Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2007                                     Works >> Publications

February 25, 2007
ايرانيان‌ باستان‌، روزهاي‌ بسياري‌ را، به‌ انگيزه‌هاي‌ گوناگون‌، جشن‌ مي‌گرفتند و به‌ شادي ‌مي‌نشستند

ايرانيان‌ باستان‌، روزهاي‌ بسياري‌ را، به‌ انگيزه‌هاي‌ گوناگون‌، جشن‌ مي‌گرفتند و به‌ شادي ‌مي‌نشستند. در كنار دو جشن‌ بزرگ‌ و شادي‌آفرين‌ سده‌ و نوروز - كه‌ اولي‌ از دهم‌ بهمن‌ ماه‌ تا پايان ‌اسفند، پنجاه‌ روز و پنجاه‌ شب‌ طول‌ مي‌كشيد و طلاية‌ نوروز و نوبهار به‌ شمار مي‌رفت‌ و دومي‌ كه ‌سرآمد همة‌ جشنهاي‌ ايراني‌ است‌ - يكي‌ هم‌ جشنهاي‌ دوازده‌گانه‌ بود. ايرانيان‌، در هر ماه‌ از سال‌، به ‌روزي‌ كه‌ نام‌ آن‌ ماه‌ با آن‌ روز برابر مي‌شد، دست‌ از كار مي‌كشيدند و به‌ سور و شادي‌ مي‌پرداختند.از اين‌ جشنهاي‌ دوازده‌گانه‌ - كه‌ هر يك‌ در ماهي‌ برگزار مي‌شد - تيرگان‌، مهرگان‌، بهمنگان‌ و اسفندگان‌ يا سپندارمذگان‌ از ساير جشنها زيباتر و دل‌انگيزتر به‌ نمايش‌ در مي‌آمد.

روز شنبه ديروز، پنجم‌ اسفندماه‌ يعني‌ روز اسفند از ماه‌ اسفند و در گاهشماری ايرانی روز زن بود‌. ايرانيان‌ باستان‌ اين‌ روز را مردگيران ‌يا مژده‌گيران‌ نام‌ مي‌دادند و جشن‌ مي‌گرفتند.

در اوستا –يسنای ۳۸ بند يک آمده است:

اينک زمين را می‌ستاييم

زمينی که ما را در برگرفته است

ای اهورا مزدا

زنان را می‌ستاييم

زنانی را که از آن تو بشمار آيند

و از بهترين راستی برخوردارند، می‌ستاييم

اين‌ جشن‌ ويژة‌ زنان‌ بود. در اين‌ روز زنان‌ به‌ مردان ‌چيره‌ مي‌شدند، به‌ آنها فرمان‌ مي‌راندند، آنچه‌ آرزو در طول‌ سال‌ در دل‌ اندوخته‌ بودند از شوهران‌ خود مي‌خواستند و آنان‌ هم‌ ناگزير به‌ فرمانبرداري‌ بودند. به‌ اين‌ ترتيب‌ در ايران‌ باستان‌، قبل‌ ازتمام‌ كشورهاي‌ متمدن‌ غربي‌، گهگاه‌ برنامة‌ تساوي‌ حقوق‌ زن‌ و مرد پياده‌ مي‌شد.

روز مردگيران‌ به‌ آن‌ عدة‌ اندك‌ از زنان‌، كه‌ هنوز قادرند روزي‌ از سال‌ را از آن‌ِ خود داشته ‌باشند شاد باد! مي‌دانم‌ بسياري‌ هنوز خواب‌ اين‌ روز را هم‌ نمي‌توانند ببينند! که از آن جمله هستند هموطنان زن بنده و شما در ايرانی امروز.

در همين هفته و با آغاز ماه مارچ ماه زن در کشورهای غربی آغاز می‌شود و طی اين يک ماه برنامه‌ها و کنفرانسهای متعددی در سراسر جهان برای پشتيبانی از جنبش‌های زنان و ياری برای از بين بردن نقض حقوق انسانی آنان برپا می‌شود. به مناسبت همين رويدادها و توجه ويژه به زنان، از همة شما که تاکنون فرصت نکرده‌ايد با امضای کمپين يک ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض‌آميز به سامانة تغيير برای برابری به نشانی

 www.we-change.org مراجعه کنيد خواهش می‌کنم به اين حرکت ارزشمند زنان کوشندة داخل ايران که عليرغم فشار و ستم فراوان هنوز دست مبارزه نکشيده‌اند بپيونديد و با گذاردن امضای خود زير آن به اين جنبش جان بيشتری بدهيد.

 

February 18, 2007
طی هفتة گذشته و به دنبال مصاحبة مطبوعاتی پرزيدنت بوش، مسالة بحران و احتمال درگيری آمريکا با ايران و يا حملة نظامی اين کشور به ايران به گونه‌ای باورنکردنی مورد بحث نمايندگان کنگره و تحليل‌گران نظامی و سياسی قرار گرفت

طی هفتة گذشته و به دنبال مصاحبة مطبوعاتی پرزيدنت بوش، مسالة بحران و احتمال درگيری آمريکا با ايران و يا حملة نظامی اين کشور به ايران به گونه‌ای باورنکردنی مورد بحث نمايندگان کنگره و تحليل‌گران نظامی و سياسی قرار گرفت. خبر فرار مقتدا صدر به ايران، موضوع حضور سپاه قدس و ياری رساندن آن به بحران عراق، شاخ و شانه کشيدن ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه که به داشتن مشت‌های آهنين معروف است، و درگيريها و شورش‌های پراکنده در ايران و بويژه در زاهدان نيز به گونه‌ای آتش اين تنور را داغ نگه داشتند. حضور کارشناسان ايرانی مسائل ايران (از جمله عباس ميلانی) در کميسيون‌های بررسی اوضاع ايران کنگره نيز حاکی از اين بود که در زمينة اينکه چه بايد کرد بسيار دارد مطالعه مي‌شود.

روزنامة لس‌آنجلس تايمز سه روز پياپی، و هر روز در دو يا سه مقاله به ايران پرداخت. شبکة تلويزيونی اي‌بی‌سی با فرستادن خانم دايان سوير به ايران، همزمان با سالگرد انقلاب اسلامی، از اهميت موضوع خبر ميداد. هرچند پوشش خبری و گزارش خانم سوير به لعنت خدا هم نمی‌ارزيد و يکی از ضعيف‌ترين کارهای دوران خبرنگاری وی بشمار مي‌آمد (درست مثل اسلاف خود آقايان مايک والاس و تدکاپل) با وجود اين نمی‌توان پذيرفت که اين همه توجه اتفاقی يا بدون دليل باشد.

يکی از مقالات جالبی که روز پنج‌شنبه در بخش عقايد لس‌آنجلس تايمز خواندم نوشتة بانوی نويسنده و فرهيختة ايرانی دکتر آذر نفيسی، مدير طرح ديالوگ دانشکدة مطالعات بين‌المللی دانشگاه جانز هاپکيز بود که با عنوان «به تصوير بزرگ ايران بينديشيد» چاپ شده بود.

نفيسی در اين مقاله با احساس مسئوليت يک انديشمند که دغدغة جان انسانها و آيندة مملکت خود را دارد، و با تحليلی گام به گام، به سياستمداران و نظاميان امريکا هشدار می‌دهد که تصوير حکومت تروريستی و صاحب سلاح کشتار کلانی که از ايران داده می‌شود – هر چند درست – ولی ناکامل است و باعث گسترش ترس و وحشت در ميان مردم جهان خواهد شد. چون اين تصوير مرتب رئيس‌جمهور و شعارها و پيروان تندروی او را نشان می‌دهد و نه مردم ايران را که در جهت تغيير در حرکتند. مردم ايران نه تنها از اين رئيس‌جمهور خود دل خوشی ندارند که به او نيز ميتازند و بشدت با اين باورها و اعتقادات متحجرانة او مخالفند. زنان، گروههای کارگری و دانشجويان اين نکته را بخوبی و به شيوه‌های مختلف نشان داده‌اند و خواستة واقعی خود را که دسترسی به دمکراسی و سکولاريزم هست را با هيجان دنبال مي‌‌کنند.

آذر نفيسي در بخش ديگری از مقاله‌اش هشدار می‌دهد آنانکه فکر مي‌کنند يک حملة نظامی به ايران به نفع آمريکا و کشورهای غربی خواهد بود سخت در اشتباهند، چون در صورت وقوع چنين حمله‌ای اربابان شعار و تندروی دست به يارکشی مي‌زنند و بيشترين فشارها را بر ملت وارد خواهد کرد. درنتيجه آنکه زيان خواهد ديد رژيم ولايت فقيه نيست که مردم ايران و جنبش‌های آزاديخواهانة آنان خواهد بود.

در پايان نفيسی توصيه می‌کند که آمريکا و قدرتهای خارجی کمر همت خود را در جهت پشتيبانی و تقويت اين حرکت ملت ببندند و نتايج قابل توجه آنرا نيز ببينند.

 

February 11, 2007
امروز درست بيست و هشت سال از انقلاب اسلامی آن زلزله‌ای که خانه را لرزاند و آن روزی که ناگهان زندگی يک ملت بهم ريخت مي‌گذرد

امروز درست بيست و هشت سال از انقلاب اسلامی آن زلزله‌ای که خانه را لرزاند و آن روزی که ناگهان زندگی يک ملت بهم ريخت مي‌گذرد. بيست و هشت سال عمر يک نسل است. دست کم نگيريمش

انقلاب اسلامی هرچند‌ براي‌ همة‌ ما بسيار گران‌ تمام‌ شد، ولي‌ اين‌ امكان‌ را هم ‌به‌وجود آورد تا‌ ما خودمان‌، ديگران‌، دوستان‌، آشنايان‌ و دوست‌نمايان‌ و بيگانگان‌ را بهتر بشناسيم‌. فرصت‌ داد بفهميم‌ چه‌ بسيار نقشها كه‌ بر آب‌ مي‌زديم‌ و چه‌ بي‌خيال‌ تكيه‌ بر باد داده‌ بوديم‌. همة‌ آن‌ فيلهايي‌ كه‌ با‌ دست‌ خود هوا كرده‌ بوديم‌ - چه‌ آگاهانه‌ و چه‌ ناخودآگاه‌ - هيبت‌ فيل‌ داشتند و ارزش‌ باد. تلنگري‌ كافي‌ بود كه‌ چون‌ حباب‌ نابود گردند. امگار‌ همة‌ انسانها دروغين‌ بودند و دوستيها پوشالي‌. پيوندهاي‌ خانوادگي‌ به‌ سر مويي‌ بسته‌ بود و اعتبارها و آبروها در بند مقام‌ و رتبه‌هاي‌ آبكي‌. چه‌ راحت‌ به‌ همه‌ آنها پشت‌پا زديم‌ و چه‌ آسان‌ همه‌ چيز را فراموش‌ كرديم‌. در آن سالهای نخست اتقلاب ديگر برادر برادر را نمي‌شناخت، دوست‌ به‌ دوست‌ خيانت‌ مي‌كرد، شوهر به‌ زن‌ نارو مي‌زد و پدر از فرزند مي‌هراسيد. همه‌ از ترس‌ اينكه‌ ديگري‌ كلاهشان‌ را بردارد آن‌ را دودستي‌ چسبيده‌ بودند. و اين قضيه همانقدر در ايران مصداق داشت که در خارج از کشور.

در ميان‌ ما ايرانيان‌، چه‌ در داخل‌ ايران‌ و چه‌ خارج‌، كسي‌ وجود ندارد كه‌ بتواند بگويد وقوع ‌انقلاب‌ اسلامي‌ در زندگي‌اش‌ اثري‌ نداشته‌ است‌. البته‌ مثبت‌ يا منفي‌ بودن‌ اين‌ اثر جاي‌ صحبت‌ و بحث‌ دارد، ولي‌ در هر حال‌ جاي‌ پاي‌ اين‌ رويداد در زندگي‌ يكايك‌ ما روشن‌ است‌. به باور من آنچه‌ كه‌ دراين‌ روند، بيش‌ از همه‌ دستخوش‌ دگرگوني‌ شد، باورها و اعتقادات‌ مذهبي‌ ما ملت‌ بود‌. تقريباً همة‌ ما در ارزيابي‌ و نگرش‌ خود به‌ مذهب‌، تغيير محسوس‌ و قابل‌ توجهي‌ داديم‌: عده‌اي ‌مذهبي‌تر شديم و جاذبة‌ تازه‌اي‌ در دين‌ يافتيم كه‌ گويي‌ قبلاً از آن‌ خبر نداشتيم: عده‌اي‌ بكلي ‌هُرهُري‌ مذهب‌ شديم؛ عده‌اي‌ به‌ جنگ‌ با خداپرستي‌ رفتيم و بر اين‌ باور پا فشرديم که خدا وجود ندارد و اگر هم‌ دارد عادل‌ نيست‌؛ عده‌اي‌ نيز از مذهب‌ خويش‌ روي‌ برگردانديم و مذهبي‌تازه‌ برگزيديم. در هر حال‌ كمتر كسي‌ است‌ كه‌ - در طول‌ عمر خود به‌ اندازة‌ اين‌ چندين سال‌ -دربارة‌ مذهب‌ فكر كرده‌ و اصول‌ و فروع‌ آن‌ را زير پرسش‌ برده‌ باشد.

مثلا در همين شهر فرشتگان ما، گروه‌ زيادي‌ از ايرانيان‌ مهاجر‌ که فكر مي‌كنند در جريان‌ اين‌ جابه‌جايي‌ با خود بيگانه‌ شده‌اند و يا خداي‌ خويش‌ را گم‌ كرده‌اند، در نتيجه‌ با حرارت‌ زياد به‌ جستجوي‌ خداي‌ گمشدة‌ خويش ‌برخاسته‌اند و آن‌ را در هر كوي‌ و برزني‌ مي‌جويند. در گوشه‌ و كنار شهر لوس‌آنجلس‌، هر روزه ‌اجتماعات‌ عجيب‌ و غريبي‌ از ايرانيان‌ تشكيل‌ مي‌شود كه‌ باور كردني‌ نيست‌. در اين‌ نشستها كه ‌تحت‌ نام‌ مسجد و كليسا و كنيسا و محفل‌ و خانقاه‌ و كنشت‌ و انجمن‌ برپا مي‌شود، تعداد زيادي ‌جوان‌ كم‌ سن‌ و سال‌ نيز ديده‌ مي‌شوند. اين‌ جوانان‌ به‌ گونه‌اي‌ باور نكردني‌ و افراطي‌ به‌ سوي ‌مذهبها، مكتبها و مسلكهايي‌ كه‌ برخي‌ از آنها را در اينجا (Cult) مي‌خوانند كشيده‌ شده‌اند و هر روز بيش‌ از گذشته‌ از خانواده‌ و هويت‌ خود دور مي‌شوند.

از سوی ديگر نگاهي‌ گذرا به‌ بيست و هشت سالي‌ كه‌ گذشت‌، نشان‌ مي‌دهد هنوز و پس از  اين همه سال، نگاهها همچنان غيردوستانه‌ وسينه‌ها همچنان  پر از بغض‌ و كينه‌هستند. از خود بپرسيم چه شد که‌ جامعة‌ دويست‌ هزار يا به‌ قولي‌ سيصدهزار نفري‌ ايرانيان‌كاليفرنيا مبدل‌ به‌ دويست يا سيصدهزار غريبة‌ همزبان‌ و دشمن‌ به‌ ظاهر مهربان‌ شد‌؟

 

February 4, 2007
طی سالهای دراز غربت نشينی در اين شهر فرشتگان، ما به روش و سياقی از سوی گروهی انسانهای يک بعدی و تندرو (چه از طيف چپ و چه از طيف راست) برخورد دائم داشتيم که برايمان آشنا بود و هست

طی سالهای دراز غربت نشينی در اين شهر فرشتگان، ما به روش و سياقی از سوی گروهی انسانهای يک بعدی و تندرو (چه از طيف چپ و چه از طيف راست) برخورد دائم داشتيم که برايمان آشنا بود و هست. اين گروه که کارشان فحاشی، تهمت زدن، توهين کردن به هر انسان و سازمان و نهادی است که با آنان همفکری ندارد، پس ار گذران اين همه سالها نه تنها رشد کافی نيافته‌اند و بالغ نشده‌اند که در اثر کبر سن و خرفتی حاصل از آب در هاون کوبيدن‌های بي‌نتيجه همچنان به همين شيوة مقابله عمل می‌کنند‌ و نام آنرا هم مبارزه می‌گذارند.

معلوم نيست چگونه است که پس از کمی کمتر از سه دهه هنوز اين جنابان نتوانستند به اين آگاهی برسند که اگر فحاشی و دهن‌پارگی کارساز بود دستکم تا امروز به نتيجة باب ميلشان رسيده بودند.

اين گروه که گويي کاری از دست خودشان برنمی‌آيد، هر چند وقت يکبار به يک نفر گير می‌دهند و با تکيه بر اينکه طرف حرفی زده که درست يا نادرست به مذاق آنان خوش نيامده است، وسيلة لينچ کردن روانی او را فراهم می‌کنند.

اما تا اين سبک و سياق محدود به شهر ما بود، دامنة وسعت آن نيز چندان بردی نداشت. ولی امروزه با ياری گرفتن از اينترنت و با مدد ايميل‌های گروهی کار از مرز اين شهر که هيچ از اين مملکت هم گذشته و بين‌المللی شده است. ديگر حالا اگر چيزی گفتی يا نوشتی و يا کاری کردی که تندوران چپ يا راست و طلايه‌داران کيش‌پرستی و قهرمان‌پروری را خوش نيامد، واويلاست. ناگهان نقل مجالس همة آنان در سراسر جهان می‌شوی و از داشتن چنين هموطنانی که سوراخ دعای مبارزه را گم کرده‌اند از نهايت شرمندگی توان سربلند کردن نمی‌يابی.

من همواره در اين سالها گفته‌ام که تا روزی که ما ملت ياد نگيرد که حرف دگرانديش را با جان دل گوش کند و در صورتی که با آن موافق نيست بجای تهمت خيانت زدن و فحاشی و بد و بيراه گفتن به گفتگويي متمدنانه بنشيند کارمان بيخ دارد و کميتمان می‌لنگد.

اگر امروز سخن از اين مي‌رود که اوپوزيسيون خارج از کشور به تدريج دارد از بين می‌رود، برای يافتن علت آن به هيچ جای ديگر جز به چهرة خودمان در آينه نبايد نظر بيندازيم. و اين امکان پذير نيست مگر آنکه ياد بگيريم که دشمن اصلی ملک و ملت هم اکنون دارد به حکومت ظالمانه و پر ستم خود بر ملت ايران و در آن کشور ادامه می‌دهد و با رويدادهايي که هر آن در شرف تکوين است امکان بزرگترين خطر برای کشور ايران، يکپارچگی و امنيت آن وجود دارد، ولی ما همچنان نيرو و توان و امکانات خود را در جهت خراب کردن يک يا چند نفر بکار می‌گيريم و با نتايج حقيرانه‌ای که از اين قبيل فعاليتها به دست می‌آوريم ادعای پيروزی هم می‌کنيم.

ودر پايان يک توصيه به اين حضرات: لطف کنيد و واژگانی چون خيانت، و پيروزی و مبارزه را در ابعادی که در خورشان است مورد استفاده قرار دهيد.

ما گفتيم ولی کو گوش شنوا!

 



2008
   2007
 
  December
  November
  October
  September
  August
  July
  April
  March
   February
  January
2006
2005
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions