراوانی برای
کشورهای غربی که
از ابرقدرت
شدن چين
هراسناک
شدهاند به
همزمان با
حضور چشمگير
چين به عنوان
يک ابرقدرت در
صحنة جهانی و
توانمندی
روزافزون اين
کشور، نگاه
اقتصاددانان
بسوی کشور
ديگری معطوف
شده که دارد
پرزور و سريع
همسنگ چين میشود
و اميد و
آرزوهای
فراوانی برای
کشورهای غربی که
از ابرقدرت
شدن چين
هراسناک شدهاند
بههمراه ميآورد:
بزرگترين مهد
دمکراسی جهان
يعنی هند.
شما اگر
هرگز به هند
سفر نکرده
باشيد، اگر
هرگز لقمة خود
را در نان
خوشمزة هندی
نپيچيده باشيد
و يا حتی اگر
هرگز يک فيلم
هندی نديده
باشيد، باز هم
اگر دقت کنيد،
هر روز به
گونهای با
هند و هنديان
سرو کارتان میافتد
است: اين مردم
مؤدب پرحوصلة
پرکار. اگر
چمدانتان در
يک سفر هوايي
گم شده است،
اگر تلفنتان
از کار
افتاده، اگر
مشکل کمپيوتری
پيدا کردهايد،
اگر پرسشی
دربارة کارت
اعتباری ويزا
يا مسترکارت
خود داريد، و
برای حل آن به
اين مراکز
تلفن کنيد به
احتمال قوی يک
هندی در آن سر
دنيا به شما
پاسخ خواهد
داد. در بخش
پزشکی و
پيراپزشکی،
هند گوی سبقت
را از سايرين
ربوده است و
با ياری شبکة
جهانی
اينترنت حتی
امآرآی و سیتیسکنهای
ما را هم در
هند ميخوانند
و گزارش آنرا
به پزشکان
آمريکايي میفرستند.
در شمال
کاليفرنيا،
متخصصان هندی
نرمافزار بيشترين
خواستار را
دارند و
همينطور در
بسياری زمينههای
ديگر.
هند،
دومين کشور
دنيا از نظر
جمعيت، سالی
هشت و نيم در
صد رشد
اقتصادی دارد
و از نظر مدرن
شدن سرعتی
سرسامآور
گرفته است.
هند امروز
ديگر تنها
کشور جوکیها
و طاووس نيست
که سرزمين
تکنولوژی و
نرمافزار
است و همين
تحولات موجب شده
که واشينگتن و
دول ديگر غربی
برای مقابله
با چين به
سرعت اين رشد
ياری برسانند.
البته
هنوز هم هند
در مقام
مقايسه با چين
بسيار عقب است
ولی يادمان
باشد که چين
روند مدرنيزاسيون
را از اواخر
دهة هفتاد
آغاز کرد در
حاليکه هند
تازه از اوايل
دهة نود وارد
گود شد و در
همين مدت کم
اعجاب آفريد.
در اين
معادلات
پيچيدة جهان
اقتصاد و
سياست، که درک
آن برای بندة
کم اطلاع در
اين زمينهها
مشکل مینمايد،
چند نکتة ساده
هم نهفته است
که میتواند
تفکربرانگيز
باشد: يکی
مثلا اينکه ظرف
دو دهة گذشته
ما ايرانيها و
هنديها با هم
جا عوض کردهايم،
چه از لحاظ
اعتبار
جهانی، چه از
بابت پايگاهی
که ايراني و
هندی در اذهان
ديگران داشتند
و چه از بابت
اثرات بود و
نبود دمکراسی
در يک کشور.
يکی ديگر مثلا
اينکه روند
اقتصادی در هند
بهگونهای
شده که فاصلة
طبقاتی روزبروز
کمتر میشود و
در ايران بيشتر.
يکی ديگر مثلا
اينکه ما که
دم دروازة
تمدن بزرگ
ايستاده
بوديم، با
شرمندگی به
عمق درة افراطگرايي
سرنگون شديم و
هنديها که
چنين ادعايي
هم نداشتند،
هم اکنون در
پايگاهی قرار
گرفتهاند که
سربلندی برايشان
به ارمغان آورده
است و بسياری
نکات ديگر از
اين دست...
June 18, 2006 همراه با
صميمانهترين
شادباشها به
همة پدران
عزيزی که
امروز روز
آنهاست و اين
شيوة قدردانی
و سپاسگزاری
سالی يکبار را
دوست دارند و
از آن لذت
ميبرند
همراه
با صميمانهترين
شادباشها به
همة پدران
عزيزی که
امروز روز
آنهاست و اين
شيوة قدردانی
و سپاسگزاری
سالی يکبار را
دوست دارند و
از آن لذت
ميبرند. شما ياران
وفادار اين
برنامه ميدانيد
که من زياد با
اين روزها
ميانة خوشی
ندارم چون بر
اين باورم
چنين
روزهايي، که
تعدادشان هم
فراوان است،
به قصد بهرهبرداریهای
تجاری درست
شدهاند و جز
تشويق در جهت
مصرفی شدن
روزافزون ما
انسانها هدف
ديگری در
کارشان نيست.
باری
از ديد من که
همه روزها روز
مادر است و
روز پدر است و
روز عزيزانی
که دوستشان
داريم.
اما
هفتهای که
گذشت بينندة
پر مهری تلفن
گلايهآميزی
به من داشتند
همراه با يک
پرسش: «چرا از
سياست قهر
کردهاي؟»
گفتم:«نخست
اينکه من با
سياست هرگز سر
آشتی نداشتم
که قهر کنم. ولی
اين برداشت از
کجا برای شما
پيدا شده؟»
گفتند:«از
زمانی که
هموطنان ما در
ايران به احمدینژاد
رای دادند تو
يک برنامة
توام با شکايت
ارائه دادی،
از مردم قطع
اميد کردی و
به دنبال آن
دامان سياست
را رها ساختی.»
به اين
دوست بيننده
توضيح دادم که
اين چنين نيست
چون هنوز هم
با پشتکار و
مداومت از
آنچه به فکرم
میرسد - بدون
اينکه در نظر
داشته باشم
گفتارم چه عواقبی
برای خودم خواهد
داشت – مینويسم
و میگويم.
نمونهاش هم
برنامة هفتة
گذشته دربارة
پشتيبانی از
فراخوان
مسالمتآميز
زنان ايران در
روز ۲۲ خرداد
بود. اينها را
میگويم ولی
هنگامی که
نتايجش را میبينم
سرخورده میشوم.
وقتی در
عکسهايي که از
حملة خشونتبار
و وحشيانة
گروههای ضربت
و شخصیپوشان
حزباللهی به
زنان، مردانی
را میبينم که
– به کردار
مردان
خاورميانهای
- دو دست را در
پشت قفل کردهاند
و شاهد اين
تجاوزگریها
هستند و هيچ
حرکتی نشان نمیدهند
قلبم درد میگيرد
و از خودم و
کلية جامعه
ايرانی
نااميد میشوم
و اين حس
لاجرم روی نوشته
و گفتارم اثر
میگذارد.
هنگامی
که میبينم
زنان ما را به
داخل
استاديومهای
ورزشی راه نمیدهند
ولی
ورزشکاران ملیپوش
ما در مقابل
اين اجحاف بیخيال
دنبال توپ زدن
هستند و نيمکتهای
استاديومهای
صدهزار نفری
ما پر از
مردانی میشود
که اين معضل
کمترين دغدغة
آنهاست غصه میخورم
و اين حس
لاجرم روی
نوشته و
گفتارم اثر میگذارد.
هنگامی
که میبينم
چگونه صدها
جوان و دانشجوی
ايرانی مبارز
در زندانها
دارند شکنجه میشوند،
میپوسند، و
زندگيشان
تباه میشود و
هيچيک از اين
رويدادها
خواب از چشمان
ما نمیگيرند
که هيچ بلکه
در گذران روزهای
پر خورد و
خوراک ما و
شکمبارگیهای
شبانهروزيمان
خللی وارد نمیکند،
متاثر و متحير
میشوم و اين
حس لاجرم روی
نوشته و
گفتارم اثر میگذارد.
هنگامی
که میبينم
فضاسازيهای
به گونهای
است که سرند
کردن بين خادم
و خائن کار
غيرممکنی شده
است، انگشت به
دهان ميمانم.
همين. والا از
سياست قهر
نکردهام فقط
در حيرت و
حسرتم
June 11, 2006 ديگر لزومی
به گفتن نيست
چون همه
آگاهيد که باب
گفتگو و
مذاکرة
آمريکا با
جمهوری
اسلامی در حال
گشودن است
ديگر
لزومی به گفتن
نيست چون همه
آگاهيد که باب
گفتگو و
مذاکرة
آمريکا با
جمهوری
اسلامی در حال
گشودن است. در
شرايط اين
گفتگوها که
ترکيبی از
پاداش و تنبيه
است از آنچه
ياد نشده موضوع
بسيار حياتی و
اساسی «حقوق
بشر و حقوق
شهروندان
ايرانی» است
که برای من و
شمايي که ربع
قرن است در
جهت برقراری
آن سنگها به
سينه زدهايم
جز آه حسرت
چيزی باقی نمیگذارد.
در اين موقعيت
حساس تاريخی
اگر ما ايرانيان
خارج از کشور
واکنشی نشان
ندهيم و اعتراض
مستقيم و
يکپارچة خود
را به گوش
سياستگزاران
امريکا
نرسانيم،
بزرگترين
خطای زندگی
سياسی خويش را
مرتکب شدهايم
که نتيجهاش
میتواند
برای ملت
ايران طی دهههای
آينده اسفبار
باشد.
اکنون
زمان يک
تظاهرات
سازمانيافتة
جهانی از سوی
همة
ايرانيانی
است که در اثر
تحولات اخير
به قول شطرنجبازان
آچمز شدهاند.
گمانم بايد
الگوی زنان
کوشندة داخل
ايران را فراراه
خود قرار دهيم
و از آنان درس
مبارزه و مقاومت
را فراگيريم.
طی هفتة
گذشته در
آستانة
يکصدسالگي
انقلاب مشروطه،
به ابتکار
زنان کوشندة
داخل ايران فراخوانی
داده شده است
تا برای
بزرگداشت
تداوم يک قرن
تلاش در جهت
لغو قوانين زنستيز،
زنان و مردان
آزادة ايرانی
گرد هم
بيايند. اين
زنان کوشنده
که دستاورد
فعاليتهايشان
در وبسايت يآ
تارنمای
زنستان اولين
نشرية
اينترنتی
زنان با نشانی
http://herlandmag.com/ منعکس است،
در توضيح
اينکه چرا
برای دومين سال
چنين
فراخوانی
دادهاند مینويسند:
از زمان
تدوين قوانين
در انقلاب
مشروطه، طي صد
سال گذشته،
تلاش زنان
ايراني
همواره متوجه دستيابي
به حقوق برابر
و انساني بوده
است. اما با
وجود تمامي
اين تلاشها،
در کلية
قوانين از
جمله قوانين
مدني و جزايي،
حقوق اوليه
زنان همچنان
ناديده گرفته
شده و بنبستهاي
قانوني
بسياري را بر
زندگي زنان
جامعه ايراني
تحميل کرده
است.
ما زنان در
۲۲
خرداد
سال گذشته يک
دل و يک صدا
اعتراض خود را
به کليه
قوانيني که
حقوق زنان را
نقض کرده ابراز
داشتيم اما
مطالبات بر حق
ما همچنان بيپاسخ
مانده است.
بدين سبب
امسال نيز در
پيگيري
قطعنامة
۲۲
خرداد سال
گذشته دوباره
گرد هم خواهيم
آمد و خواستههاي
مشخص خود را
اعلام خواهيم
کرد. از اين رو
از همه
شهرونداني که
به نقض حقوق
زنان در قوانين
موجود اعتراض
دارند ميخواهيم
به گردهمايي
که به اين
منظور در روز
دوشنبه
۲۲
خرداد ماه
۱۳۸۵
(ساعت پنج
الي شش بعدازظهر
در ميدان هفتتير) برگزار
ميشود
بپيوندند.
متن
قطعنامهای
که اين زنان
مبارز تهيه
کردهاند و
روی
تارنمايشان
وجود دارد را
برايتان میخوانم
تا شما نيز
چون هزاران زن
و مرد کوشندة ايرانی
و غير ايرانی
امضای خود را
پای آن بگذاريد
و بدين ترتيب
پشتيبانی
کامل خود را
از اين جنبش
زنان داخل
ايران اعلام
کنيد.
ما امضا
کنندگان اين
بيانيه از
زنان ايراني در
کوشش خود براي
دستيابي به
حقوق برابر در
قوانين مدني و
جزايي ايران
حمايت ميکنيم.
مشخصا ما
حمايت خود را
از تجمع
مسالمت آميز
زنان ايراني
در
۲۲
خرداد
۱۳۸۵ (۱۲
جون
۲۰۰۶
) در
اعتراض به
قوانين زنستيز
و به منظور
دستيابي به
خواسته هاي
مشخص خود
اعلام ميکنيم
از جمله:
۱
- منع
چندهمسري
۲
- لغو حق
طلاق يكطرفه
مرد
۳
- حق ولايت و
حضانت بر
فرزند توسط
پدر و مادر به طور
مشترک
۴
- تصويب
حقوق برابر در
ازدواج (مانند
حق بدون قيد و
شرط اشتغال و حق
تابعيت مستقل
زنان متاهل و...)
۵
- تغيير سن
کيفري دختران
به 18 سال
۶
- حق شهادت
برابر
۷
- لغو
قراردادهاي
موقت كار
اعلام ميکنيم.
برای
امضای اين
قطعنامه و
خواندن ليست
بالابلند
کوشندگان و
سازمانهای
حقوق بشر
جهانی که به
حمايت از
خواست زنان
ايران
برخاستهاند،
میتوانيد به
تارنمای http://herlandmag.com/
مراجعه کنيد و
يا نام خود را
به نشانی info@herlandmag.com ايميل
بزنيد.
در حالی که
هيچوقت
سازمانها و
ارگانهای
حقوق بشری تا
اين حد نسبت
به نقض حقوق
بشر در جمهوری
اسلامی درگير
نبودهاند، و
فضای بينالمللی
هرگز تا اين
حد نسبت به
آنچه بر سر
ملت ايران میرود
آگاه نبوده
است، غفلت در
بهرهگيری از
اين امکانات
غيرقابل بخشش
خواهد بود.
June 4, 2006 بيست و پنج
سال پيش در
چنين روزهايي
برای نخستين
بار يک بيمار
سخت در آمريکا
پيدا شد که
پزشکان معالج
پس از
آزمايشهای
متعدد و
مراجعه به متخصصان
بيماريهای
عفونی، برايش
تشخيص بيماری
جديدی به نام
ايدز را دادند
و همزمان با آن
يک دورة
طولانی و
سراسر دلهره و
ترس و
بيست و
پنج سال پيش
در چنين
روزهايي برای
نخستين بار يک
بيمار سخت در
آمريکا پيدا
شد که پزشکان
معالج پس از
آزمايشهای
متعدد و
مراجعه به متخصصان
بيماريهای
عفونی، برايش
تشخيص بيماری
جديدی به نام
ايدز را دادند
و همزمان با آن
يک دورة
طولانی و
سراسر دلهره و
ترس و نگرانی
برای بسياری
از انسانها
آغاز گرديد.
ويروس
ايدز که
امروزه بصورت
يکی از جدیترين
و ترسناکترين
اپيدمیهای
تاريخ بشر
درآمده است،
پس از بيست و
پنج سال در
سراسر جهان
ميليونها
انسان را
مبتلا کرده که
تنها يک رقم
آن در آفريقای
جنوبی به عدد باورنکردنی
پنج ميليون میرسد.
اين آمار و
ارقام بسياری
از
پژوهندگان، کارخانجات
داروسازی،
سياستگزاران
و مردان و
زنان حکومتی
را دچار گونهيی
فلج فکری کرده
است چون نمیدانند
در مقابل اين
سرعت پيشرونده
و برقآسای
ايدز چه بايد
کرد. البته
امروزه پس از
يک ربع قرن
تحقيق و تجسس
معلوم شده که
اين ويروس
نخست در سال 1930
در کشور کنکو از
يک شامپانزه
به انسان
سرايت کرد و
از همان زمان
با جهشهای
مختلف يا
موتيشن در بدن
انسان جای خوش
کرده است.
مقابله با
ويروس ايدز
يکی از سختترين
چالشهای
انسان به شمار
میرود، چون
در اثر هر بار
مقابله به
صورت تازهای
جلوه میکند و
در برابر دارو
نيز مقاومتی
باورنکردنی دارد.
در اين
ربع قرن، به
کوشش بسياری
از مردان و زنان
پژوهنده که در
راس آنها دکتر
هو کاشف بزرگ سه
داروی مبارزه
با ايدز که از
آن به عنوان
کوکتل سهگانه
نام میبرند
قرار دارد، و
کوشندگان
بيشماری که در
راس آنان بيل
و مليندا گيتز
و خوانندة مشهور
امريکايي
بونو هستند،
برای دو دهه
کار مبارزه با
اين اپيدمی را
از محدودة
عادی پزشکی و
تحقيق به صحنة
سياست جهانی،
مذهب و اخلاق
نيز کشانده شد
که به جنگ
موافقان و
مخالفان در دو
جبهه انجاميد.
ولی حالا ديگر
برای همة
جهانيان روشن
است که ايدز
تنها بيماری
مردان
سفيدپوست
همجنسگرا و
مصرفکنندگان
مواد مخدر
تزريقی و يا
تنفروشان
بخت برگشته
نيست که يک
خطر همگانی و
جهانی است که مقابله
و مبارزه با
آن نيز همتی
جهانی میطلبد.
تلويزيون
غير انتفاعی
پیبیاس در
دو برنامة
بسيار آگاهیدهنده
و پر محتوای
«خط اول جبهه»
يا فرانت لاين
که روزهای سهشنبه
و چهارشنبة
هفتة گذشته هر
شب به مدت دو ساعت
به مناسبت
بيست و پنجمين
سال کشف ايدز
در امريکا پخش
شد، با مصاحبههای
متعدد و آمار
و ارقام سرسامآور
پروندة اين
معضل بزرگ
جهان امروز را
با دقت و
توجهی تحسينبرانگيز
در مقابل
بينندگان خود
باز کرد که برای
من در عين
ناباوری
روشنگرانه و
تکاندهنده
بود. اينکه
چگونه
سياستمداران
جهان برای
پوشانيدن
نقاط ضعف خود
در مقابله با
اين بيماری،
باعث افزايش
تعداد مبتلايان
شدند و چگونه
رهبران مذهبی
جهان چشم بر
روی کسانی که
به دليل اين
بيماری در حال
مرگ بودند
بستند و
راههای
معالجه را بر
آنان سد
کردند. همچنين
روشن بود که
در تقابل بين
پژوهشگران که
نجات جان
انسان – هر
که میخواهد
باشد- برايشان
مهم است و
سياستمداران
و فتوادهندگان
مذهبی – که
تنها برای
پيروان و
موافقان خط
مشی خود رخصت
زندگی میدهند-
کدامينشان
حرف درست و
راست را ميزنند.
در نتيجه دعای
خیر من تنها
بدرقة راه آنهايي
است که بدون
تبعيض و پيشداوری
تنها دغدغة
نجات جان انسانها
را دارند.
عمرشان
پردوام باد.