Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2007                                     Works >> Publications

August 26, 2007
هفته‌ای که گذشت، دو خبر در دو نقطة جهان کنجکاوی مرا بسيار برانگيخت و ساعتها ذهنم را مشغول مقابلة اين دو کرد

هفته‌ای که گذشت، دو خبر در دو نقطة جهان کنجکاوی مرا بسيار برانگيخت و ساعتها ذهنم را مشغول مقابلة اين دو کرد.

نخست بالا گرفتن موج اعدامها در ايران و آغازی نو بر به دار آويختن محکومين در ملاء عام. روزنامه يا سامانه‌ای نيست که اين روزها دلمشغول اين کشتارهای وحشيانه نباشد. عکسهايي که از ايران می‌رسند حال هر انسانی که هنوز کمی دغدغة برقراری آزادی و رفع نقض دائم حقوق بشر در سراسر جهان و بويژه در ايران را دارد بدجور مي‌گيرد. نفس به دار کشيدن محکومين که فجيع‌ترين مناظر را بوجود مي‌‌آورد، و اين مجازات را در کنار سنگسار و قطع عضو به يکی عقب مانده ترين صور اجرای قانون جزايي می‌گذارد به کنار، حضور تماشاچيان در اطراف ميدانی که اين بخت برگشتگان را اعدام می‌کنند، انسان را از نام خود شرمنده می‌کند. در يکي از اين عکسها بچه‌ای را ديدم که والدين بسيار باشعورش او را به تماشای مراسم اعدام و به چوبة دارکشيدن محکومين ‌آورده بودند. در نگاه معصوم اين بچة خردسال چنان ترسی سايه افکنده بود که گمان نکنم هرگز قادر به فراموش کردنش باشد که التيام اين صدمة روحی نيز کار آسانی نخواهد بود.

اما خبر دوم: دادگاهی در ريچموند ويرجينيا مايکل ويک ورزشکار مشهور تيم فالکون اتلانتا را به جرم براه انداختن و يا شرکت در مسابقة غير انسانی جنگ سگ (که چيزی مسابقة جنگ خروس است) و به کشته شدن سگ منتهی مي‌گردد، به جرم ارتکاب خشونت نسبت به حيوانات به زندان محکوم کرد و بابت اين بازی احمقانة پر از خشونت که جانداری را – هر چند انسان نباشد – در معرض مرگ قرار می‌دهد سرزنش کرد.

حالا پرسش اين است: چرا و چگونه در يک مملکت جان انسانها ارزشی بس کمتر از حيوانات دارد؟ چه عاملی در اين نگرش دوگانه اثرگذار است؟ چه اتفاقي در اين امريکای به زعم دشمنانش جهانخوار افتاده است که ظرف مدت کوتاهی که از تشکيلش گذشته، فرهنگ کاوبوی بازی را مردود و غير قانونی ساخته، ولی ملت ايران با پيشينة ۲۵۰۰ سال تمدن افتخارآميز، قانونگزارانش به چنين سطح نازلی سقوط کرده‌اند؟ مگر انسانيت مفهوم جغرافيايي دارد؟ بايد از جامعه‌شناسان و روانشاسان جمع پرسيد چرايي و چگونگی‌اش را پرسيد؟ شايد آنها پاسخی برای من داشته باشند. بگذاريد با صداقت تمام اقرار کنم که در رويارويي با چنين رويدادهايي تمام افتخارات ۲۵۰۰ ساله نيز نمی‌توانند بار سنگين اندوه و غم حاصل از آن را از دلم بزدايند.

 

August 19, 2007
امروز سالگرد 28 مرداد است

امروز سالگرد ۲۸ مرداد است. پنجاه و چهار سال از رويدادی می‌گذرد که گروهی آنرا کودتای ننگين آمريکائی ـ انگليسی بيست و هشت مرداد سی و دو، عليه حکومت ملی دکتر محمد مصدق و آزادی و استقلال ايران مي‌خوانند و گروه ديگری درست در جهت مخالف آنرا يک قيام ملی مي‌دانند و هر يک از اين دو گروه برای اثبات حقانيت خود مدارک و اسنادی ارائه می‌دهند.

در نتيجه دربارة کودتای بيست و هشت مرداد، بسيار گفته‌اند و نوشته‌اند: در يک طيف گسترده و بسيار متفاوت. اين نوع واکنش در مقابل رويدادی که برای مدتی بيش از نيم قرن سرنوشت کشور و ملت ايران را تغيير داد بيسابقه نيست و هر چه در اين باب گفته و نوشته شود کم است، چون پس از متجاوز از پنج دهه هنوز بسيارانی در پی حقيقت‌يابی هستند و در اين راه هر جبهه‌ای چه موافق و چه مخالف گفتمان خود را دارد. آنچه مسلم است اينکه بيست و هشت مرداد در نوع خود، يکی از استثنايي‌ترين رويدادهای تاريخ معاصر ايران بشمار می‌رود که با مداخلة دو دولت خارجي، برای سرنگون کردن يک دولت و رئيس آن انجام گرفت.

مي‌دانم مقالات و پژوهشهای روشنگرانة گوناگونی در مورد نقش و چگونگی دخالت سی آی ا در کشورهايي چون ايران نوشته و ارائه داده شده است. ولی باور ندارم در هيچ کشوری اثرات روحی و روانی اين حرکت بيشتر از ايران بوده باشد. بسياری از ايرانيان را می‌شناسم که يا به دليل قهرمان‌پرستی و يا در جهت عکس به دليل قهرمان‌ستيزی و ضد قهرمان‌پروری نمی‌خواهند و نمی‌گذارند اين زخم کهنه التيام پذيرد و از آن در پايگاه چراغی فراراه آيندة خود بهره بگيرند. نمونة اين روش را همة شما در سالهای اخير از هر دو سوی ماجرا شاهد بوده‌ايد.

آنچه در اين ميان از ديدگاه من قابل يادگيری است اينکه هرگاه قوای يک کشور خارجی به هر دليلی در کشوری ديگر وارد عمل شود، کمتر ملتي اين حرکت را نحمل خواهد آورد. شايد در کنار درسهايي که از بيست و هشت مرداد می‌شود فراگرفت يکی هم اين نگرش باشد که بجای نگاه به پشت سر، چشم جان را بسوی آينده بچرخانيم و هدف پيش رو را والاتر از موانع پشت سر بشمار آوريم.

 

 

August 12, 2007
هفته‌ای که گذشت مصادف با شانزدهمين سالگرد قتل جانگداز دکتر شاپور بختيار (15 مرداد 1370) و پانزدهمين سالگرد قتل فجيع فريدون فرخزاد( 16 مرداد 1371) بود

هفته‌ای که گذشت مصادف با شانزدهمين سالگرد قتل جانگداز دکتر شاپور بختيار
(۱۵ مرداد ۱۳۷۰ ) و پانزدهمين سالگرد قتل فجيع فريدون فرخزاد( ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ ) بود. دو ايرانی سربلند که پيکرشان بخاطر باورها و عقايدی که داشتنتد به حکم آمران و به دست عاملان جمهوری اسلامی مثله شد. يکی در پاريس و ديگری در بن. اين دو قتل تکان دهنده که نه اولين و نه آخرين از رشته قتلهای زنجيره‌ای بود، خون در رگ بسياری از مبارزان چنان بجوش آورد که هنوز و همچنان سوگوار اين فاجعه هستند. هر چند هويت عاملان و آمران اين جنايات بدرستی فاش نشده، ولی باور همگان بر اين است که اينان نيز مانند چند تن ديگر از مخالفان سرشناس جمهوري اسلامي در خارج، توسط ماموران و عوامل حکومتی به قتل رسيدند.

امروز همچنين در نخستين سالگرد مرگ اکبر محمدی که چون بزرگمرد ادب و پژوهشگر تاريخ ايران سعيدی سيرجانی در زندان مخوف جمهوری اسلامی کشته شد، از ساعت پنج بعدازظهر برای او مراسمی در دانشگاه يوسی‌ال‌ای برگزار می‌شود.

گاه به هنگام يادآوری چنين روزهايي به شدت غمگين می‌شوم چون حس می‌کنم بجای مبارز تبديل به مأمور ثبت احوال و آمار شده‌ايم و هر سال تنها به شمارش کشته‌شدگان می‌پردازيم و بس. چه راست گفت آن نويسنده‌ای که نوشت: «قتل يک انسان فاجعه است و قتل عام آمار»! و اين حکايت ماست در برخورد با آنچه جمهوري اسلامی می‌کند که شوربختانه آنها را در اقدامهای خود گستاخ‌تر می‌سازد.

ولی آنچه امسال بر چشمان من به معنی واقعی اشک حسرت و همزمان اشک قدردانی آورد خبری بود که خواندم مبنی بر اينکه شهرداری شهر بن در نظر دارد گور فريدون فرخزاد را که دوران پانزده سال استفادة دولتي‌اش بسر رسيده تخريب کند و آنرا به بخت برگشتة ديگری بدهد. اينکه شهرداری بن، يکی از مردان مبارز ما را در آرامگاهی از آن خود دفن کرده است حتما جای قدردانی دارد، ولی برای همة ايرانيان مبارز جای شرمساری ابدی که آنقدر نتوانستند، نخواستند و دل نسوزاندند تا ميرزاآقا عسگري (ماني)، شاعر مقيم آلمان و نويسندة کتاب «خنياگر در خون» که در شناخت و بزرگداشت فرخزاد انتشار داده است، در غيبت انسانهای دلسوز، به همراه دوست ساليان دراز فريدون و واليباليست ايرانی رضا قلی‌پور دست بالا زدند و برای او آرامگاهی در خور يافتند. قرار است روز نهم سپتامبر طی مراسمی باشکوه پيکر فريدون فرخزاد را بدانجا منتقل کنند که دست مريزاد!

دو سال پيش ماني با انتشار نخستين چاپ کتاب «خنياگر در خون» خواستار بازگشايي پروندة قتل وي شد. ميرزاآقا عسگري که بيش از سه سال روي اين کتاب کار کرده بود، فصلي را به چگونگي قتل فرخزاد اختصاص داده است. همين هفته نيز چاپ جديد «خنياگر در خون» با مطالب بيشتر و جديدتر در آمريکا منتشر شد.

ماني که يکبار در هيأت دبيران کانون نويسندگان در تبعيد، شاهد اين بود که در بيانيه‌هايي که در بارة کشتار اهالي قلم انتشار مي‌يابد، نامي از فريدون فرخزاد و سعيدی سيرجانی به‌ميان نيامده است، سخت برآشفت و از امضای آن بيانية «غير عادلانه» خودداری کرد، اينبار نيز با اين حرکت ستايش آميخته به احترام بسياری از جمله مرا برانگيخت.

کمترين کاری که ما ايرانيان آمريکا می‌توانيم بکنيم ياری به ميزراآقا عسگری و رضا قلی‌پور در برگزاری اين مراسم بايد باشد. شايد اهمال‌ پانزده سال پيش خود را جبران کنيم! اگر شده با فرستادن يک شاخه گل ميخک نقره‌اي که برای هميشه روی آرامگاه فرخزاد بماند.



2008
   2007
 
  December
  November
  October
  September
   August
  July
  April
  March
  February
  January
2006
2005
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions